در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    کدام دانه فرورفت در زمين که نرست چرا به دانه انسانت اين گمان باشد بیانگر چه دیدگاهی است

    1 بازدید

    کدام دانه فرورفت در زمين که نرست چرا به دانه انسانت اين گمان باشد بیانگر چه دیدگاهی است را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    معنی بیت کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست چرا به دانه انسانت این گمان باشد صفحه 73 فارسی یازدهم

    منبع مطلب : nexload.ir

    مدیر محترم سایت nexload.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فارسی یازدهم تحلیل درس سوم در کوی عاشقان+متن پژوهی+غزل کامل

    فارسی_یازدهم
    تحلیل_درس_سوم
    در_کوی_عاشقان
    ⭕️بیت اول:
    بروید ای حریفان، بکشید یار ما را
    به من آورید آخر صنم گریزپا را
    ✅قلمرو زبانی :
    آورید. / بکشید :امر
    ای حریفان: شبه جمله.  
    یار ما و صنم گریزپا = گروه مفعولی
    بیت، با احتساب منادا (شبه جمله) چهار جمله است.
    آخر: قید
    صنم گریزپا :ترکیب وصفی
    صنم: بت/ استعاره از یارِ زیبارو
    گریزپا: صفت بیانی
    به درمعنی=برای
    من: متمم  
    ✅قلمرو ادبی:
    صنم: استعاره از یار /معشوق
    گریزپا بودن: کنایه : دوراز دسترس وفراری بودن
    ردیف:را. /قافیه. :پا وما
    ✅قلمرو فکری:
    معنی :ای حریفان، یار زیباروی مرا که از من گریزان است، نزد من بیاورید.
    مفهوم:عاشق برای به دست آوردن معشوق دور از دسترس کمک می‌طلبد.
    معشوق همیشه ناز است وعاشق نیاز
    کشمکش همیشگی بین عاشق ومعشوق
    ⭕️بیت دوم:
    به بهانه‌های شیرین به ترانه‌های موزون
    بکشید سوی خانه، مه خوب خوش‌لقا را
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت یک جمله
    شیرین /ساده
    مه خوب وخوش‌لقا :گروه مفعولی
    مه خوب و خوش‌لقا: دو ترکیب وصفی
    بکشید: فعل امر.
    خوش‌لقا: خوش‌چهره، زیبا
    موزون: واژه‌ی غیر فارسی/ صفت
    بهانه‌های شیرین / ترانه‌های موزون: ترکیب وصفی
    مصرع اول، برای مصراع دوم نقش متمم قیدی دارد.
    خوش‌لقا :صفت مرکب
    خوش‌لقا: کسی که دیدارش خوش است
    بهانه و ترانه ساده
    ✅قلمرو ادبی:
    بهانه‌های شیرین: حس‌آمیزی
    واج‌آرایی درصامت خ
    خانه مجاز از: قونیه
    مه: استعاره از یار زیبارو
    ✅قلمرو فکری:
    معنی بیت: با سخنان شیرین، معشوق زیبارو وخوش‌دیدار را به خانه بازگردانید
    (در دل دوست به هر حیله، رهی باید کرد)
    به دست آوردن معشوق با سخنان نرم و شیرین.
    ⭕️بیت سوم:
    اگر او به وعده گوید که دم دگر بیایم
    همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را
    ✅قلمرو زبانی :
    بفریبد: (می‌فریبد) مضارع اخباری /
    گوید: (بگوید) مضارع التزامی
    بیت 4 جمله
    بیایم: (می‌آیم) مضارع اخباری در قالب التزامی
     دم دگر: ترکیب وصفی.
    مکر: مسند
    همه وعده: ترکیب وصفی.  /نهاد
    مکر و بفریبد: تناسب
    در مصرع اول نهاد: او
    کلّ بیت یک جمله‌ی مرکب و یک جمله‌ی ساده
    ✅قلمرو ادبی:
    واج آرایی :صامت د
    تکرار: وعده
    ✅قلمرو فکری :
    معنی: اگر معشوق به شما وعده بدهد که لحظه‌ای دیگر می‌آیم، همه وعده‌های او مکر است؛ او شما را می‌فریبد.
    ⭕️بیت چهارم :
    چند کنم تو را طلب، خانه به خانه، در به در
    چند گریزی از برم، گوشه به گوشه، کو به کو
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت دو  جمله
    گوشه به گوشه /در به در/کو به کو
    /خانه به خانه: قید مکان مرکب وندی .
    تو: مفعول
    درمصرع اول، طلب کنم مضارع التزامی
    نهاد: من (محذوف)
     مصرع دوم: نهاد محذوف [تو]
    برم: گروه متممی/ میم مضاف‌الیه
    گریزی: مضارع اخباری
    ✅قلمرو ادبی : تکرار: چند
    بیت: اغرق دارد
    هردومصرع کنایه از جستجوی بسیار ودقیق مراعات نظیر بین خانه /
    کو: (مخفف کوی = کوچه، محلّه)
    واج آرایی: صامت ب
    ✅قلمرو فکری‌:
    معنی: چقدر باید تو را خانه به خانه از در این خانه به در آن خانه جست‌وجو کنم
    چقدر از نزد من از این گوشه‌ای به گوشه و از کوچه‌ای به کوچه‌ی دیگر فرار می‌کنی؟  
    مفهوم: عاشق در جست‌وجوی معشوق در همه جاست.
    گله‌مندی عاشق از گریزان بودن معشوق
    ⭕️بیت پنجم:
    باز گرد شمس می‌گردم، عجب
    هم ز فرّ شمس باشد این عجب
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت سه جمله
    ز فر شمس: گروه متممی
    فرشمس: ترکیب اضافی
    باز: قید
    فر: شکوه. بزرگی
    گرد شمس: ترکیب اضافی
    عجب در مصرع اول. شبه جمله.
     این عجب: ترکیب وصفی /عجب: هسته
    می‌گردم: فعل. نهاد: من محذوف
    در مصرع دوم، این عجب: نهاد
     باشد: فعل اسنادی
    ✅قلمرو ادبی:
    گرد و می‌گردم: شبه اشتقاق
    تکرار: شمس
    گردکسی گشتن: کنایه از توجّه کامل به او کردن
    شمس اول‌: شمس تبریزی
    شمس دوم ایهام: خورشید /خودشمس
     ✅قلمرو فکری:
    معنی: دوباره (بارها) اطراف شمس می‌گردم و عجیب است!
    این عجیب بون به‌خاطر شکوه شمس است.
    مفهوم: بیانگر جذبه‌ی معشوق و کشش او مجذوب شدن عاشق
    معشوق آن‌قدر بزرگ و مورد پسند است که نمی‌توان از او چشم پوشید.
    ⭕️بیت ششم:
    صدهزاران بار ببریدم امید
    از که؟ از شمس، این زمن باور کنید
    ✅قلمرو زبانی:
    صدهزاران نماد کثرت
    هزاران بار :ترکیب وصفی
    از که : متمم که (چه کسی)
    که : ضمیر پرسش
    از شمس : متمم
    حذف  فعل. ببریدم.  در مصرع دوم
    به قرینه‌ی لفظی
    ببریدم : ماضی (ب تاکیدی یا پیشوند)
    کنید: مضارع التزامی
    که: چه کسی؛ ضمیر پرسشی
     بیت 4 جمله
    صدهزاران بار: گروه اسمی. بار: هسته
     نهاد: من محذوف
    باور کردن: فعل
    ✅قلمرو ادبی
    امید بریدن : کنایه
    صدهزاران بار: اغراق
    واج آرایی: صامت ب
    ✅قلمرو فکری:
    معنی: من بسیار و به کرّات ناامید شدم
    از چه کسی ناامید شدم؟ از شمس ناامید شدم این سخنم را باور کنید.
    مفهوم: قطع امید عاشق از وصال معشوق
    عاشق بارها از معشوق قطع امید می‌کند و این امری قابل باور است.
    یا به عبارتی عاشق مدام در حالت خوف و رجاست.

    ⭕️بیت هفتم
    ِبشنو این نی چون حکایت می کند
    از جدایی ها شکایت میکند
    ✅قلمرو زبانی :
    بشنو ، حکایت وشکایت : تناسب.
     جدایی وشکایت :تناسب
    این نی :ترکیب وصفی
    جدایی:متمم
    جدایی : وندی
    چون:قید
    بشنو :مجاز ازدرک ودریافتن
    حکایت وشکایت. ساده.
    مصرع اول.نهاد:تو
     حکایت کردن/گفتن :مفعول
    کردن :گفتن. شرح دادن. نهاد محذوف او (نی)
    ✅قلمرو ادبی:
    حکایت وشکایت :جناس وقافیه
    واج آرایی. در صامت ن
    تشخیص
    نی :نماد. عاشق دور افتاده از اصل خویش یا خود مولانا
    نی از چند جهت مورد توجه است از نظر رنگ که با پوست انسان همرنگ است. ودیگر از جهت تو خالی بودن.  نی نمیتواند سخن بکوید آنچه از آن بگوش می رسد صدای نوازنده آن است.  همچنان که عارف از خودتهی است وآنچه میگوید صدای معشوق است که دروجودش می پیچد
    ✅قلمرو فکری :
    معنی:بشنو از این نی وقتی سخن میگوید و  از جدایی ها شکایت میکند
    مفهوم :شکایت انسان. دور افتاده از اصل خودو  عالم معنا
     ⭕️بیت هشتم :
    هر نفس آواز عشق می رسد از چپ وراست
    ما به فلک میرویم عزم تماشا که راست
    ✅قلمرو زبانی:
    چپ وراست :تضاد/ واو عطف
    که :ضمیر پرسشی(چه کسی)
    هر نفس:ترکیب وصفی
    آواز عشق :ترکیب اضافی
    عزم تماشا :ترکیب اضافی
    می رسد ومی رویم :مضارع اخباری
    مصرع اول. آواز عشق نهاد
    درمصرع دوم. نهاد:ما
    را در مصرع دوم مالکیت
    نفس :(لحظه)قید
    به فلک :متمم
    مصرع دوم :استفهام انکاری
    عزم :قصد /نیت
    فلک :دستور تاریخی
    بیت سه جمله.
    ✅قلمرو ادبی:
    تشخیص. در مصرع اول
    فلک: مجاز از عالم بالا
    آواز عشق:اضافه استعاری است
     چپ و راست :کنایه از همه جا.
    نفس :مجاز از لحظه
     ✅قلمرو فکری:
    معنی :آواز دوست ومعشوق از همه طرف شنیده میشود
    ما. قصد رفتن به عالم. بالا را داریم چه کسی عزم تماشا دارد
    مفهوم :همه جا صدای معشوق ازلی ودعوت به عالم بالا وجود دارد در حقیقت به فلک رفتن باز گشت شکوهمند. به اصل و متعالی شدن است
    ⭕️بیت نهم :
    ما به فلک بوده ایم. یار ملک بوده ایم  
    باز همان جا رویم جمله  ، که آن شهر ماست
    ✅قلمرو زبانی :
    : بیت 4 جمله
     همان جا:ترکیب وصفی
    یار ملک:ترکیب اضافی.
    شهر ما :ترکیب اضافی
    بوده ایم :ماضی نقلی
    که :حرف. تعلیل( زیرا)
    باز :قید
    رویم :مضارع اخباری
    در مصرع اول  نهاد:ما
    درمصرع دوم رویم :نهاد ما
    آن :نهاد / شهرما :مسند
    مصرع دوم یک جمله مرکب
    جمله :قید
    ✅قلمرو ادبی:
    فلک وملک :جناس
    شهر مجاز: از سرزمین
    تلمیح. : انا لله وانا الیه راجعون
    یا :کل شئ یرجع الی اصله
    مازدریاییم ودریا می رویم
    ما زبالاییم وبالا میرویم
    الی الله تصیر الامور
    واج آرای:در صامت م
    یار ملک بودن :کنایه از ارزشمند و والا بودن جایگاه انسان
    تکرار. صامت م.   
    ✅قلمرو فکری :
    معنی :جایگاه ما عالم بالاست ما همنشین فرشتگان بوده ایم
    بازگشت ما به آنجاست زیرا جایگاه اصلی ماست
     مفهوم :هر جیز به اصل وجایگاه اصلی خود برمیگردد
    بازگشت  به اصل وموطن  وفطرت الهی در ذات. نوع بشر نهفته است
    ⭕️بیت دهم:
    خود زملک برتریم وزملک افزون تریم
    زبن دوچرا نگذریم منزل ما کبریاست
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت 4 جمله
    مصرع دوم استفهام تاکیدی
    برتریم. وافزون تریم :مسند
    کبریا:غیر فارسی
    فلک وملک :متمم
    زین دو:  متمم
    این دو ترکیب وصفی
    منزل :مجاز از جایگاه
    زین :مخفف از این
      استفهام انکاری
    منزل ما :نهاد
    کبریا:مسند
    مصرع اول:نهاد خود(خود ما)
    زفلک برتر :مسند
    وزملک افزون تر:مسند
     ✅قلمرو ادبی:
    فلک وملک :جناس
    فلک وملک وکبریا :مراعات نظیر
     واج آرایی :مصوت فتحه
    ✅قلمرو فکری:
    معنی:مااز آسمان وفرشتگان مقاممان بالاتر استت
    چرا از ملک وفلک نگذریم وبی اعتنا نباشیم زیرا جایگاه اصلی ما ملکوت اعلی است .
    مفهوم:ارزش واقعی انسان وبرتری نسبت به فرشتگان.  
    رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
    بنگر تا چه حداست. مقام آدمیت
    و(در کل. اشاره به مرتبه اعلای انسان )
    ⭕️بیت یازدهم :
    بخت جوان یار ما دادن جان کار ما
    قافله سالار ما فخر جهان مصطفی
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت 4 جمله
    بخت جوان :ترکیب وصفی /نهاد
    دادن جان : ترکیب اضافی/نهاد
    یار ما :ترکیب اضافی ومسند
    کارما: ترکیب اضافی. مسند
    قافله سالار :مرکب.    
    قافله سالارما:وترکیب اضافی/گروه اسمی. /نهاد
    فخر جهان مصطفی :مسند
    در مصرع اول حذف فعل به قرینه. لفظی
    مصطفی :بدل / واژه. غیر فارسی صفت جانشین اسم
    ✅قلمروادبی
    جناس :یار وکار
    جان وجوان :جناس ناقص افزایشی
     تلمیح
     بخت.جوان.یار مااست . کنایه  از خوشبختی همراهی بخت واقبال
     جان دادن:کنایه از فدا شدن در راه معشوق.  افتخار شهادت داشتن
    واج آرایی مصوت ا
    ✅قلمرو فکری :
    معنی :خوشبختی همراه ماست وشهادت. افتخار ما. رهبر وپیشوای ما. افتخار عالم پیامبر است
    مفهوم:همراهی بخت. شهادت طلبی. در راه عشق. که قافله سالار این کاروان عشق پیامبر است.
    یا اوضاع بر وفق مراد است هم خوشبختیم و به مرحله ی فناء فی الله رسیده ایم

    ⭕️بیت دوازدهم
    رو سربنه به بالین تنها مرا رها کن
    ترک من خراب شبگرد میتلا کن

    ✅قلمروزبانی:
    شبگرد :صفت فاعلی مرکب
    . بنه :فعل امر بگذار. /نهاد تو

    تنها :قید.
      من :مفعول
    من خراب شبگرد. مبتلا سه ترکیب وصفی
    رو:فعل امر. مخفف برو  
     4 جمله
    بالین :متمم
    سر وبالین :تناسب
    تتابع اضافات
    ✅قلمرو ادبی
    سروبالین :مراعات نظیر
     سر به بالین نهادن :کنایه از خوابیدن
    خراب:ایهام 1=مست
    2=عاشق
    تکرار.
    تعددصفات
    ✅قلمروفکری
     معنی :
     برو بخواب ومرا تنها بگذار من عاشق وبیقرار وشبگرد را ترک کن
    مفهوم:عاشق بخاطر دوری از معشوق. ترجیح می دهد تنها باشد.
    ⭕️بیت سیزدهم :
    دردی. است غیر مردن کان را دوا نباشدپس من چگونه گویم کاین درد را دوا کن
    ✅قلمرو زبانی
    درد ودوا. تضاد و تناسب
    بیت ۴جمله
    را:مالکیت
    فعل های (است ونباشد) غیر اسنادی
    هر دو مصرع دوجمله مرکب (غیر ساده)
    غیر :حرف اضافه
    دردی:نهاد
    دوا: نهاد  
    این درد :ترکیب وصفی. /مفعول
    کان را : متمم :که برای آن
    دوا کن :فعل
    گویم :مضارع التزامی
    چگونه :قید. پرسشی
     ✅قلمرو ادبی :
    کان وکاین :جناس
    واج آرایی ر /د
    درد :استعاره از عشق
    .  تکرار :درد ودوا /درد ودوا :تضاد.
    در بیت   مبالغه. در درد عشق دارد
    ان را دوا نباشد :کنایه از درمان ناپذیری
    ✅قلمرو فکری :
    معنی : دردی بجز مرگ وجود دارد که درمانی ندارد
    پس من چطور به تو بگویم دردم را درمان کن
    مفهوم :درد عشق سخت تر از مردن است ودرمان ناپذیر
    یا
    عشق درد بی درمان
    یاد آور. این بیت : دردی است درد عشق که هیچش طبیب نیست / گر درد مند عشق بنالد. غریب نیست
    حافظ
     ⭕️.چهاردهم :
    در خواب دوش ، پیری در کوی عشق دیدم
    با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن
    ✅قلمر و زبانی
    خواب :متمم
     دیدم:فعل.  
    پیری :مفعول/غیر ساده
    کوی عشق:ترکیب اضافی /متمم
    دوش :قید (دیشب)
    دست  :متمم
    سوی ما :ترکیب :اضافی.
    بیت. 3 جمله
    جمله دوم مرکب.
    دست واشاره:تناسب
    پیر: نماد مرشد کامل
    ✅قلمرو ادبی :
    کوی عشق :اضافه تشبیهی
    واج آرایی :صامت.   د
    دست :مجاز
    خواب ودوش :مراعات نظیر
    سوی وکوی جناس
    دست واشاره :مراعات نظیر
    عزم کردن : کنایه از رفتن به سوی کسی
     ✅قلمرو فکری :
    معنی:دیشب در خواب. در عالم عاشقی پیری(مرشدی)ا دیدم. که با دست به من اشاره کرد که به نزد ما بیا
    مفهوم:پیران عشق سالکان را به کوی عشق دعوت می کنند
    دعوت به حضور در عالم غیب. برای رسیدن به وصال

    ⭕️بیت پانزدهم :
    به روز مرگ،چو تابوت من روان باشد
    گمان مبر ،که مرا درد این جهان باشد
    ✅قلمرو زبانی :
    روز مرگ:ترکیب اضافی /متمم قیدی
    بیت 3 جمله
    را در مصرع دوم فک اضافه
    روز مرگ/تابوت من  : ترکیب اضافی
    روان :صفت وندی. جانشین اسم /مسند
    مبر :فعل نهی /نهاد تو
    درداین جهان :ترکیب وصفی واضافی
    درداین جهان. گروه مفعولی
      باشد:تکرار
    مصرع دوم:جمله مرکب
    به روز مرگ:متمم قیدی.
     ✅قلمرو ادبی :
    روان بودن تابوت :کنایه از مردن. وتشییع. مراعات نظیر:بین تابوت و مرگ
    درد این جهان داشتن:کنایه از غمگین بودن. برای امور دنیوی
    تابوت :مجاز از جنازه.  
     ✅قلمرو فکری :
    معنی: هنگام مرگم که جنازه ام را تشییع میکنند. فکرنکن من. بخاطر ترک این دنیا غمگینم
    مفهوم: عاشقان واقعی غم دنیا را نمیخورند
    بی توجهی به دنیا. /ترک تعلقات دنیوی
    نداشتن غم دنیا وآسودگی قلبی
    ⭕️بیت. شانزدهم :
    برای من مگری ومگو ،دریغ ،دریغ
    به دام دیو ،در افتی ،دریغ آن باشد
    ✅قلمرو زبانی:
    مگری و مگو:فعل نهی
    دام دیو:ترکیب اضافی
     به دام دیو :متمم
    در افتی:مضارع التزامی
    دریغ درمصرع دوم شبه جمله درنقش مفعول
    به دام دیو افتادن :مسند
      دام ودیو :تناسب
    تکرار:دریغ
    ✅قلمرو ادبی:
    واج آرایی در صامت. گ /د
    دام ودیو در افتی. :مراعات نظیر
    تکرار :دریغ
    مگری ودریغ:مراعات
    دیو :استعاره از هوا وهوس
    به دام افتادن :کنایه از گرفتار شدن
    ✅قلمرو فکری:
    معنی:برای.من گریه نکن ونگو افسوس افسوس
    اگر گرفتار دام هوا وهوس شوی.  افسوس دارد
    مفهوم :توصیه به دوری از هوا وهوس. که افسوس واقعی دارد
    ⭕️بیت هفدهم :
    کدام دانه فرو رفت در زمین که نرست
    چرا به دانه انسانت این گمان باشد
    ✅قلمرو زبانی:
    بیت سه جمله
    در زمین /به دانه:متمم
    فرو رفت /نرست /باشد:فعل
    کدام دانه :ترکیب وصفی/نهاد
    دانه وزمین ورستن :تناسب
    چرا :قید پرسشی
    کدام:صفت پرسشی
     مصرع اول جمله مرکب. مستقل
    مصرع دوم :جمله ساده
    نرست :ماضی
    این گمان :ترکیب:وصفی
    باشد :غیر اسنادی
    دانه انسان :ترکیب اضافی.
    انسانت:ترکیب اضافی ت.نهاد
    (چرا توبه دانه انسان  این گمان را داری)
     استفهام تاکیدی
    ✅قلمرو ادبی:
    در مصرع اول استفهام تاکیدی
    هر دانه ای که در زمین فرو رفت می روید
    مصرع دوم :استفهام برای نهی است .یعنی به دانه انسان این گمان وتردید را نداشته باش
    دانه انسان :اضافه تشبیهی
    واج آرایی در صامت. د /ن
     ✅قلمرو فکری
    کدام دانه در زمین کاشته شد که رشد نکرد چرا به دانه انسان گمان رشد نداری؟
    مفهوم : هر دانه. ای که  در زمین فررفت
     می روید. پس  به رستاخیر انسان شک نداشته باش
    اعتقاد به رستاخیز مردگان

    #متن_پژوهی_درس_سوم
    #فارسی_یازدهم
    #در_کوی_عاشقان

    ✳️قلمرو زبانی :

    🔸1_واژه مرشد. در متن درس به چه معنایی است ؟
    پیر طریقت/ شیخ ارشاد/ مراددر مقابل مرید /انسان کامل/ هدایت کننده

    🔸2_چهار ترکیب اضافی که اهمیت املایی داشته باشند از متن درس بیابید وبنویسید .
    مناسک حج. صاحب بصیرت. اهل قونیه مجالس وعظ .لشکر مغول. اصرار همراهان...

    🔸3_برای  هریک از نقش های تبعی. یک مثال بزنید.

    بدل:1_پادشاه سلجوقی روم ، علاءالدین کیقباد. ،2_پدر جلال الدین ، محمد بن حسین خطیبی،

    تکرار: برای من مگری ومگو (دریغ ، دریغ)

    معطوف:1_پادشاهی دانا وصاحب بصیرت
     2_مردی زرد چهره. وباریک  اندام
    3_سرودن غزل های گرم وپرشور

    ✳️قلمرو ادبی:

    🔸1_برای هریک از آرایه های زیر نمونه ای از متن. بیابید (واج آرایی/حس آمیزی تشبیه)

    *واج آرایی: بشنو این نی چون حکایت میکند. صامت. ن
    2_ترک من خراب  شبگرد مبتلا کن مصوت کوتاه کسره .
     3_ دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد. صامت د.
      4_بخت جوان یار ما دادن جان کار ما /قافله سالار ما فخر جهان مصطفی است. مصوت ا

    *حس آمیزی:به بهانه. های شیرین _غزل های گرم وپرشور .جواب تلخ

    *تشبیه :دام عشق. آواز عشق.

    🔸2_بخش مشخص شده در سروده زیر کاربرد کدام آرایه های ادبی است ؟
    بیداری زمان را با من بخوان به فریاد
    گر مرد خواب وخفتی
    (رو سربنه به بالین تنها مرا رها کن )
    تضمین /کنایه
     
    🔸3_در مورد مفهوم نمادین نی در بیت زیر توصیح دهید.

    بشنو از نی چون حکایت میکند.
    از جداییها شکایت میکند.

    نی نماد مولانا /انسان کامل/ غریب دور افتاده از اصل خویش ونیزانسان آگاه و آشنا با حقایق عالم معناست که خود را اسیر این جهان مادی می بیند وشکایت می کند.
    نی میان تهی است عارف نیز تهی از خودخواهی وهوای نفس است.

    ✳️قلمرو فکری:

    🔸1_در باره اصطلاح. پیر ومرشد ، وپیوند آن با زندگی مولوی توضیح دهید.
    مرشد/ هدایت کننده/  ارشاد کننده  رهبر ناصح/ که راهنمای هر سالک نو سفری است. او انسان کاملی است که مریدان را به راه حق دعوت میکند. مولوی اگر چه خود پیر ومراد بسیار کسان بوده است اما در تمام طول زند گی خود به دنبال انسانی بوده است که نشانه های لطف الهی را در خود داشته باشد. او  این نشانه ها  در شمس. می یابد ودر پایان عمر معنای پیر برایش تغییر می یابد واین پیوند، پیوندی متعالی میشود

    🔸2_با توجه به متن درس به اعتقاد مولانا ، بر چه چیزی باید دریغ وافسوس خورد ؟

    _افتادن در دام هوا وهوس وفریب این و آن را خوردن .

    🔸3_بیت زیر با کدام بیت درس ارتباط معنایی دارد ؟ پیام مشترک این ابیات را بنویسید
    چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست
    روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم.
    _بااین بیت :ما به فلک بوده ایم، یار ملک بوده ایم
    باز همان جا رویم جمله ، که آن شهر ماست.
    باز گشت به اصل

     🔸4_بیت زیر بیانگر چه دیدگاهی است ؟
    کدام دانه ،فرو رفت در زمین که نرست
    چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟
    _رستاخیز. وزنده شدن مردگان پس از مرگ ( معاد)
    مرگ پایان زندگی نیست بلکه. باعث زندگی دیگری است

    🔸5_بر مبنای متن درس ،خلق وخوی مولانا را با این آیات قرآن کریم که خطاب به حضرت موسی ( ع)و حضرت هارون (ع)
    است، مقایسه کنید.

    اذهبا الی فرعون انه طغی فقولا له قولا لینا.

    معنی :بروید به سوی فرعون بدرستی که او سخت طغیانگر است، پس بااوبه زبانی  نرم سخن بگو
    پیام :ارشا د وموعظه باید با زبان نرم باشد ، مولانا  همیشه با زبانی نرم با دیگران برخورد می کرد وآنان را به راه درست راهنمایی  می کرد  وحتی جواب طاعنان را   پاسخ تلخ  نمی گفت.

    غزل

    بروید ای حریفان بکشید یار ما را

    به من آورید آخر صنم گریزپا را

    به ترانه‌های شیرین به بهانه‌های زرین

    بکشید سوی خانه مه خوب خوش لقا را

    وگر او به وعده گوید که دمی دگر بیایم

    همه وعده مکر باشد بفریبد او شما را

    دم سخت گرم دارد که به جادوی و افسون

    بزند گره بر آب او و ببندد او هوا را

    به مبارکی و شادی چو نگار من درآید

    بنشین نظاره می‌کن تو عجایب خدا را

    چو جمال او بتابد چه بود جمال خوبان

    که رخ چو آفتابش بکشد چراغ‌ها را

    برو ای دل سبک رو به یمن به دلبر من

    برسان سلام و خدمت تو عقیق بی‌بها را

    منبع مطلب : azegar.blogfa.com

    مدیر محترم سایت azegar.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

    کدام دانه فرورفت در زمین که نرست

    مرگ در ادبیات فارسی

    مرگ، مفهومی است که همواره دغدغه انسان در طول تاریخ بوده است. این دغدغه یکی از عمیق‌ترین مسائلی است که هنرمندان، اندیشمندان، سخنوران و ادیبان به آن پرداخته‌اند بخصوص در ادبیات کلاسیک فارسی، مساله مرگ در ادبیات بسیاری از شاعران با رویکردهای مختلف، در سبک‌ها و قالب‌های شعری مختلف به وفور دیده می‌شود.

    اگر از پدر شعر فارسی بخواهیم آغاز کنیم، رودکی مرگ را امری محتوم و جهانشمول می‌داند: هر گلی پژمرده گردد زو نه دیر / مرگ بفشارد همه در زیر غن

    رویکرد فردوسی به مرگ، مثل نگاه او به دیگر موضوعات، رویکردی حماسی است. او می‌گوید: همه مرگ رائیم پیر و جوان/ که مرگ است چون شیر و ما آهوان

    علاوه بر رویکردهای قبلی، فردوسی نگاه عبرت‌انگیز به مرگ را نیز مدنظر قرار داده است: مگر بهره گیرم من از پند خویش/ براندیشم از مرگ فرزند خویش

    ناصر خسرو، سفرنامه‌نویس بزرگ قرن پنجم نیز به ترس مردم از مرگ پرداخته است. او توجه به مسائل دینی هنگام ترس از مرگ را تجویز می‌کند: ترسیدن مردم ز مرگ دردیست/ کان را بجز از علم دین دوا نیست. در این میان برخی دیگر از شاعران و عارفان، به مقامی رسیده‌اند که نه‌تن‌ها از مرگ نمی‌هراسند، بلکه مرگ را برای وصال معبود شیرین می‌پندارند.

    سنایی، عارف نامدار قرن ششم در این باب چنین می‌سراید: مرگ اگر مرد است گو نزد من آی/ تا در آغوشش بگیرم تنگ تنگ. یا در بیتی دیگر ادیب صابر می‌گوید: مرگ چون موم نرم خواهد کرد/ تن ما گر ز سنگ و سندان است

    خواجه عبدالله انصاری از بزرگ‌ترین عارفان فارسی‌زبان که ید طولایی در نثر فارسی و سجع دارد، مرگ را خوش‌تر از همنشینی با انسان‌های دون می‌داند. او می‌گوید: از مرگ بتر صحبت نااهل بود. اما اوج نگاه عرفانی به مرگ را در سروده‌های مولوی می‌توان یافت. او در یکی از زیبا‌ترین شعرهای فارسی می‌گوید: به روز مرگ چو تابوت من روان باشد/ گمان مبر که مرا درد این جهان باشد

    مولوی که در بسیاری از سروده‌هایش، با زبانی شیرین و در عین حال با نگاهی اندیشمندانه بحث معادگرایی را مطرح کرده است، در ادامه همین شعر، شاه بیت خود را چنین می‌سراید: کدام دانه فرورفت در زمین که نرست؟ /چرا به دانه انسانت این گمان باشد؟

    سعدی نیز نگاهی اخلاق‌گرایانه به مقوله مرگ دارد. او که استاد اخلاق است، حتی از مرگ دشمنش نیز خوشحال نمی‌شود و می‌گوید: مرا به مرگ عدو جای شادمانی نیست/ که زندگانی ما نیز جاودانی نیست.

    این‌ها تنها قطره‌ای از اقیانوس بیت‌ها، شعر‌ها، نثر‌ها، حکایات و داستان‌هایی است که در ادبیات فارسی درباره موضوع مرگ نگاشته شده است و این حجم عظیم نشان می‌دهد، ادیبان ما نیز در طول تاریخ مثل هر انسان دیگری، نه‌تتنها همواره دغدغه مرگ را در سر داشته‌اند؛ بلکه آن را با بیانی هنری در آثارشان متجلی کرده‌اند.

    منبع مطلب : article.tebyan.net

    مدیر محترم سایت article.tebyan.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 9 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید