در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    میگویند اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید و از گورستان عبور کرد

    1 بازدید

    میگویند اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید و از گورستان عبور کرد را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    فارسی هفتم : درس 7 ، زندگی همین لحظه هاست .

    زندگی همین لحظه هاست

    بند 1 –

    زندگی مجموعه ای از روزها و ماه هاست : اشاره دارد به سخنی از

    امام حسین علیه السلام که می فرمایند : « ای فرزند آدم ( ای انسان ) ،

    تو مجموعه ای از روزها هستی . »

    روزها ماه ها سال ها : مراعات نظیر

    به شتاب : سریع

     

    بند 2 –

    وقت طلاست : وقت به طلا تشبیه شده

    بدون تردید : بی شک

    بدون تردید ≠ مطمئناً

    صرف وقت : از زمان استفاده کردن

    هم خانواده صرف : مصرف ، مصارف

    دقایق : جِ دقیقه

    تلف شده : از بین رفته

    هم خانواده تلف : اِتلاف ، تَلَفات

     

    بند 3 -

    گویی : اِنگار

    قرن : صد سال

    قرن های طولانی : صدها سال

    هم خانواده قرن : قرون

    دل آزُرده : ناراحت

    دنیا را زیرورو می کنند : همه جا را می گردند .

     

    بند 4 -

    عمر حقیقی را ، شناسنامه ما تعیین نمی کند : ارزش عمر ما به سنّ

    شناسنامه ای ما نیست بلکه به اندازه رفتارها و کارهای نیک ماست .

    زیستن : زندگی کردن

     

    بند 5 -

    اسکندر : فرمانده یونانی که با شکست دادن آخرین پادشاه هخامنشی ،

    ایران را تصرف کرد و سلسله سلوکی را در ایران بنا نهاد .

    اَثنا : میانه ها ، جِ ثنی

    در اَثنای سفر : در بین سفر ، در مسیر

    به حیرت فرورفت : شگفت زده شد

    هم خانواده حیرت : متحیر ، حیران ، تحیُّر

    حیات : زندگی ، عُمر

    قبور : قبرها ، جِ قبر

    هم خانواده قبر : قبور ، مقبره

    صاحبان قبور : مُردگان

    حک شدن : به شیوه کنده کاری نوشتن

    تجاوز نمی کرد : بیشتر نمی شد

    پیش خواند : فراخواند

    نظر : فکر ، عقیده

    خُفتن : خوابیدن

    قسمت اعظم عمر : بیشترین سال های زندگی

    هم خانواده اعظم : معظّم ، تعظیم ، عِظام

    غفلت : بی خبری

    هم خانواده غفلت : غافل ، تغافُل

    غفلت ≠ آگاهی

    سپری می شود : می گذرد

     

    بند 6 -

    امروز را به فردا افکندن : کارها را برای روز بعد گذاشتن

     

    شعر خیام :

     دی : دیروز ، گذشته

    گذشت : رفت

    او : به واژه دی اشاره دارد .

    نامده : ( مخفف نیامده ) آینده

    معنی شعر : از گذشته که دیگر رفته و تمام شده ، حرفی نزن و از

    آینده ای هم که هنوز نیامده ، نگران نباش و بی تابی نکن . لحظه های

    زندگیت را با نگرانی از آینده و پشیمانی از گذشته ها صرف نکن .

    زمان حال را دریاب ( از زمان حال که در دسترست هست استفاده

    کن . ) و عمرت را هدر نده .

    این شعر خیام اشاره دارد به سخنی از حضرت علی علیه السلام که

    فرمودند : « آن چه از دست رفت ( زمان گذشته ) ، گذشته است و

    زمانی که نیامده ( آینده ) ، کجاست ؟ برخیز و فرصت میان دو نیستی

    ( گذشته و آینده ) را دریاب . »

     

    بند 8 –

    تکرار خوش در ترکیب های  : خوش بودن ، خوشی گذرانی ،

                                       
                                     الکی خوش بودن ، خوشی واقعی

    مراعات نظیر : منها ، تقسیم

    شادی ≠ غم

     

    بند 9 –

    آرام = آرامش

    اضطراب ≠ آرام

     

    بند 10 –

    مراعات نظیر : سبزه ، گل ، درخت

                      

                         آسمان ، ستاره

                      

                        دریا ، رودخانه

    تأمل  = فکر

     

    بند 11 –

    غصه = اندوه

     

    12 –

    کاربرد حدیث : فرصت ها مثل گذشتن ابرها می گذرد ، فرصت های

                        خوب و عزیز را دریابید . »

     

    خود ارزیابی :

    1 - چرا می گویند : « وقت از طلا گران بهاتر است ؟»

         زیرا با صرف وقت می توان طلا به دست آورد ولی دقایق تلف

         شده را با طلا نمی توان خرید .

    ۲- منظور از « عمر حقیقی را شناسنامهٔ ما تعیین نمی کند » ،

      چیست ؟     

        عمر حقیقی آن است که انسان در جستجو و کسب علم باشد .

        کارهای مفید و سازنده ارائه دهد و با رفتارهای زیبا و کارهای

        بزرگ به مردم خدمت کند .

    ۳ - پیام اصلی درس چیست ؟

      

       بهره گیری از فرصت ها برای زندگی شاداب ، رو به رشد ،

         فعال و موفق .

    4 -  ....................................................................

     

    دانش های زبانی و ادبی :

    فعل ها را به دو دسته تقسیم کرده اند ؛

    1 - فعل خاص

    2 - فعل اسنادی

    فعل های اسنادی که شما در این دوره می خوانید عبارتند از :

    « است ، بود ، شد ، گشت ، گردید » 

    فعل خاص فعلی است که انجام کاری را نشان می دهد . مثل :

    پخت ، که انجام پختن را نشان می دهد ؛

    و یا شسته بودند ، که انجام کار شستن را نشان می دهد .

    حالا در جمله های زیر فعل های خاص و اسنادی را مشخص کنید

    و پاسخ خود را با پاسخ ها در ادامه ، مقایسه کنید .

    الف - فریده و فریبا افسانه را دیدند .

    ب – فریده و فریبا از دیدن افسانه خوشحال شدند .

    الف – پروانه ظرف ها را شست .

    ب – ظرف ها تمیز بودند .

    الف – اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید .

     ب – اسکندر در شهر است .

    الف - فریده و فریبا ، افسانه را   دیـــــد .
                                         

                                          فعل خاص

     ب - فریده و فریبا از دیدن افسانه خوشحال شـــــــــدند .
                                                                 

                                                        فعل اسنادی

    الف – پروانه ظرف ها را شـسـت .

                                  فعل خاص

     ب – ظرف ها تمیز بـــودنـــــــد .

                             فعل اسنادی

    الف – اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید .

                                                 فعل خاص

     ب – اسکندر در شهر است .

                             فعل اسنادی

    منبع مطلب : asemune7iha.blogfa.com

    مدیر محترم سایت asemune7iha.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    قانون حکیمانه

    وقت از طلا گرانبهاتر است

    «مواهب دنیا هر قدر فراوان و بی‌حساب باشد برای استفاده از آن وقت لازم است. می‌گویند: وقت از طلا گرانبهاتر است؛ زیرا به وسیله ی صرف وقت می‌توان طلا به دست آورد ولی دقایق تلف شده را به طلا نمی‌توان خرید. با وجود این چه بسیارند اشخاصی که وقت خود را بیهوده تلف می‌کنند، گویی قرنهای متمادی در این جهان زندگی خواهند کرد. اگر پولشان گم شود ملول و آزرده می‌شوند و در جستجوی آن از هیچ تلاشی دریغ نمی‌کنند، ولی هیچ وقت از تلف شدن وقت خویش اظهار ملالت نمی‌کنند. وقت، یعنی زندگی، این روزها و شبها که علی الدّوام از برابر ما می‌گذرد و چون مهره‌های سفید و سیاه در تاس فنا می‌ریزد، هر کدام قطعه‌ای از زندگانی ما را تشکیل می‌دهد. هر روزی که می‌گذرد زندگی کوتاه‌تر می‌شود و ما یک قدم به قبر نزدیکتر می‌شویم. این قافله عمر بسرعت می‌گذرد و ما را به همراه خود به آستان مرگ می‌کشاند. افسوس که ما از این حقیقت روشن بی خبریم تا وقتی که کار از کار می‌گذرد و بهار عمر سپری می‌شود و برف پیری سر و رویمان را می‌پوشاند آن وقت در بازپسین ایّام حیات، هنگامی که آفتاب عمر نزدیک غروب رسیده، دمی به جای خود توقف می‌کنیم و حوادث گذشته را که چون نواری دراز، پشت سر ما تا دوره ‌طفولیت امتداد می‌یابد، از نظر می‌گذرانیم و به روی خرابی آمال خویش با حسرت و ندامت اشک می‌ریزیم ولی هیهات! کار از کار گذشته و پشیمانی سودی ندارد.

    زندگانی چنان کوتاه است که هنوز چشم نگشوده باید از این سرای، رخت سفر ببندیم، با وجود این، یک ثلث اوقات خود را در خواب راحت می‌گذرانیم و دو ثلث دیگر را در خواب غفلت! همیشه در خوابیم[24] و فقط موقعی بیدار می‌شویم که باید بمیریم. یکی از بزرگان گوید: روزگار زندگی را چنان بگذرانید که به هنگام مرگ دچار حسرت نشوید. این سخن عین حکمت است ولی کیست که آن را به کار بندد و دقایق عمر عزیز را بیهوده تلف نکند؟!

    می‌گویند: اسکندر در اثنای سفر به شهری رسید و از گورستان عبور کرد، لوح قبور را خواند و به حیرت فرو رفت؛ زیرا مدت حیات صاحبان قبور که بر روی سنگها رقم شده بود، هیچ کدام از ده سال تجاوز نمی‌کرد. یکی از بزرگان شهر را پیش خواند و به او گفت: شهری باصفا، با هوای خوب و آب گوارا چرا زندگی مردمش چنین کوتاه است؟ آن مرد بزرگ در پاسخ گفت: ما زندگی را با نظری دیگر می‌نگریم. زندگی به خوردن و خفتن و راه رفتن نیست، ـ که در این قسمت ما و حیوانات تفاوتی نداریم ـ زندگی حقیقی آن است که به اقتضای حکمت در جستجوی معرفت بگذرد. بدین قرار هیچ کس بیش از پنج یا شش و حداکثر ده سال زندگی نمی‌کند؛ زیرا قسمت اعظم عمر به غفلت سپری می‌شود.

    بزرگی گوید: دو چیز است که باز نمی‌گردد، روزی که از دست رفت و تیری که از شست رها شد. بنابر این باید قدر روزها را بدانیم و آنها را بیهوده تلف نکنیم.

    این که گفته می‌شود قدر وقت را بدانید و دقایق گرانبها را بیهوده از دست ندهید مقصود این نیست که دائماً در کوشش و اضطراب باشید و راحت و آرام را برخود حرام کنید. نه این هم غلط است. اعتدال، طریقه عاقلان است و هر چیزی به جای خویش نیکوست. در موقع کار، کار و به هنگام راحت،‌ آسودگی و استراحت. ساعاتی که در مصاحبت دوستان می‌گذرد یا برای گردش و ورزش و تفریحات سالم مصرف می‌شود در ردیف اوقات تلف شده نیست. ورزش و تفریح هزاران فایده دارد که کوچکترین آن دفع ملالت کارهای روزانه است، بعلاوه ورزشهای سخت وسیله خوبی برای تربیت روح است و به کمک آن می‌توانیم بر هوسهای خود غالب شده، روح سرکش را تحت نفوذ خویش درآوریم. [25]مکرر می‌شنویم که خیلی‌ها از نداشتن وقت شکایت می‌کنند و می‌گویند که قسمت اعظم کارهایشان راکد مانده و فرصتی برای انجام آن به دست نمی‌آورند، باید توجه داشت که این ناشی از بی نظمی و برنامه ریزی نکردن در کارهاست و نباید آن را بهانه برای کمیِ وقت، قرارداد. بعضی دیگر از کثرت کار اظهار ملالت می‌نمایند و اظهار می‌دارند که تراکم امور آنها را خسته و وامانده کرده است. اینان نیز به راه خطا می‌روند چون بیکار نشستن و دست روی دست گذاشتن، خستگی را رفع نمی‌کند بلکه انسان را خسته‌تر می‌کند. برای رفع ملالت نباید از کار گریخت بلکه باید کارهای متنوّع را پیش گرفت. بدن هیچگاه از کار باز نمی‌ایستد. حتی موقعی که اعصاب ما، در ظاهر، از کار باز می‌ماند باز هم مغزمان بیدار است و کار می‌کند. بنابر این ما همیشه کار می‌کنیم. اصولاً در قاموس انسان نباید واژه خستگی راه یابد. چیزی که هست، ما از کارهای یکنواخت خسته می‌شویم و می‌خواهیم کار تازه‌ای داشته باشیم.

    ما زاده شده ایم تا شکوه و بزرگی خداوندی را که در درونمان است،آشکار سازیم و این امر،همه ی انساتها را در بر میگیرد.نلسون ماندلا

    برای آنکه مانع احساس عدم امنیت دیگران در اطرافمان باشیم ، خود را از انظار دور می سازیم . اما این کار ما را به جایی نمی رساند . ما متولد شده ایم که شکوه و عظمت خداوند را به نمایش در آوریم . چیزی که در درون ماست . نه در درون برخی از ما ، بلکه در درون تک تک ما . و زمانی که به این نور درونمان اجازه تابیدن می دهیم ، ناآگاهانه به دیگران نیز اجازه چنین کاری را می دهیم . نلسون ماندلا

    افراد موفق هیچ وقت اجازه نمیدهند که شرایط آزارشان دهد .مارک فیشر

    چه دارد آن کس که تو را ندارد؟ و چه ندارد آن که تو را دارد؟ آن کس که به جای تو چیز دیگری را پسندد و به آن راضی شود، مسلما زیان کرده است . امام حسین(ع)

    نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار نباشید. امام حسین(ع)

    قومی خدا را به امید پاداش نیایش می‌کنند. این عبادت بازرگانان است. گروهی از روی ترس، بندگی می‌کنند. این نوع بندگی مخصوص بردگان است. مردمی خدا را از باب سپاس نعمت‌‌های او ستایش می‌کنند. این روش آزادگان است. امام حسین(ع)

    دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند. کوروش کبیر

    خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن کوروش کبیر

    آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .کوروش کبیر

    وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما .کورش کبیر

    عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .کوروش کبیر

     اگر بی تفاوت باشیم و برای رفع گرفتاریها و بلاهایی که اهل ایمان بدان مبتلا هستند دعا نکنیم، آن بلاها به ما هم نزدیک خواهد بود. محمدتقی بهجت

    اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم. محمدتقی بهجت

    بدون انگیزه و شوق، همه ی خوبیهای دیگر، مفهوم خود را از دست خواهند داد.  وینستون چرچیل

    اشخاص همیشه گناه را به گردن شرایط و بی نظمی می اندازند؛ من به شرایط و بی نظمی باور ندارم. مردان کامیاب، شرایط و نظم را جستجو می کنند و آن را می آفرینند. وینستون چرچیل

    تا هنگامی که پایانهای بزرگ در جهان وجود دارد، می دانیم که روح و معنی هستیم نه جسم و جانور. وینستون چرچیل

    کسی که به امید شانس نشسته باشد،سالهاست مُرده است.ارسطوهر که از چیزی بترسد از آن می گریزد،اما  هر که از خدا بترسد به او پناه می برد.ارسطو

    فرزندانتان از آن شما نیستند. آنان پسران و دختران زندگی اند، آنها از طریق شما می آیند، اما نه از شما، هر چند با شما هستند، از آن شما نیستند. شاید تن آنها را مأوا دهید، اما نه جانشان را ... شاید بکوشید همچون آنها باشید اما نکوشید آنها را چون خود کنید. کاترین پاندر

    کار اندکی که ادامه یابد، از کار بسیاری که از آن به ستوه آیی امیدوار کننده تر است. حضرت علی(ع)

    مردم فرزندان دنیا هستند و هیچ کس را بر دوستی مادرش نمی توان سرزنش کرد. حضرت علی(ع

    رفتار کن با دیگران همانطوری که توقع داری که دیگران با تو رفتار کنند.زرتشت

    انسان به هر چه که اراده کند خواهد رسید . اندیشه آدمی سازنده زندگی اوست . زرتشت

    هر کس را که زَر در ترازوست ، زور در بازوست. سعدی

    هر که در زندگی، نانش نخورند، چون بمیرد، نامش نبرند. سعدی

     آنچه دلخواه همه است جز تن درستی نیست ، که اگر کسی روزی از آن محروم شد آرزویی جز بدست آوردنش ندارد . بزرگمهر

    برترین دانش ها یزدان پرستی است .  بزرگمهر

     کسی در شمار دانایان است که بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد  ، از نایافته به رنج نباشد ، چون در طلب مرادی با سختی رویا رو شود سست نگردد و دل به ناامیدی نسپارد . بزرگمهر

    مال هم مایه سربلندی و آسایش است ، و هم سبب خواری و پریشانی . اگر به آیین خرد صرف شود آفریننده شادی و برآورنده نام نیک است ، اما اگر بنهند و نخورند یا چنانکه باید بکار نبرند بهای سنگ و گوهر شاهوار یکی است .  بزرگمهر

    منبع مطلب : amirhoseynmahmoodi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amirhoseynmahmoodi.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 9 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید