در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    پیامبر به اسیران کدام جنگ فرمود که اگر به ده نفر خواندن و نوشتن بیاموزند آزاد میشوند

    1 بازدید

    پیامبر به اسیران کدام جنگ فرمود که اگر به ده نفر خواندن و نوشتن بیاموزند آزاد میشوند را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    پیام های پیامبر(ص)

     پیام ۱۱۵

    مبارزه با رهبانیت و انزوا طلبی

    1. چگونگی پیدایش رهبانیت

    بر اساس آن‌چه کتاب آسمانی قرآن بیان کرده، رهبانیت بدعتی است که پیروان برخی از ادیان الهی به وجود آوردند و هیچ تشریعی درباره آن صورت نگرفته است. خداوند در قرآن می‌فرماید:

    وَرَهْبَانِیَّةً ابْتَدَعُوهَا مَا کَتَبْنَاهَا عَلَیْهِمْ.؛

    از پیش خود بدعت گذاشته‌اند، بدون آن‌که ما آن را برایشان تشریع کرده باشیم.

    (حدید:27)

    ابن مسعود درباره چگونگی پیدایش رهبانیت می‌گوید:

        روزی من با رسول خدا (ص) بودم. حضرت به من فرمود: «آیا می‌دانی که رهبانیت چگونه در بنی اسرائیل پدید آمده است؟» عرض کردم؛ نه. فرمود: «بعد از عیسی (ع) افرادی ظاهر شدند که به معصیت می‌پرداختند، اهل ایمان بر آنان شوریدند و جنگیدند تا این‌که سرانجام پس از سه مرتبه گریختن، بالاخره مغلوب گروه عصیان‌گران شدند. در جریان این جنگ تنها تعداد کمی از اهل ایمان باقی ماندند. آنان خواستند دوباره حمله کنند و معصیت‌کاران را از پای درآورند، اما دیدند که تعداشان کم است. با خود گفتند: اگر ما بر آنان حمله کنیم چون نفراتمان نسبت به آنان کمتر است، حتماً کشته خواهیم شد و دیگر کسی برای دعوت مردم به دین باقی نخواهد ماند، پس بیایید که پراکنده شویم و به نقاط مختلف زمین برویم، تا پیامبری که حضرت عیسی وعده داده بود- محمد- مبعوث شود. پس در غارها و کوه‌ها متفرق شدند و رهبانیت را پدید آوردند.                                                                                 ( تفسیرالمیزان، ج11، ص175)

    بنابراین، علت و منشأ پیدایش رهبانیت بدعت است و راهب در عقاید و اعمال خود هیچ‌گونه سند دینی و الهی ندارد.

    2. مخالفت شدید پیامبر اسلام با رهبانیت

    از آن‌چه گفتیم به خوبی روشن شد که پیامبر اسلام، رهبانیت و گوشه‌گیری و انزوا را نمی‌پسندید و می‌فرمود:

    «در امت من، رهبانیت نیست»                               (بحارالانوار، ج67، ص115)

    آن حضرت در گفتار و رفتار خویش، همواره مخالفت خود را با چنین روشی اظهار می‌کرد. همان‌گونه که وقتی مردی را که رهبانیت پیشه کرده و برای عبادت به بالای کوه رفته بود، به نزد رسول خدا (ص) آوردند. آن حضرت به او توصیه کرد که آن کار را ترک کند و فرمود:

       نه تو و نه هیچ کس دیگر هیچ‌گاه نباید چنین کاری کند؛ همانا صبر شما در برخی از امور و مواطن اسلام از عبادت چهل سالتان بهتر است.

    (محّجة‌البیضاء، ج4، ص7)

    نمونه‌ای دیگر از مخالفت و ناراحتی حضرت از رهبانیت و ترک زندگی و اهل و عیال، عصبانیت و ناراحتی ایشان از عثمان بن مظعون است. عثمان که خانواده خود را رها کرده و به شدت به عبادت مشغول بود، سبب ناراحتی همسرش شده بود. به همین سبب همسرش برای شکایت نزد رسول اکرم(ص)  رفت و گفت: «یا رسول الله! شوهرم روزها روزه می‌گیرد و شب‌ها به پا می‌خیزد و هیچ توجهی به زن و فرزند خود ندارد». حضرت به شدت ناراحت شد و بلافاصله برخاست و به نزد عثمان رفت و فرمود:

       ای عثمان! خدا مرا برای رهبانیت نفرستاده است. من خودم روزه می‌گیرم، نماز می‌خوانم، به امور خانواده هم می‌پردازم؛ هر کسی که دین مرا دوست دارد، باید مطابق سنت من عمل کند.                                                (وسائل‌الشّیعه، ج14، ص74

    منبع مطلب : payamha.blogfa.com

    مدیر محترم سایت payamha.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    خبرگزاری شبستان

    خبرگزاری شبستان

    جت الاسلام ظهیری، استاد حوزه و دانشگاه در گفت وگو با خبرنگار گروه اندیشه خبرگزاری شبستان، در مورد اهمیت علم آموزی در دین مبین اسلام و جایگاه آن در لسان حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) اظهار کرد: اندیشه، علم، آموختن و آموزش دادن در مکتب اسلام از جایگاه مهمی برخوردار است به گونه ای که پیامبر(ص) فرموده اند: «دانش را طلب کنید ولو اگر در چین باشد» این سخن حکایت از اهمیتی دارد که دین مبین اسلام برای دانش قایل است.

    استاد حوزه علمیه قم گفت: امروز ما نیز باید با درک درست از آنچه که مراد دین است، به روند تولید علم بومی کمک کنیم. اگر سخن از تحول علوم انسانی و تولید علوم انسانی اسلامی می شود، ناظر بر این مولفه است که بتوانیم بر اساس تاکیداتی که دین مبین اسلام نسبت به علم داشته است، دانش را بومی سازی کنیم.

    وی در بخش دیگری از مباحث خود اظهار کرد: علوم تجربی علومی است که وابستگی فراوانی به مسایل مادی دارد. در دوره ای مانند روزگاری که اکنون در آن به سر می بریم چنان اختراعات و پیشرفت ها گسترش یافته است که دیگر با دهکده جهانی مواجهیم. فضای مجازی عملا این اتفلاق را رقم زده است.

    این محقق با بیان اینکه اگر علوم انسانی به درستی در بدنه آکادمیک گفتمان سازی نشود، اثر منفی بر علوم تجربی خواهد گذاشت، افزود: برخی بزرگان ما زمانی برای علوم انسانی اصالت قایل اند که در راستای رشد و تعالی علوم انسانی قرار گرفته باشند که این امر حکایت از اهمیت این علوم دارد چراکه نقش هویت بخش به سایر علوم داشته و علم مادر به حساب می آید.

    وی گفت: با این وجود یکی از مشکلاتی که امروز جامعه ما را به شدت تهدید می کند این است که علوم انسانی به حاشیه رفته و دانشجویان اصالت را به علوم تجربی می دهد. در حالی که اولین گرفتاری همین است.

    حجت الاسلام ظهیری ادامه داد: در دانشگاه های امروز ما یکی از مشکلاتی که به شدت جامعه را تهدید می کند این است که علوم انسان و علوم الهی در حاشیه قرار گرفته است و دانشجویان و اساتید اصالت را به تجربه می دهند، شاید برخی به این دلیل چنین رویکردی داشته باشند که علوم تجربی آسایش و راحتی بشر را همراه می آورد لذا کمتر دنبال تاثیرات علوم انسانی هستند. در حالی که باید با برنامه ریزی دقیق نقش و جایگاه علوم انسانی را تبیین کرده و نسبت به کاربردی سازی آن در سطح جامعه تلاش کنیم.

    وی با بیان اینکه حتی پژوهشگران غیرمسلمان و خارجی که در مورد ادیان پژوهش می کنند به درستی به این نکته رسیده اند که علم در اسلام جایگاه مهمی دارد، تصریح کرد: سال ها قبل کتابی با عنوان «محمد(ص) پیغمبری که از نو باید شناخت» از سوی یکی از نویسندگان خارجی نوشته شد که با وجود تکیه بر نقل های تاریخی و تحلیل حداقلی که در آن ارایه شده بود، اثر قابل تاملی به حساب می آید.

    وی ادامه داد: یکی از نکات زیبای این کتاب، توجه فوق العاده پیامبر اسلام(ص) و مکتب به مساله علم و علم آموزی است. شاید در هیچ مکتبی به اندازه اسلام این قدر ارزش برای جایگاه علما وجود نداشته باشد؛ در آثار بزرگان و اندیشمندان ایران نیز این مساله به شکل ویژه ای مورد توجه قرار گرفته است از جمله شهید مرتضی مطهری که در کتاب «خدمات متقابل اسلام و ایران» نسبت به این مساله توجه کرده و این سخن از پیامبر(ص) که فرمودند: «علما چراغ های زمینند و جانشینان پیامبران و وارثان من و پیامبران هستند» را مورد بررسی قرار داده است.

    این محقق با اشاره به سیره حضرت رسول(ص) در مورد علم آموزی گفت: پیامبر(ص) حتی در برخی جنگ ها که معمولا از سوی کفار، آتش آن شعله ور می شد (دین مبین اسلام هرگز از جنگ طرفداری نکرده است. اگر در مکتب پیامبر(ص) می بینیم که بخشی از عمر حضرت(ص) در مبارزه با مشرکان سپری شده، در مقام واکنش و دفاع بوده است. آن قدر که اسلام به صلح اندیشیده است هیچ مکتبی چنین جایگاهی را برای صلح در نظر گرفته است) شرط آزادی اسرای دشمن را آموختن سواد به 10 مسلمان ذکر می کرد.

    حجت السلام ظهیری افزود: اساسا یکی از دلایل معجزه بودن مبعوث شدن پیامبر(ص) این است که حضرت(ص) خواندن و نوشتن نمی دانست اما معجزه اش قرآن بود، قرآنی که در فصاحت نظیر ندارد. بعد از حضرت رسول(ص) نیز ائمه اطهار(ع) اهل قلم و نوشتن بودند. حضرت امیر(ع)، امام حسن(ع)، امام حسین(ع) دارای تالیفاتی بودند. امام محمدباقر(ع) و امام صادق(ع) که مکتب علمی را پایه گذاری کردند تالیفاتی داشتند و شاگردان امام صادق(ع) تا چهار هزار نفر بیان شده اند که از میان شاگردان حضرت(ع) می توان به جابر بن حیان اشاره کرد که اسید سولفوریک، اسیدنیتریک و جیوه را کشف کرد و پانصد جلد کتاب نوشت.

    وی گفت: همچنین، روایت داریم که شخصی نزد امام جواد(ع) کتابی را آورد، حضرت(ع) صفحه به صفحه این کتاب را ورق زدند و برای نویسنده اش طلب آمرزش می کردند. این موارد تنها نمونه هایی است از اهمیتی که ائمه اطهار برای علم و دانش قایل بودند. در احوالات امام حسن عسکری(ع) آمده است که حضرت(ع) با وجود آنکه در اسارت بوده و همواره تحت نظر سربازان قرار داشتند اما همواره نسبت به مسایل علمی اهمیت ویژه ای قایل بودند.

    این پژوهشگر در ادامه به سعه صدر اهل بیت(علیهم السلام) در برابر مخالفان و احترامی که برای اهل فکر و اندیشمندان قایل بودند اشاره کرد و گفت: اسحاق کندی، اندیشمندی بود که کتابی را در مورد تناقضات قرآن نوشت. آورده اند که یکی از شاگردان او به حضور حسن بن علی عسکری(ع) رسید. امام(ع) به او فرمودند: «آیا در میان شما کسی نیست تا استادتان را از آنچه درباره قرآن می‌نویسد، باز دارد؟» او گفت: ما شاگردان او هستیم، چگونه می‌توانیم درباره این موضوع یا غیر آن به او اعتراض کنیم؟ امام(ع) به فرمودند: «اگر چیزی بگویم به کِندی خواهی گفت؟» آن مرد گفت: آری، امام(ع) فرمودند: «پیش او برو و از وی بپرس: آیا از نظر شما ممکن است منظور قرآن غیر از آن معانی باشد که گمان کرده و پذیرفته‌اید؟ خواهد گفت ممکن است؛ زیر اهل فهم است. پس بگو: چه می‌دانی؟ شاید همان‌گونه که امکان آن را پذیرفتی، مراد قرآن غیر از آن باشد که تو می‌فهمی.» و او هم سخنان امام(ع) را به وی منتقل کرد. کندی که این مسئله را در سخن، امری محتمل و از نظر عقلی جایز می‌دانست، گفت: قسم می‌خورم که این کلام از تو نیست. آن مرد گفت: این سخنان از ابومحمد عسکری است. کندی گفت: هم‌اکنون پیش او می‌روم که این امر جز از این خاندان برنمی‌آید؛ آنگاه آتش خواست و همه آنچه را که نوشته بود، سوزاند و از بین برد.

    وی در پایان تاکید کرد: رفتار اهل بیت(ع) در مواجهه با مخالفان و حتی افراد دانشمندی که بعضا نظریات مخالفی داشتند، همواره با تکریم و احترام همراه بوده است و همین امر سبب شد تا بسیاری به اسلام گرویده شوند.

    منبع مطلب : www.shabestan.ir

    مدیر محترم سایت www.shabestan.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    غزوه بدر

    غزوه بدر


    غزوه بدر نخستین برخورد جدی مسلمانان با قریش است. این جنگ در ۱۷ ماه رمضان سال ۲ هجری به وقوع پیوست[۱] و با پیروزی افتخار آمیز سپاه اسلام پایان یافت. به این جنگ بدر القتال، بدر الکبری و بدر العظمی نیز گفته می ­شود.[۲]

    علت وقوع جنگ بدر

    مسلمانان تا پیش از هجرت به شدت توسط کفار مکه تحت فشار بودند و مورد اذیت و آزار و شکنجه قرار می گرفتند؛[۳] ولی از سوی خداوند اجازه رویارویی و جنگ با مشرکان قریش را نداشتند و تنها به صبر فرا خوانده می‌شدند. با هجرت مسلمانان به مدینه، خداوند ضمن برشمردن ستمهایی که بر مسلمانان رفته بود به آنان اجازه مبارزه داد:[۴]

    «اُذنَ لِلَّذینَ یقاتَلونَ باَنَّهُم ظُلِموا و اِنَّ‌ اللّهَ عَلی نَصرِهِم لَقَدیر * الَّذینَ أُخْرِجُوا مِنْ دیارِهِمْ بغَیرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ ببَعْضٍ لَهُدّمَتْ صَوَامِعُ وَ بیعٌ وَ صَلَوَاتٌ وَ مَسَاجِدُ یذْکرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کثِیرًا وَلَینْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ ینْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِی عَزیزٌ». (سوره حجّ‌، آیات ۳۹ ـ ۴۰) به کسانی که [ستمکارانه‏] مورد جنگ و هجوم قرار می‏ گیرند، به سبب آنکه به آنان ستم شده اذن جنگ داده شده، مسلماً خدا بر یاری دادن آنان تواناست * هم‌آنان که به ناحق از خانه ‏هایشان اخراج شدند [و گناه و جرمی نداشتند] جز اینکه می‏ گفتند: پروردگار ما خدا است و اگر خدا برخی از مردم را به وسیله برخی دیگر دفع نمی ‏کرد، همانا صومعه‏ ها و کلیساها و کنیسه‏ ها و مسجدهایی که در آنها بسیار نام خدا ذکر می‏ شود به شدت ویران می‏ شدند و قطعاً خدا به کسانی که [دین‏] او را یاری می‏ دهند یاری می‏ رساند مسلماً خدا نیرومند و توانای شکست‏ ناپذیر است.[۵]

    یکی از راه هایی که مسلمانان برای تلافی این ظلم داشتند مصادره کالاهای کاروانهای تجاری اهل مکه بود. چرا که ثروت مسلمانان مهاجر مقیم مدینه، از طرف قریش مصادره شده بود، و بسیار بجا بود که مسلمانان کالاهای تجارتی آنان را ضبط کنند و اگر قریش، بر عناد و لجاجت خود در مصادره اموال مسلمانان مهاجر استقامت ورزند، مسلمانان متقابلا کالاهای تجارتی را میان خود به عنوان غنیمت جنگی تصرف کنند.[۶]

    تا پیش از جنگ بدر مسلمانان چند سریه و غزوه داشتند که هدف از آنها ضربه زدن به قریش و تصرف کاروانهای تجاری آنان بود، هر چند که جز سریه نخله، هیچ یک نتیجه‌ای نداشت. در این سریه که در ماه حرام و به فرماندهی عبدالله‌ بن جحش و حدود یک ماه و نیم پیش از غزوه بدر رخ داد، با کشته شدن یک تن از مشرکان (عمرو‌ بن حضرمی) و اسارت دو تن، کاروان تجاری به غنیمت گرفته شد. قریش این شکست را مایه سرافکندگی خود در میان قبایل عرب می‌دانست و طالب خونبهای عمرو‌ بن حضرمی بود. این موضوع نقش قابل توجهی در وقوع جنگ بدر داشت.

    از جمله کاروانهای تجاری که به دست مسلمانان نیفتاد کاروانی بود که به سرکردگی ابوسفیان به مقصد غزه می‌رفت. پیامبر(صلی الله علیه وآله) تا ذوالعُشَیره (در ۵ منزلی مدینه) پیش رفت؛ ولی بدان دست نیافت، پس پیامبر به مدینه بازگشت. ابوسفیان با هشدارهایی که دریافت کرد می‌دانست که در بازگشت، مسلمانان در کمین کاروان او خواهند نشست، ازاین‌رو، از سرزمین تبوک، ضمضم‌بن عمرو را برای جلب کمک قریش، به مکه اعزام کرد. از سوی دیگر گزارشگران پیامبر(صلی الله علیه وآله) و به روایتی، جبرئیل نیز خبر بازگشت کاروان را از غزه به سوی مکه به رسول خدا(صلی الله علیه وآله) دادند.[۷]

    رسول خدا (ص) مسلمانان را به حرکت فرمان داد. مردم حرکت کردند، برخی مشتاقانه فرمان پیامبر (ص) را پذیرفتند و شماری از خوف انتقام قریش با کراهت و سنگینی دستور او را استقبال کردند. گروه زیادی از اصحاب هم چون با خروج پیامبر (ص) موافق نبودند همراه او بیرون نرفتند و در این مورد سخن‌ و گفتگو بسیار شد.[۸]

    خداوند متعال در قرآن واکنش مسلمانان را چنین بازگو فرموده است: کما أَخْرَجَک رَبُّک مِنْ بَیتِک بالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنَ الْمُؤْمِنِینَ لَکارِهُونَ، یجادلُونَک فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَینَ کأَنَّما یساقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ ینْظُرُونَ.[۹] همان‌گونه که پروردگارت تو را از خانه ‌ات به حقّ بیرون آورد و حال آن که دسته‌ای از مؤمنان سخت کراهت داشتند؛ با تو درباره حقّ -بعد از آن که روشن گردید- مجادله می ‌کنند. گویی که آنان را به سوی مرگ می‌ رانند و ایشان (بدان) می ‌نگرند.

    حرکت و تجهیز سپاه قریش

    احدی از بزرگان قریش نبود، مگر این که مالی برای تجهیز سپاه پرداخت. قریش اعلام کرد: هر کس برای نجات کاروان بیرون نیاید، خانه‌ اش را ویران می‌ کنیم. از این رو کسی نماند که برای جنگ بیرون نرود، مگر این که به جای خود کسی را فرستاد.[۱۰]

    ابو لهب نیز عاص بن هشام را در مقابل چهار هزار درهم که گفته می‌شود از راه قمار از او می‌خواست، به جای خود فرستاد.[۱۱] عبّاس، عقیل، نوفل بن حارث و طالب بن ابی طالب از بنی هاشم همراه قریش عازم شدند. طالب به اجبار قریش از مکه بیرون آمد، بر اثر مشاجره‌ لفظی با آنان که می‌گفتند: به خدا قسم که می‌دانیم دل‌هایتان با محمّد است، همراه کسانی که به مکه بازگشتند، برگشت‌.[۱۲]

    ابوسفیان همه جا مراعات احتیاط را در فرود آمدن و حرکت کردن می‌نمود. و چون به نزدیکی چاه های بدر رسید خود برای تحقیق پیشاپیش کاروان بدانجا رفت و در پرس و جویش دریافت که سپاه اسلام به سمت کاروان او در حال حرکت است. لذا راه کاروان را به ساحل دریای احمر کج کرد و بدر را در دست چپ خود قرار دادند و بسرعت از آن حدود رد شد. همچنین نماینده ای را برای بازگرداندن قریش فرستاد.[۱۳] اما ابو جهل بر خلاف نظر ابو سفیان اصرار ورزید که باید به منطقه بدر برویم و سه روز در آنجا بمانیم و بخوریم و شراب بنوشیم تا عرب از این حرکت و جمعیت ما با خبر شوند و برای همیشه از ما حساب ببرند. در عین حال قبیله بنی زهره و بنی عدی بازگشتند.[۱۴]

    قریشیان نهصد و پنجاه جنگجو آوردند و صد اسب هم برای خود نمایی و تکبّر یدک می‌ کشیدند؛ همچنین همراه خود زنان خواننده و نوازنده را نیز بردند که در همه منازل طول راه آواز می ‌خواندند. خداوند شکل و هیئت خروج آنها را چنین توصیف می کند: وَ لا تَکونُوا کالَّذینَ خَرَجُوا من دیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النَّاس: و مباشید چون آن کافران که بیرون آمدند از خانه‌‌هایشان به طریق طغیان و نمایش مردمان‌.[۱۵]

    شورای جنگی سپاه اسلام

    در نزدیکی بدر مسلمانان از آمدن و تجمّع قریش برای دفاع از کاروان تجارتی خبردار شدند. شماری از این مسأله وحشت کردند و برخی فغان و ناله سردادند. پیامبر (ص) با یاران خود مشورت کرد که بجنگند یا در پی کاروان باشند؟

    ابوبکر گفت: ایشان قریش‌اند با آن خودخواهی و تکبّری که دارند. از روزی که کافر شده‌اند، هرگز ایمان نیاورده‌اند و از روزی که عزیز گردیده‌اند، هرگز ذلیل نشده‌اند. از سوی دیگر شما هم برای جنگ بیرون نیامده‌اید. رسول خدا (ص) فرمود: بنشین. ابو بکر نشست. عمر برخاست و همانند ابو بکر سخن گفت. پیامبر (ص) او را به نشستن فرمان داد و او نشست‌.[۱۶]

    سپس مقداد برخاست و گفت: ای رسول خدا درست است که اینان قریش‌اند که با تکبّر خود آمده‌اند، امّا ما به تو ایمان آورده و ترا تصدیق کرده‌ایم و شهادت می‌دهیم که آنچه تو آورده‌ای، حقّ است و از نزد خداوند. به خدا قسم، اگر ما را فرمان دهی که در میان آتش رویم یا خود را بر خار مغیلان زنیم، می ‌رویم و پروا نمی‌ کنیم و آنچه را که بنی اسرائیل به موسی گفتند که تو و پروردگارت بروید و نبرد کنید، ما همین جا نشسته‌ایم، ما نخواهیم گفت، بلکه ما می‌گوییم: تو و پروردگارت رهسپار شوید و نبرد کنید که ما هم همراه شما نبرد می ‌کنیم. به خدا قسم که در راست و چپ و پیشاپیش تو خواهیم جنگید و اگر به دریا وارد شوی، همراه تو خواهیم آمد و اگر ما را تا نواحی حبشه ببری، با تو خواهیم آمد. رنگ رخساره پیامبر (ص) از شنیدن سخنان مقداد برافروخته شد و برق شادی در نگاهش نمایان گردید، چنان که آشکارا خندید و او را دعا کرد.[۱۷]

    رسول خدا (ص) باز از مردم نظر خواست و گویا قصد وی انصار بود، چه هم جمعیتشان بیشتر بود و هم بیم داشت که مبادا انصار فکر کنند که اگر در مدینه مسأله‌ای پیش آید، بر آنان است که از پیغمبر (ص) دفاع کنند، امّا در خارج مدینه چنین مسئولیتی ندارند. چنان که در پیمان عقبه پذیرفته بودند. سپس سعد بن معاذ برخاست و گفت: پدر و مادرم فدایت یا رسول اللّه؛ گویا به ما نظر داری؟ گفت: آری. سعد گفت: گمان می ‌کنم که برای کاری بیرون آمدی و اکنون به کار دیگری مأمور شده ‌ای. فرمود: بلی. سعد گفت: یا رسول اللّه؛ پدر و مادرم فدای تو. ما به تو ایمان آورده ‌ایم و تو را تصدیق کرده ‌ایم و شهادت داده ‌ایم که آنچه آورده‌ای حق است و از جانب خداوند. پس هرچه خواهی فرمان بده که ما اطاعت می ‌کنیم ... به خدا قسم؛ اگر ما را فرمان دهی که به این دریا فرو رویم، با تو فرو خواهیم رفت. باشد که خداوند چشم تو را به دیدن فداکاری ما روشن کند. پس ما را به نام خدا رهسپار ساز. رسول خدا (ص) شادمان شد و دستور حرکت داد و گفت: خداوند متعال یکی از دو دسته را به من وعده داده است. به خدای قسم؛ هم اکنون گویی به‌ کشتارگاه ابو جهل بن هشام، و عتبة بن ربیعه و شیبه و ... می ‌نگرم. سپس حرکت کرد تا در بدر فرود آمد.

    از برخی از متون به دست می‌ آید که بیشتر صحابه خواهان تعقیب کاروان و ترک نبرد بودند.[۱۸] خداوند متعال این جریان را در قرآن بیان فرموده است: «وَ إِذْ یعِدُکمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَینِ أَنَّها لَکمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیرَ ذاتِ الشَّوْکةِ تَکونُ لَکمْ وَ یرِیدُ اللَّهُ أَنْ یحِقَّ الْحَقَّ بکلِماتِهِ وَ یقْطَعَ دابرَ الْکافِرِینَ».[۱۹] و (به یاد آورید) هنگامی را که خدا یکی از دو دسته (کاروان تجارتی ابو سفیان یا سپاه قریش) را به شما وعده داد که از آن شما باشد و شما دوست داشتید که دسته بی‌سلاح برای شما باشد و (لی) خدا می‌خواست که حق (اسلام) را با کلمات خود ثابت، و کافران را ریشه کن کند.

    سرانجام پیامبر (ص) بیرون رفت. یک یا دو روز، روزه گرفت، آنگاه توقف فرمود و منادی آن حضرت ندا داد که: ای گروه سرپیچان! من روزه خود را گشوده‌ام، شما هم روزه بگشایید. و این تعبیر برای آن بود که قبلا هم فرموده بود روزه بگشایید و نگشاده بودند.[۲۰]

    شرح نبرد بدر

    در شب قبل از جنگ، همان گونه که قرآن تصریح کرده، خواب راحتی چشمان مسلمانان را فرا گرفته و تا صبح خوابیدند. امام علی(ع) می‌گوید: آن شب همه در خواب بودند جز رسول خدا(ص) که تا صبح زیر درختی به نماز مشغول بود.[۲۱]

    خبر عمار یاسر و عبدالله‌ بن مسعود که دورادور گشتی اطراف سپاه قریش زدند، حکایت از اضطراب کامل آنان داشت بطوری که تحمل شنیدن صیحه اسبان را نداشته و آنان را می ‌زدند تا آرام بگیرند. آنان، با آن که ده شتر کشته و گوشت آنها را کباب کرده بودند، از ترس نتوانستند لب به غذا بزنند و گرسنه به استراحت پرداختند.[۲۲]

    تعداد سپاهیان دو طرف

    رسول خدا (ص) با سیصد و سیزده نفر به شمار یاران طالوت بیرون آمد. هفتاد شتر داشتند که دو یا سه نفر به ترتیب بر یکی سوار می ‌شدند. پیامبر (ص)، علی (ع) و مرثد بن ابی مرثد و زید بن حارثه، به نوبت یک شتر را سوار می ‌شدند. به اجماع مورّخان مقداد یک اسب داشت. گفته‌ اند: در همه سپاه پیامبر (ص) فقط همین یک اسب بود.[۲۳] مسلمانان شش سپر و هشت شمشیر داشتند.[۲۴] شمار مهاجران شصت و چهار یا هفتاد نفر بود. هفتاد و شش، هفتاد و هفت و هشتاد نفر هم گفته ‌اند. مطابق نقل دیگر دویست و هفتاد نفر از انصار بودند و بقیه سپاه از مهاجران. ارقام دیگری هم گفته ‌اند.[۲۵] از این میان صد و هفتاد نفر از مردم خزرج بودند که البته در همین هم اختلاف است. رسول خدا در محله سقیا یک یک سپاهیان خود را ورانداز کرد و هر کسی که سنش متناسب با جنگ نبود به مدینه بازگرداند. عبداللّه بن عمر، اسامة بن زید، زید بن ارقم و چند نفر دیگر بازگردانده شدند. عمیر بن ابی وقاص که شانزده سال داشت، از ترس آن که او را باز گردانند، خود را در لابلای جمعیت متواری و پنهان کرد. زمانی که رسول‌خدا(ص) وی را دید و خواست تا او را برگرداند، عمیر گریه کرد و پیامبر (ص) او را پذیرفت؛ وی در بدر به شهادت رسید.[۲۶] بامداد روز جنگ، رسول خدا (ص) سپاه خود را ساماندهی کرد. افتخار پرچم‌داری بدر با علی بن ابی طالب (ع) بود[۲۷] که در همه جنگ‌های رسول خدا (ص) او صاحب لواء (پرچم) حضرتش بود.[۲۸] بنابراین دیدگاه کسانی که می‌گویند: در بدر چند پرچم (لواء) بود، یکی را مصعب بن عمیر داشت و یکی را حباب بن منذر؛ درست نیست. مگر این که منظورشان این باشد که پرچم مهاجران را مصعب داشت و پرچم انصار را حباب.

    اما مشرکان تعدادشان بین نهصد و پنجاه نفر تا هزار نفر بود و هفتصد شتر داشتند.[۲۹] و تعداد اسبان آنها دویست یا صد بود.[۳۰] ششصد نفر از آنان زره‌پوش بودند.[۳۱] جمعیت به قدری بود که روزانه نه یا ده شتر برای طعام می‌ کشتند.

    مبارزه تن به تن در ابتدای کار

    نخستین کسانی که از قریش به میدان آمدند و هماورد خواستند، عتبه، شیبه و ولید بودند. سه تن از جوانان انصار به میدان آمدند، امّا جنگجویان قریش گفتند: برگردید. ما با شما نمی ‌جنگیم. ما همتایان خود را از قریش می ‌خواهیم. رسول خدا (ص) آنان را بازگرداند و سه تن از افراد خانواده‌اش را فرستاد، زیرا خوش نداشت که با انصار شروع کند. پس عبیدة بن حارث، حمزه و علی (ع) را خواست‌. علی (ع) ولید را کشت. حمزه و شیبه پس از حمله بسیار که شمشیرهایشان کند شد، به هم چسبیدند. علی (ع) متوجّه آن دو شد و چون حمزه از شیبه بلندتر بود، علی گفت: عمو؛ سر خود را به زیر آور، چون حمزه سرش را به میان سینه شیبه برد، علی (ع) ضربتی زد و نصف سر شیبه را پراند. عتبه پای عبیده را قطع کرده بود. علی (ع) آمد و عتبه را که هنوز رمقی داشت، کشت. بدین ترتیب علی (ع) در کشتن هر سه شرکت داشت.[۳۲]

    آن حضرت در نامه‌ ای به معاویه نوشت؛ من حقیقتا ابو الحسن هستم، قاتل پدر بزرگت، عتبه و عمویت شیبه و دایی ‌ات ولید، و برادرت حنظله، آن‌هایی که خداوند در روز بدر خونشان را به دست من ریخت.[۳۳]

    اوج درگیری

    پس از کشته شدن قریشیان در نبرد تن به تن ابوجهل گفت که نباید از کشته شدن آنان هراسی داشته باشیم؛ آنان در جنگ عجله کردند. او شعار داد: اِنّ لنا الْعُزّی ولا عُزّی لکم، و مسلمانان گفتند: اللّه مَوْلانا و لا مَوْلی لکم؛[۳۴] ابوجهل توصیه می‌کرد که بیشتر اسیر بگیرند تا بعد از آن، به آنان نشان دهند که بخاطر جدا شدن از دین پدران خویش و خدایان آنها چه بر سرشان آمده است.[۳۵]

    ابن عباس در تفسیر آیه: «وَ ما رَمَیتَ إِذْ رَمَیتَ وَ لکنَّ اللَّهَ رَمَی‌»[۳۶] می‌گوید: رسول خدا (ص) به فرمان جبرئیل به علی (ع) گفت: مشتی سنگ‌ریزه به من بده. علی (ع) مشتی سنگ‌ریزه (در روایتی: خاک) برگرفت و به آن حضرت داد. رسول خدا (ص) آن را بر روی کافران ریخت. احدی از آنان باقی نماند، مگر این که چشمش (و در روایتی دهان و گلویش) از سنگ‌ریزه پر شد. سپس مؤمنان آنان را به ردیف، کشتند و اسیر کردند.[۳۷]

    رسول ‌خدا(ص) در انتظار خبر قتل ابوجهل بود. زمانی که خبر قتل وی را آوردند، فرمود: این خبر از داشتن شتران سرخ موی برای او نیکوتر است. کشته شدن ابوجهل که رسول ‌خدا(ص) او را فرعون امت و رأس‌ ائمةالکفر نامیده بود، آن مقدار اهمیت داشت که رسول ‌خدا(ص) گفت: خدایا وعده خود را محقق ساختی.[۳۸] کشته شدن ابوجهل در همان جنگ نیز بدان معنا بود که همه چیز تمام شده است.[۳۹]

    خداوند، فرشتگان را در نبرد بدر به کمک مسلمانان فرستاد. خداوند متعال‌ می فرماید: «إِذْ یوحِی رَبُّک إِلَی الْمَلائِکةِ أَنِّی مَعَکمْ فَثَبّتُوا الَّذینَ آمَنُوا سَأُلْقِی فِی قُلُوب الَّذینَ کفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کلَّ بَنانٍ».[۴۰] هنگامی که پروردگارت به فرشتگان وحی می‌کرد که من با شما هستم، پس کسانی را که ایمان آورده‌اند، ثابت قدم بدارید. به زودی در دل کافران وحشت خواهم افکند. پس فراز گردن‌ها را بزنید، و همه سرانگشتانشان را قلم کنید.

    و در جایی دیگر می‌فرماید: «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلَّا بُشْری‌ وَ لِتَطْمَئِنَّ بهِ قُلُوبُکمْ».[۴۱] و تا آن که دل‌های شما بدان اطمینان یابد.

    به هر حال گفته می‌شود، فرشتگان خود را شبیه امیر المؤمنین علی (ع) در می‌آوردند.[۴۲] شاید همین فرشتگان بودند که شمار مسلمانان را در هنگام جنگ برای مشرکان زیاد نشان می‌دادند. چنان که خداوند فرمود: «وَ اذْکرُوا إِذْ کنْتُمْ قَلِیلًا فَکثَّرَکمْ».[۴۳] و به یاد آورید هنگامی را که اندک بودید، پس شما را بسیار گردانید.

    رسول‌ خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) خود نیز شرکت فعّالی در جنگ بدر داشت. از امام علی(ع) نقل شده که فرمود: در روز بدر، و آنگاه که کارزار سخت می ‌شد، ما به رسول ‌خدا(ص) پناه می ‌آوردیم و آن حضرت خود سخت در کارزار شرکت داشته و کسی نزدیک تر از او به مشرکان نبود.[۴۴]

    پایان نبرد و نتایج آن

    مشرکان قریش در بدر به سختی شکست خوردند. ابو جهل و عده دیگری از سران قریش کشته شدند و عده ای به اسارت در آمدند و سایرین فرار کردند. رسول ‌خدا(ص) فرمود که شیطان آن اندازه که در این روز حقیر و کوچک و ذلیل شده - بجز غضب شیطان در روز عرفه در هنگام نزول رحمت و بخشش خداوند از گناهان بزرگ - هیچ چنین نشده بود.[۴۵]

    در بدر هفتاد نفر از قریش کشته و همین تعداد اسیر شدند. مطابق روایت دیگری، چهل و پنج نفر کشته و همین تعداد اسیر شدند. شاید منشأ اختلاف این باشد که در روایت دوم، کشته‌ ها و اسرای قریش را به نام برشمرده ‌اند. لذا نام همین تعداد را به یاد آورده و باقی را فراموش کرده‌ اند. از این رو گمان برده‌اند که این رقم نهایی است. در حالی که این تعداد، افرادی بوده‌اند که ناقل آن‌ها را به نام می ‌شناخته است نه این که همه کشته ‌ها و اسرای قریش همین تعداد بوده اند. درباره شهدای سپاه اسلام اختلاف وجود دارد. در حالی که احدی از مسلمانان اسیر نشد، شمار کشته‌ های آنان را نه، یازده و چهارده نفر گفته ‌اند. از این رقم اخیر، شش نفر از مهاجران و هشت نفر از انصار بوده‌ اند. غنایم بدر عبارت بود از: صد و پنجاه شتر، ده اسب؛ متاع، سلاح، لباس، پوست دبّاغی شده و چرم فراوان‌.

    قهرمان اسلام

    کفار در روز بدر، علی (ع) را مرگ سرخ نامیدند که برای آنان جز بلا و بدبختی چیزی نداشت‌.[۴۶] عده ای که در جنگ بدر بدست علی (ع) کشته شده و عامه و خاصه از آنها نام برده‌ اند عبارت‌ اند از: ولید بن عتبه، عاص بن سعید، طعیمة بن نوفل‌، نوفل بن خویلد، ربیعة بن اسود، حارث بن زمعة، نضر بن حارث بن عبد الدار، عمیر بن عثمان بن کعب بن تیم عموی طلحة بن عبیداللَّه، عثمان و مالک دو پسر عبید اللَّه برادران طلحة بن عبیدالله، مسعود بن أمیة ابن مغیرة، مسعود بن أبی امیة بن مغیره، حنظلة بن ابی سفیان، عمرو بن مخزوم، ابو المنذر بن ابی رفاعه، منبه بن حجاج سهمی، عاص بن منبه، علقمة بن کلده، ابو العاص بن قیس بن عدی، معاویة بن مغیرة ابن أبی العاص، لوذان بن ربیعه، عبد اللَّه بن منذر بن ابی رفاعه، حاجب بن سائب بن عویمر، قیس بن فاکه ابن مغیره، حذیفة بن ابی حذیفة بن مغیره، ابو قیس بن الولید بن المغیرة، اوس بن مغیرة بن لوذان، زید بن ملیص، عاصم بن ابی عوف، سعید بن وهب هم‌ قسم با بنی عامر، معاویة بن عامر بن عبد القیس، عبداللَّه بن ابی عوف بن جمیل بن زهیر بن حارث بن اسد، سائب بن مالک، ابو الحکم بن اخنس، هشام بن ابی امیه بن المغیره.

    این عده که سی و پنج نفر از معاریف و شجاعان قریش بوده‌اند بدون اختلاف بدست علی (ع) کشته شده اند.[۴۷]

    دیگر کشته‌شدگان قریش

    از دیگر کشته شدگان معروف قریش می توان به: عبیدة بن سعید بن عاص أمویّ، عقبة بن أبی معیط أموی، عتبة بن ربیعه عبشمی، شیبة بن ربیعه عبشمی، زمعة بن أسود بن مطّلب بن أسد بن عبد العزّی، حارث بن زمعه، عقیل بن أسود، أبو البختری، عاص بن هشام بن حارث بن أسد، ابوجهل، عمرو بن هشام مخزومی، عاص بن هشام مخزومی، أسود بن عبد الأسد مخزومی، أمیة بن خلف جمحی، علیّ بن أمیه و ... اشاره کرد.[۴۸] رسول خدا (ص) دستور داد که چاه قلیب را خالی کردند و سپس کشته ‌های قریش را در آن انداختند. آنگاه حضرت یکایک آنان را خطاب کرد و فرمود: آیا آنچه را پروردگارتان به شما وعده داده بود، حق یافتید؟ من آنچه را پروردگارم به من وعده داده بود، حق یافتم. بد خویشانی برای پیغمبر خود بودید. شما مرا دروغگو خواندید، مردم مرا راست‌گو دانستند و شما مرا بیرون کردید، مردم مرا پناه دادند؛ شما به جنگ من برخاستید و مردم مرا یاری کردند. عمر گفت: یا رسول اللّه، آیا با مردگان سخن می ‌گویی؟ فرمود: شما گفتار مرا از ایشان شنواتر نیستید، لیکن ایشان نمی‌ توانند پاسخ دهند.[۴۹]

    رسول خدا(ص) پیش از جنگ از مسلمانان خواستند تا از کشتن افرادی که به نحوی در رخدادهای مکه به او کمک کرده و یا به زور به بدر آمده بودند صرف نظر کنند؛ بنی ‌هاشم در شمار این افراد بودند.[۵۰] یکی از آنان ابوالبختری بن هشام بود که زمانی مانع آزار رسول خدا(ص) شده بود[۵۱]؛ با این حال گویا قاتل وی او را نشناخته و به قتل رساند. همچنین رسول خدا(ص) از قتل حارث ‌بن‌ عمر بن نوفل نهی کرده بود، چون به اکراه به این جنگ آمده بود. اما او نیز کشته شد.[۵۲]

    اسیران قریشی

    هفتاد نفر از قریش به اسارت درآمدند. مطابق یک روایت ‌دیگر، این رقم به هفتاد و یک نفر می‌رسد.[۵۳] به هر حال پیامبر (ص) دستور داد که اسرا را به سوی مدینه حرکت دادند و چون به منزل صفراء رسیدند، امیر المؤمنین علی (ع) را فرمود که گردن دو تن از آنان را بزند: یکی عقبة بن ابی معیط، که دارای سوابق زشت بدرفتاری با پیغمبر (ص) و مسلمانان در مکه بود. و دیگری نضر بن حارث که مسلمانان را در مکه شکنجه می‌کرد.[۵۴]

    وقتی انصار سرگذشت عقبه و نضر را دیدند، ترسیدند که مبادا پیامبر (ص) همه اسیران را بکشد. از این رو گفتند: یا رسول اللّه! هفتاد نفر از آنان را کشته ‌ایم. اینان قوم و خویش تواند. آیا می ‌خواهی آنان را ریشه ‌کن نمایی؟ ایشان را به ما ببخش و از آنان فدیه بگیر و آزادشان کن. ابوبکر هم ترجیح می ‌داد که فدیه بگیرند. او گفت: اینان قوم و خویش تو هستند. آنان را نگه‌دار و فدیه بگیر تا به وسیله آن بر کفّار قوت یابیم‌.

    رسول خدا (ص) کراهت داشت که فدیه بگیرد، چنان که سعد بن معاذ این ‌ناخشنودی را در چهره حضرت دید؛ گفت: یا رسول اللّه! این نخستین جنگی است که با مشرکین روبه‌رو شده ‌ایم. کشتن این مردان برای ما بهتر است تا این که آنان را زنده نگه داری. به همین مناسبت آیاتی فرود آمد: «ما کانَ لِنَبی أَنْ یکونَ لَهُ أَسْری‌ حَتَّی یثْخِنَ فِی الْأَرْضِ تُرِیدُونَ عَرَضَ الدُّنْیا وَ اللَّهُ یرِیدُ الْآخِرَةَ وَ اللَّهُ عَزیزٌ حَکیمٌ لَوْ لا کتابٌ مِنَ اللَّهِ سَبَقَ لَمَسَّکمْ فِیما أَخَذْتُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ».[۵۵] هیچ پیامبری را سزاوار نیست که اسیرانی بگیرد تا در زمین به طور کامل از آنان کشتار کند. شما متاع دنیا را می‌ خواهید و خدا آخرت را می ‌خواهد، و خدا شکست‌ ناپذیر حکیم است. اگر در آنچه گرفته‌ اید، از جانب خدا نوشته‌ ای نبود، قطعا به شما عذابی بزرگ می‌ رسید.

    موقعی که رسول خدا (ص) پافشاری مسلمانان را برای گرفتن فدیه دید، به آنان خبر داد که عاقبت فدیه این خواهد بود که به تعداد اسیران قریش، از مسلمانان کشته شوند. مسلمانان پذیرفتند. به هر حال تصمیم بر اخذ فدیه گرفته شد. مقرر گردید هر اسیر از هزار تا چهار هزار درهم فدیه بپردازد. قریش به تدریج با فرستادن فدیه اسرای خود را آزاد کردند. در میان اسیران بدر کسی بود که نوشتن می‌ دانست، ولی در میان انصار کسی نبود که نوشتن بلد باشد. در میان اسیران، کسانی بودند که ثروتی نداشتند تا فدیه بپردازند و آزاد شوند. از آنان پذیرفته شد که هر یک ده نفر از کودکان مدینه را تعلیم دهد و آزاد شود. زید بن ثابت همراه شماری از کودکان انصار، در آن روز نوشتن آموخت.

    غنایم جنگی

    مسلمانان یکصد و پنجاه شتر و ده اسب و مقدار زیادی کالا، اسلحه، پوست دبّاغی شده، و چرم از مشرکان قریش به غنیمت گرفتند.[۵۶] آنان در کیفیت تقسیم با هم اختلاف پیدا کردند که آیا همه غنایم به رزمندگان صحنه نبرد اختصاص دارد یا نیروهایی هم که در پشت جبهه سرگرم انجام کارهای دیگری بودند، سهم می ‌برند؟ از این رو رسول خدا (ص) تقسیم غنایم را به تأخیر انداخت. پس از آنکه غنایم بدر به دستور رسول خدا (ص) جمع‌ آوری شد، عبداللّه بن کعب مازنی از بنی نجّار مسئول حمل و نگهداری آن‌ شد. حضرت به مسلمانان فرمود که عبداللّه را در این کار کمک کنند. چنان که گفته می‌شود، خداوند متعال این آیه مبارکه را نازل فرمود: «یسْئَلُونَک عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَینِکمْ وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ کنْتُمْ مُؤْمِنِینَ».[۵۷] (ای پیامبر؛) از تو درباره غنایم جنگی می‌ پرسند؛ بگو: غنایم جنگی اختصاص به خدا و فرستاده (او) دارد. پس از خدا پروا دارید و با یکدیگر سازش نمایید و اگر ایمان دارید از خدا و پیامبرش اطاعت کنید.

    رسول خدا (ص) غنایم را در بین راه، در منزل سیر در میان سپاهیان تقسیم کرد تا دامنه اختلاف در میان یاران خود را کم کند و آنان را به حالت طبیعی و به دور از آمال و خواسته‌های دنیایی بازگرداند. پیامبر (ص) از این غنایم خمس برنداشت.

    پانویس

    منابع


    منبع مطلب : wiki.ahlolbait.com

    مدیر محترم سایت wiki.ahlolbait.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 22 روز قبل
    0

    بدر

    مهدی 4 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید