در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد از آن گوش در میکند

    1 بازدید

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد از آن گوش در میکند را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    گسترش ضرب المثل " از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند " + داستان و انشا - دانش‌چی

    معنی، داستان و انشا از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کنددر این پست انشا، داستان و معنی ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند جمع آوری کرده ایم، با دانشچی همراه باشید.

    معنی ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    ۱- به گفتارها و پند های دیگران گوش فرا نمی دهد.

    ۲- شنونده ای که به حرف یا نصیحتی بی اعتنا باشد،گویی که نشنیده باشد.

    ۳- حرف نشنو و بی توجه است.

    ۴- بعضی وقت ها از آدم های اطرافمان خواسته هایی داریم و انتظار داریم که به خواسته ی ما عمل کنند، ولی هر بار بی توجهی می بینم و کم محلی! آنجاست که می گویند طرف از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند.

    داستان برای ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    یک آشپز خانه خیلی کوچک وجود داشت که پیرزنی دنیا دیده و با تجربه که دست پختش شهره ی خاص و عام بود. غذا می پخت و می فروخت. پیرزن، بسیار با مهارت غذاهای مختلف را آماده می کرد و مردم نیز عاشق دست پخت او بودند.

    اما هر بار تندی غذایش، زیادی زیر زبان می آمد و مردم از روی علاقه ی زیاد به پیرزن می گفتند که غذایت بسیار لذیذ است اما کمی از تندی آن بکاه. زیرا که نمی خواهیم به دلیل این موضوع از خوردن غذاهای خوشمزه ی تو عاجز باشیم. پیرزن هر بار در پاسخ به سخن های دیگران چشم آهسته ایی می گفت و باز روز بعد به کار خود ادامه می داد.

    تا اینکه دیگر مردم شهر از گفتن های خود و شنیدن های پیرزن خسته شدند و دیگر به مطبخ خانه ی کوچک پیرزن نرفتند و بین مردم و اهالی شهر اینگونه زبانزد شد که پیرزن سخنان ما و خواسته ما را از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند و اصلا به ما و نظر ما توجهی نشان نمی دهد! اینگونه بود که آشپز خانه ی پیرزن بسته شد و تنها دلیل آن این بود که پیرزن حرف را از این گوش می گرفت و از گوش دیگر در می کرد.

    حکایت برای ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    در روزگار قدیم دانشمندی در ولایتی میزیست که به سبب علمش خودپسند شده و به سخنان دیگران بی اعنتا بود. سرانجام روزی علما و حکیمان داناگرد هم آمدند تا چنین رفتار زشتی را از دانشمند بی عمل دور کنند. بنابراین تصمیم بر آن گشت که هریک صبح در دم خانه دانشمند ایستاده و نکته یا نصیحتی به او بدهند.

    در روز های بعد همه‌ی دانایان یک به یک به محض دیدن او پندی به او میدادند و اورا از رفتارش منع میکردند.و او نیز ان ها را با نهایت دقت قبول میکرد ولی بازهم به آن ها عمل نمیکرد. سرانجام پس از آنکه تلاش علما سبب واقع نشد درباره دانشمند گفتند که از یک گوش گیرد و از گوش دیگر در کند.
    بله عزیزان ما در زندگیبایستی به سخنان دیگران توجه کنیم و اگر پذیرش ان برایمان مقدور است از انجام آن اجتناب نکنیم و همواره به حرف های دیگران اهمیت بدهیم.

    انشا برای ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    در یکی از شهرهای ایران دختری زیبا به نام نیلو در کنار خانواده خود زندگی می‌کرد. این دختر به خاطر زیبایی خیره کننده‌ای که داشت همیشه همه فامیل و دوستهای درباره زیبایی و حرف می زدند.و این کار باعث مغرور تر شدن دختر میشد. دخترک برای اینکه خیلی دیده شود لباس های باز و آنچنانی میپوشید تا خیلی به چشم مردم و پسرها بیاید ( یک نوع عقده!) . در یکی از روزها دوست نیلو به او یک صفحه مجازی معرفی کرد و گفت اگر تو عکسهای را در صفحه های مجازی گذاری بیشتر معروف می شوی.

    و به این گونه بود که نیلو را اغفال کرد و او را از راه به در کرد. مادرنیلو که موضوع را فهمید سعی کرد دخترک را قانع کند و به او بفهماند که این کارها عاقبت خوبی ندارد ولی نیلو به حرف های مادرش گوش نمی داد و از این گوش می گرفت و از آن گوش به در می کرد.

    روزها می گذاشت و نیلو در فضاهای مجازی بیشتر معروف می شد و هر پسری که به او درخواست دوستی میداد نیلو درخواست آن را رد نمی کرده و با همه آنها دوستمی شد. در این وسط مادر نیلو خیلی نگران او بود و همیشه او را نصیحت می‌کرد ولی نیلو هیچ توجهی به حرف ها و نصیحت های مادرش نمی‌کرد.

    تا روزی که وقتی از خواب بیدار شد گوشی اش را به دست گرفت تا به صفحه های مجازی اش سری بزنند ولی با صحنه های خیلی بدی رو به رو شد همه عکسهایی که با غریبه ها گرفته بود و هر مدل عکسی که به آنها فرستاده بود پخش شده بود و هر کسی یک حرف ناجوری زیر عکس به او گفته بودند. و به او لقب یک دختر بی حیا را داده بودند نیلو وقتی این را دید به این فکر کرد که کاش به حرف های مادرش گوش می داد و حرفهای او را از این گوش می گرفت از آن گوش به در نمی کرد.

    منبع مطلب : www.daneshchi.ir

    مدیر محترم سایت www.daneshchi.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند+عکس پروفایل

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند+عکس پروفایل

    از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکنه,ریشه ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند,ضرب المثل از این گوش می گیرد واز آن گوش در می کند,معنی ضرب المثل ازاین گوش میگیرد واز آن گوش در میکند,داستان ضرب المثل از این گوش میگیره از اون گوش در میکنه,داستان ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    در این نوشتار جامع و کامل از بخش انشا , سرگرمیوتفریحی سایت کد تولز انشا از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند و گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند داستان و مفهوم یا ریشه ضرب المثل از از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند به طور مفصل همرا با بازنویسی به صورت جامع مطالعه می کنیم.

    آنچه در این مقاله می خوانید شامل موارد زیر است:

    معنی از این گوش میگیره از اون گوش در میکنه

    شنونده ای که به حرف یا نصیحتی بی اعتنا باشد، گویی که نشنیده باشد.

    انشا از‌‌ یک ‌گوش ‌می گیرد‌ و‌ از‌ دگر‌ گوش‌ بیرون‌ می کند

    بنام خدا ی مهربان که اساس زندگانی به وجود او پابرجاست. گاه انسان هایی در عصر حاضر زندگی می کنند که همواره بدون اعتنا به سخن دیگران بر پند و اندرز ان ها توجهی ندارد و به عبارت خود سر هستند و اما حکایت ضرب المثل:
    در روزگار قدیم عالمی در ولایتی می زیست که به سبب علمش خوپسند بوده و به سخنان دیگران بی اعنتا بود. سرانجام روزی علما و حکیمان دانا گرد هم امدند تا چنین رفتار زشتی را از عالم بی عمل دور کنند. بنابراین تصمیم بران گشت که هریک صبح در دم خانه عالم ایستاده و نکته یا نصیحتی به او بدهند.

    در روز های بعد همه‌ی دانایان یک به یک به محض دیدن او پندی به او می دادند و اورا از رفتارش منع میکردند و او نیز ان ها را با نهایت دقت قبول می کرد ولی بازهم به ان ها عمل نمی کرد و به قول ما ایران یا دوباره همان آشو همان کاسه بود. سرانجام پس از انکه تلاش علما سبب واقع نشد در کورد عالم گفتند که از یک گوش گیرد و از گوش دگر در کند.

    بله عزیزان ما در زندگی بایستی به سخنان دیگران توجه کنیم و اگر پذیرش ان برایمان مقدور است از انجام ان اجتناب نکنیم و همواره به حرف های دیگران اهمیت بدهیم.

    معنی ضرب المثل از این گوش می گیرد

    معنی ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند :

    بازنویسی ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    نگارش پایه یازدهم مثل نویسی صفحه ۳۲ از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند
    مقدمه: بعضی وقت ها از آدماهای اطرافمان خواسته هایی داریم و انتظار داریم که به خواسته ی ما عمل کنند، ولی هر بار بی توجهی می بینم و کم محلی! آنجاست که می گویند طرف از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند.

    تنه: یک مطبخ خانه خیلی کوچک وجود داشت که پیرزنی دنیا دیده و با تجربه که دست پختش شهره ی خاص و عام بود. غذا می پخت و می فروخت. پیرزن، بسیار با مهارت غذاهای مختلف را آماده می کرد و مردم نیز عشق دست پخت او بودند. اما هر بار تندی غذایش زیادی زیر زبان می آمد و مردم از روی علاقه ی زیاد به پیرزن می گفتند که غذایت بسیار لذیذ است اما کمی از تندی آن بکاه. زیرا که نمی خواهیم به دلیل این موضوع از خوردن غذاهای خوشمزه ی تو عاجز باشیم.

    پیرزن هر بار در پاسخ به سخن های دیگران چشم آهسته ایی می گفت و باز روز بعد به کار خود ادامه می داد تا اینکه دیگر مردم شهر از گفتن های خود و شنیدن های پیرزن خسته شدند و دیگر به مطبخ خانه ی کوچک پیرزن نرفتند و بین مردم و اهالی شهر اینگونه زبانزد شد که پیرزن سخنان ما و خواسته ما را از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند و اصلا به ما و نظر ما توجهی نشان نمی دهد! اینگونه بود که مطبخ خانه ی پیرزن بسته شد و تنها دلیل آن این بود که پیرزن حرف را از این گوش می گرفت و از گوش دیگر در می کرد.

    نتیجه گیری: سخنان و نظر دیگران قابل احترام است و باید با دقت و توجه به آن ها گوش کرد. شاید که آن ها از روی صلاح و عاقبت به خیری ما سخنی یا توصیه ایی می کنند و از پس آن ما نسبت به قبل پیشرفت کنیم و یا برعکس با گوش نکردن آن پس رفت کنیم و هر آنچه که داشته ایم  را نیز از دست بدهیم.

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند

    مقدمه انشا: همیشه که نباید همه ی حرف ها و انتقادهایی که به ما گفته می شود را به جان دل پذیرفت و عمل کرد، اگر اینطور بود از ما و شخصیت واقعی ما چیزی باقی نمی ماند و تبدیل می شدیم به صفاتی که به ما نسبت داده شده و شبیه عروسک کوکی که ما را به هر طور که می خواهند کوک می کنند و رها می کنند.

    گاهی باید بعضی از حرف ها را از گوشی بگیریم و از گوش دیگر خود در کنیم یعنی حرف دیگران را گوش دهیم اما نباید که همه ی حرف هایی که به ما گفته می شود را انجام دهیم یا برایمان مورد اهمیت شود، مثل حرف های دو بهم زنی یا غیبت یا دروغ هایی که می شنویم و یا حتی انتقادهای نابه جایی که از ما گفته می شود، شاید بعضی از آن در کامل شدن شخصیت ما، حائز اهمیت باشد و یا به نفع ما باشد.

    می توانیم حرف های خوب را از حرف های بد گلچین کنیم و آنچه را که به ضرر ماست و اهمیتی ندارد از ذهن و قلب و گوش خود بیرون کنیم زیرا با فکر کردن به اینگونه حرف ها یا گوش کردن یا توجه نشان دادن تنها مغز ما درگیر چیزهای بیهوده می شود و به دنبال آن آرامش از ما سلب شده و روز به روز با فکر و خیال های بیهوده که تنها به ما ضرر می رساند و این ضررها می توانند گاهی غیر قابل جبران باشند.

    نتیجه گیری انشا: بنابراین بهترین گزینه همین گوش نکردن و یا به اصطلاح قدیمی تر، از این گوش گرفتن و از گوش دیگر در کردن استفاده کرد تا آرامش در زندگی ما جریان داشته باشد و کمتر به کارها و افکاری که ما را اذیت می کنند توجه شود و زندگی روز به روز برایمان لحظات شاد ی را ثبت کند و دنیا و آدم هایش برایمان زیباتر و جذاب تر از قبل شود. اینگونه زندگی نیز آسان تر و به کام ما شیرین تر خواهد شد، به امید روزی که همه شاد باشند و با حرف ها و کنایه ها دل دیگران را نشکانند تا گوش دیگر در و دروازه نباشد.

    گسترش ضرب المثل از این گوش میگیرد واز آن گوش در میکند

    عکس پروفایل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    داستان ضرب المثل از این گوش میگیره از اون گوش در میکنه

    داستان در زمان‌های قدیم پیرمرد ثروتمندی بود که پسری بی فکر و خوش گذران داشت. پیرمرد همیشه نگران فرزندش بود که مبادا با بی فکری همه چیزش را از دست بدهد و پس از مرگ او بی چیز و تنگ دست شود. بنابراین همیشه او را به میانه روی و پرهیز از دوستانه ناباب سفارش می‌کرد؛ اما او این نصیحت‌های پدرش را از یک گوش می‌گرفت و از گوش دیگر در می‌کرد.

    پیرمرد از دنیا رفت و پسر با تمامی اموال پدرش تنها ماند. او هر روز به دیدن دوستانش می‌رفت و وقت خود را با آن‌ها تلف می‌کرد و آن‌ها را به باغ و بوستان‌ها دعوت می‌کرد و از پولی که از پدرش برای او باقی گذاشته بود، آن‌ها را مهمان می‌کرد. او عادت داشت برای خودش کفش و لباس‌های متعددی بخرد و هیچ وقت به نتیجه ولخرجی‌هایش نمی‌اندیشید.

    پس از گذشت مدتی کوتاه اموال پدرش تمام شد و به قول قدیمی‌ها کفگیرش به ته دیگ خورد. پیش خودش فکر کرد خوب است به سراغ وصیت نامه پدر بروم. شاید او مقداری پول در جایی مخفی کرده باشد و نشانی آن را در وصیت نامه اش نوشته باشد و با پیدا کردن آن‌ها بتوانم دوباره به خوش گذرانی بپردازم. او وصیت نامه پدر را یافت که در آن نوشته شده بود: «پسرم! از آنجا که می‌دانم تو به نصیحت‌های من گوش نمی‌کنی و در زمان اندکی همه ارثیه خود را خرج دوستانت می‌کنی و بیچاره و فقیر می‌شوی، به تو پیشنهاد می‌کنم به زیر زمین بروی و خود را به طنابی که از سقف آویزان شده است، دار بزنی تا به آخرین نصیحت من عمل کرده باشی.»

    پیرمرد قصه ما از آن آدم‌های زرنگ روزگار بود. او در سقف زیرزمین چند کوزه اشرفی مخفی کرده بود و به این فکر کرده بود که وقتی پسر فقیر شد، طبق وصیت او خود را از طناب آویزان می‌کند و آن وقت سقف که خیلی سست است خراب می‌شود و کوزه‌های اشرفی روی سر پسر می‌ریزد و پسر تصمیم می‌گیرد از دوستان بی وفای خود که او را در روزگار فقر تنها گذاشته‌اند، دست بکشد و با این کوزه‌های اشرفی زندگی دوباره‌ای برای خود بسازد؛ اما غافل از آن که پسر همه نصیحت‌های پدر را از این گوش می‌گیرد و از آن گوش در می‌کند.

    همچنین بخوانید: گسترش ضرب المثل از دل برود هر آنکه از دیده برفت

    گسترش ضرب المثل از این گوش گرفته و از اون گوش در می‌کنه

    پسر پیش خودش فکر کرد که چه قدر احمقانه است خودش را از سقف زیر زمین دار بزند. این کار اصلا هیجان انگیز نیست. بنابراین خواست خودش را زیر قطار مترو بیندازد. غافل از آن که در آن روزگار هنوز مترو اختراع نشده بود. از این رو بالای پلی رفت تا خود را به درون رودخانه بیندازد. او به امواج رودخانه نگاه می‌کرد و مضطرب بود؛ اما به ناگاه داروغه او را به جرم خودکشی در ملأ عام دستگیر کرد و به زندان انداخت.

    خلاصه سال‌های سال گذشت و او ازدواج کرد و بچه دار شد و از آنجا که به افسردگی شدیدی به خاطر بی پولی دچار شده بود، قبل از آن که به سن کهن سالی برسد، از دنیا رفت. اما او پسر زرنگی داشت که حرف‌های دیگران را می‌شنید و به آن عمل می‌کرد. او در سنین جوانی خود تصمیم گرفت خانه پدری خود را بازسازی کند و در هنگام تخریب ساختمان اشرفی‌ها را پیدا کرد و با آن سرمایه گذاری کرد و تا آخر عمر از آن استفاده کرد و لذت برد.

    ساده نویسی ضرب المثل از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند

    صفحه 32 پایه یازدهم

    وقتی حرف، حرف خودت باشد ، طبیعی است که اصلا هیچ حرفی را نمی شنوی.

    نشنیدن به این معنی نیست که نشنوی، نه ، یعنی نمیخواهی بشنوی و درک و تحیل کنی.

    خیلی هم که برای طرفت احترام قائل باشی، همین کار را میکنی.

    اما کار خودت را میکنی.

    اینجاست که میشود حکایت از این گوش می گیرد و از آن گوش در میکند.

    این مثل معنی زیادی را می رساند مثل:

    به حرفهای بزرگترها توجه نمیکنی.

    به پند و اندرز و نصیحت دیگران توجه نمیکنی.

    در زندگی هر حرفی و هرکاری که میکنی از نظر خودت درست است.

    کافیست چند بار دوستان یا آشنایان از ما کاری بخواهند و ما بی توجهی کنیم و اصلا برای حرفشان احترام قائل نشویم

    آنجاست که این ضرب المثل کاربرد دارد.

    سخنان بزرگان و آب دیدگان روزگار قابل احترام است و برای پیشرفت و درست زندگی کردن به آن نیاز داریم.

    از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند

    در یکی از شهر ها کارخانه ی قرار داشت که در آنجا کیک هایی تولید می کردند و در بین تمام شهر ها و روستا ها محصول این کارخانه مشهور و زبانزد شده بود. مردمان آن شهر و روستاهای نزدیک برای کار کردن به آن کارخانه می رفتند و مشغول به کسب روزی حلال می شدند و مدیر آن کارخانه از این وضعیت بسیار خوب راضی بود و به کارگرانش مزد خوبی می داد.

    چندین سال بعد محصول های آن شرکت کیک سازی کم تر به فروش می رفت و اکثر خریداران از شهرستان ها بودند. کارگران کم کم داشتند نگران می شدند و بخاطر در آمد کم مجبور شدند چند نفر را از آنجا اخراج کنند تا این که یکی از افرادی که در آن شرکت کار می کرد با تحقیق پی برد که دیگر مزه ی این کیک برای مردم تکراری شده است و باید در کارخانه دست به تولید مدل های مختلف با مزه های مختلف بزنند.

    آن مرد و همه ی کارگران به رییس کارخانه حرف های خود را می رساندند اما رییس کارخانه که می دید کیک هایش در اطراف شهر به فروش می رود و فقط در شهرهای بزرگ مشتری هایش را از دست داده است ، حرف های آنان را می شنید و به آنها بی توجهی می کرد و مردم می گفتند رییس از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند و سر انجام ناشنوایی رییس باعث شد تا آن کارخانه ورشکست شود و چندین نفر انسان به سختی بتوانند برای خانواده های خود نان در بیاورند.

    انشا درباره ی از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند

    حتما تا حالا با افرادی مواجه شده‌اید که ترجیح می‌دهند همه چیز را خودشان تجربه کنند. دور و بر ما افرادی هستند که به قول قدیمی‌ها چند پیراهن بیش تر از ما پاره کرده‌اند و تجربیات بیش تری نسبت به ما دارند. تجربیات خوب و بد و تلخ و شیرین آن‌ها باعث شده که آنچه جوان تر‌ها در آینه نمی‌بینند، آن‌ها در خشت خام ببینند. بنابراین در موارد مقتضی به جوان تر‌ها هشدارهایی می‌دهند. به طور مثال آن‌ها را از انجام کارهایی بر حذر می‌دارند یا به کارهایی دیگر تشویق می‌کنند؛ اما گاهی این تشویق‌ها و هشدارها آن قدر پشت سر هم و زیاد می‌شود که طرف مقابل دچار دل زدگی می‌شود و ترجیح می‌دهد به نصایح دیگران گوش نکند و خودش تجربه متفاوتی داشته باشد.

    درباره این جور افراد می‌گویند فلانی از این گوش می‌گیرد و از آن گوش در می‌کند به این معنی که حرف به گوش فردی فرو نمی‌رود یا او اهمیتی برای نصیحت دیگران قائل نیست و هر کاری را که دلش می‌خواهد، انجام می‌دهد. از آنجا که تجربه دوباره کاری که فردی انجام داده و از نتیجه آن راضی نیست کار احمقانه‌ای به نظر می‌رسد، این دست افراد معمولا در زندگی خود با مشکلات زیادی رو به رو می‌شوند ولی از آنجا که در کارهای خود با دیگران مشورت نمی‌کنند یا کلا اهل قبول کردن نظر دیگران نیستند، آزموده‌های دیگران را دوباره می‌آزمایند و همه سختی‌ها را تحمل می‌کنند. این نوع آدمها نصیحت دیگران را نشنیده‌اند و به همین دلیل روی آن را هم ندارند که در مشکلاتی که خود برای خود به وجود آورده‌اند، از دیگران درخواست کمک کنند یا حتی برای درد دل کردن به آن‌ها مراجعه کنند.

    یکی از منابع مهم کسب تجربه، علاوه بر کمک گرفتن از افراد پخته، مطالعه کردن است چرا که هر نویسنده‌ای نتیجه یک عمر و درک و دریافت خود از زندگی را در لا به لای صفحات کتاب خود گنجانده است. با مطالعه کتاب‌ها به رایگان تجربیات قابل ملاحظه‌ای را به دست خواهیم آورد و جزو آن کسانی نخواهیم بود که هر نصیحتی را از این گوش می‌گیرند و از آن گوش در می‌کنند.

    از اینکه با کد تولز همراه بودید سپاسگزاریم.

    منبع مطلب : www.codetools.ir

    مدیر محترم سایت www.codetools.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    گسترش از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند انشا صفحه 32 کتاب نگارش یازدهم

    انشا صفحه ۳۲ کتاب نگارش یازدهم درباره درمورد از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند مثل نویسی مثل های زیر را بخوانید سپس یکی را انتخاب کنید و آن را گسترش دهید از سایت نکس لود دریافت کنید.

    از این گوش میگیرد و از آن گوش در میکند یازدهم

    انشا از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند

    با سلام خدمت همه دانش آموزان عزیز در این مطلب ما قرار است که جواب گسترش و مثل نویسی های صفحه ۳۲ کتاب نگارش پایه و کلاس یازدهم را در این مطلب قرار بدهیم در این مطلب قرار است که ضرب المثل از این گوش میگیرد و از ان گوش درمیکند را برای شما عزیزان در پایین قرار بدهیم تا شما عزیزان مجبور نباشید که خودتان انشایی بنویسید اگر می خواهید انشاهای دیگری را نیز از اینترنت پیدا کنید کافی است اسم انشا را جستجو کنید و در آخر جستجویتان اسم سایت ما یعنی نکس لود را بنویسید و سایت ما اولین سایت خواهد بود که انشا را برای شما خواهد آورد.

    انشا از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند

    مقدمه : “سر به هوایی او دیگر کلافه اش کرده بود. او تنها حرف خود را میشنید و پیرو خود بود. در کارهایش ظاهرا مشورت میگرفت، اما بازهم نظر خودش بر امورش ارجحیت داشت.”

    بدنه : “بارها از بابت کله شقی هایش، دچار سختی و مشکل شده بود اما هیچوقت سرش به سنگ نمیخورد. بارها او را به رگبار نصایح گرفتند، بلکه گوش فرا دهد و خود را اصلاح کند، اما بازهم هیچ نصیبشان میشد. گویی یک گوشش در است و آن دیگری دروازه.
    او هرگز گوشی برای شنیدن نداشت، یعنی داشت و در کنار فرد اندرزگو بسیار مطیع و آرام بنظر میرسد، اما کارهایش چیز دیگری میگفتند. گویا تمام پندها را به گوش باد سپرده اند و او با خود به سرزمینی دور برده است.
    نتایج اعمالش، اکثراوقات بخاطر مستبد و خودرای بودنش، به شکست یا خسران خاتمه میافت، اما او باز هم مرغش یک پا داشت. به هنگام حرف گویی او شنوا ترین و فرمانبردار ترین بود ولی به هنگام عمل رنگ عوض میکرد.”

    نتیجه : ” گاهی باید حرفهایی را با گوش جان بشنویم، و با دستِ دل به آن عمل کنیم. پندهایی که شاید عمری تجربه در پشت آن خوابیده است را نباید به دست فراموشی بسپاریم. گاهی در کارهایمان باید تجدید نظر کنیم، باید مشورت کنیم، باید گوش فرا دهیم و عمل کنیم.” ف.میم

    گسترش از این گوش می گیرد و از آن گوش در می‌ کند مقدمه بدنه نتیجه

    مقدمه : هر انسانی که پا به عرصۀ جهان می گذارد روزی از این دنیا میرود. در حقیقت آمده ایم که برویم و مهمان امروز و فردا هستیم. باید دقت کنیم که در این فرصت اندک چه خواهیم کاشت و چه درو خواهیم کرد. شاعر چه زیبا میگوید که زندگی تجربۀ تلخ فراان دارد دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازۀ یک عمر بیابان دارد ما چه کردیم و چه خواهیم کرد دراین فرصت کم؟

    بدنه : برای هرچه بهتر زندگی کردن در این دنیا و برای بنده ای بهتر بودن شایسته است به سخت بزرگان گوش فرا دهیم وبه یاد داشته باشیم که تجربه را تجربه کردن خطاست. هرگز نتباید مانند الاغی باشیم که در گوشش یاسین میخوانند. هنگامی که به نصیحت های کسی گوش فرا می دهیم و از گوش دیگر در می کنیم هیچ تفاوتی نداریم با کسی که اصلا چنین نصیحت هایی را تا به حال نشنیده است. با این تفاوت که ما عمر گران خود را در شنیدن نصیحت هایی که بدان عمل نمیکنیم تلف کرده ایم.

    نتیجه : این را به یاد داشته باشیم که اگر کاری که بدان علم داریم را انجام نداده یا اشتباه انجام دهیم دو گناه مرتکب شده ایم گناه اول اینکه از این گوش گرفته و از گوش دیگر در کرده ایم و گناه دوم آنکه عالم بلا عمل بوده ایم و الگویی ناششاایست بوده ایم برای کسانی که نسبت به ما علم کمتری دارند و شنوندۀ اندرزهای کمتری بوده اند.

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    عالی 2 ماه قبل
    0

    تعالی

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید