در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی یا رب تو از وی خشنود باش ودرجتش درجه اولیا گردان

    1 بازدید

    معنی یا رب تو از وی خشنود باش ودرجتش درجه اولیا گردان را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    قصه دعای مادر (خلاصه داستان حکایت دعای مادر فارسی هفتم)

    در این مطلب معنی و خلاصه حکایت دعای مادر که منبع اصلی آن کتاب بستان العارفین و تحفة المریدین است را قرار می دهیم؛ این حکایت در کتاب درسی فارسی هفتم قرار داده شده است؛ لطفا با ما همراه باشید.

    متن حکایت دعای مادر فارسی هفتم

    از بایزید بسطامی، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که ابتدای کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب
    از عبادت خوابم نمی بُرد. شبی مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد است، نزد من بخُسب. مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم. آن شب هیچ خوابم نبرد و از نماز شب بازماندم. یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر مادر داشتم.
    آن شب هزار «قُل هُوَ اللّهُ اَحَد » خوانده بودم. آن دست که زیر سر مادرم بود، خون اندر آن خشک شده بود. گفتم: «ای تن، رنج از بهِر خدای بکش .» چون مادرم چنان دید، دعا کرد و گفت: «یا رب، تو از وی خشنود باش و درجتش، درجهٔ اولیا گردان .» دعای مادرم در حقّ من مستجاب شد و مرا بدین جای رسانید.
    بُستان العارفین

    معنی حکایت دعای مادر فارسی هفتم

    از بایزید بسطامی -که رحمت خدا بر او باد- پرسیدند که تو قبل از این که به این مقام و مرتبه برسی چگونه فردی بودی وچگونه به این راه هدایت شدی؟

    گفت: من ده سال داشتم و شب ها مشغول عبادت بودم.

    یک شب مادرم از من درخواست کرد که چون امشب سرد است نزد من بخواب.

    سرپیچی از درخواست مادرم برایم سخت بود.بنابراین قبول کردم.

    آن شب اصلا خوابم نبرد و نتوانستم نماز شب به جا آورم.

    یک دستم در دست مادر بود و دست دیگرم در زیر سرش بود تا راحت بخوابد.

    آن شب هزار بار سوره توحید را خوانده بودم.

    آن دستی که زیر سر مادرم بود بی حرکت مانده بود و خون در آن جریان نداشت.

    گفتم ای بدن به خاطر خداوند و خشنودی او رنج و سختی امشب را تحمل کن.

    وقتی مادرم از خواب برخاست و مرا در آن وضع دید برایم دعا کرد وگفت:خدایا تو هم از فرزندم راضی باش و مقام و مرتبه اش را در ردیف مرتبه بزرگان و عارفان قرار بده.

    دعای مادرم درباره من پذیرفته شد و مرا به این درجه و جایگاه رساند.

    معنی لغات

    C101_000064

    لازم به ذکر است که منبع این حکایت یعنی کتاب بستان العارفین و تحفة المریدین رسالهٔ دوم از مجموعهٔ دو رسالهٔ منتخب رونق المجالس و بستان العارفین است و رساله ای است بی آغاز و انجام و حاوی حکایت های مربوط به افرادی مانند بایزید بسطامی، سفیان ثوری، صالح سمرقندی، رابعه و … این رساله (رسالهٔ بستان العارفین) مجموعاً 174 صفحه است و هر صفحه دارای 17 سطر است.
    اصل این رساله در کتابخانهٔ دانشگاه دولتی آلمان در برلین است و نسخهٔ عکس گرفته شده از آن در کتابخانهٔ اسعد افندی ترکیه است.  در این رساله هیچ گونه تاریخی دیده نمی شود؛ اما تصحیح کننده آن (آقای دکتر احمد علی رجایی) با  توجّه به ضمیمه بودن این رساله با رسالهٔ رونق المجالس احتمال می دهد که در قرن ششم هجری قمری یا اندکی پیش از آن تحریر یافته است .
    دکتر احمد علی رجایی در مقدمهٔ این مجموعه نوشته است:
    چنین به نظر می رسد که منتخب رونق المجالس را مردی چرب دست و شیرین قلم و صاحبدل نگاشته است؛ اما رسالهٔ ضمیمهٔ آن یعنی بستان العارفین و تحفة المریدین احتمالاً به وسیلهٔ کاتبی کم سواد و بی دقت نوشته شده است؛ زیرا آثار نوسازی و دستکاری در عبارات آن هویدا است.
    مؤلف هیچ کدام از این دو رساله، تاکنون شناخته نشده اند؛ اما آنچه مسلم است در زمان سلطنت عبدالحمید ثانی پادشاه عثمانی در سیزدهم رمضان سال 1305 هجری قمری در چاپخانهٔ مکهٔ معظمه به وسیلهٔ سید خلیل بن سید مصطفی حافظ کتب حرم به چاپ رسیده است.
    گفتنی است که در بعضی از کتابخانه های معتبر کشور، کتاب دیگری مشابه این کتاب وجود دارد به نام بستان العارفین گلستان العابدین که در قرن یازدهم هجری توسط زین العابدین احمدشیروانی تألیف شده است. این کتاب نیز حکایت هایی به نظم و نثر در باب اخلاق و عرفان دارد.

    منبع مطلب : samangol.ir

    مدیر محترم سایت samangol.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    ادبیات پایه هفتم ( حکایت دعای مادر )

    گفت  : من ده ساله بودم که شب ها عبادت می کردم و خوابم نمی برد. 

    شبی مادرم از من خواست که نزد ا و بخوابم به دلیل سرمای هوا و من مخالفت با خواهش مادرم برایم سخت بود و برای همین پذیرفتم و آن شب اصلا خوابم نبرد و از نماز شب هم باز ماندم و یک دست بر دست مادر و یک دست زیر سر مادرم قرار داشت . 

    آن شب هزار  ( قل هوالله احد ) ( بگو خداوند یکتا هست ) خواندم . و آن دستی که زیر سر مادر بود خون در آن انقدر خشک شده بود که گفتم (  برای خدا رنج بکش ) 

    چون مادرم چنان دید ، دعا کرد و گفت : یارب   تو از وی خشنود باش و درجنتش درجه دوستان خدا قرار بده . 

    دعای مادر در حق او  پذیرفته  شد و برای همین من به این درجه رسیدم . 

    منبع مطلب : kelas-majazi.blogfa.com

    مدیر محترم سایت kelas-majazi.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت:دعای مادر

    دعای مادر

    از بایزید بسطامی، رحمة اللّه علیه، پرسیدند که
    ابتدای کار تو چگونه بود؟ گفت: من ده ساله بودم، شب
    از عبادت خوابم نمی بُرد.
    شبی مادرم از من درخواست کرد که امشب سرد
    است، نزد من بخُسب.
    مخالفت با خواهش مادر برایم دشوار بود؛ پذیرفتم

    آن شب هیچ خوابم نبرد و از نماز شب بازماندم.
    یک دست بر دست مادر نهاده بودم و یک دست زیر سر
    مادر داشتم.
    آن شب هزار <<قُل هُوَ اللّهُ اَحَد >> خوانده بودم.
    آن دست که زیر سر مادرم بود، خون اندر آن خشک
    شده بود. گفتم: <<ای تن، رنج از بهِر خدای بکش .>>
    چون مادرم چنان دید، دعا کرد و گفت: <<یا رب،
    تو از وی خشنود باش و درجتش، درجهٔ اولیا گردان .>>
    دعای مادرم در حقّ من مستجاب شد و مرا بدین
    جای رسانید.
    بُستان العارفین

    معنی: از بایزید بسطامی -که رحمت خدا بر او باد- پرسیدند که تو قبل از این که به این مقام و مرتبه برسی چگونه فردی بودی وچگونه به این راه هدایت شدی؟

    گفت: من ده سال داشتم و شب ها مشغول عبادت بودم.

    یک شب مادرم از من درخواست کرد که چون امشب سرد است نزد من بخواب.

    سرپیچی از درخواست مادرم برایم سخت بود.بنابراین قبول کردم.

    آن شب اصلا خوابم نبرد و نتوانستم نماز شب به جا آورم.

    یک دستم در دست مادر بود و دست دیگرم در زیر سرش بود تا راحت بخوابد.

    آن شب هزار بار سوره توحید را خوانده بودم.

    آن دستی که زیر سر مادرم بود بی حرکت مانده بود و خون در آن جریان نداشت.

    گفتم ای بدن به خاطر خداوند و خشنودی او رنج و سختی امشب را تحمل کن.

    وقتی مادرم از خواب برخاست و مرا در آن وضع دید برایم دعا کرد وگفت:خدایا تو هم از فرزندم راضی باش و مقام و مرتبه اش را در ردیف مرتبه بزرگان و عارفان قرار بده.

    دعای مادرم درباره من پذیرفته شد و مرا به این درجه و جایگاه رساند.

    معنی لغات

    بخسب:بخواب

    باز ماندن:محروم شدن

    درجت:درجه /رتبه

    اولیا: جمع ولی /دوستان خدا

    مستجاب:پذیرفته شده /اجابت شده
    رحمة اللّه علیه: رحمت خدا بر او باد

    منبع مطلب : 0adabyat1.niloblog.com

    مدیر محترم سایت 0adabyat1.niloblog.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    یا علی 2 ماه قبل
    0

    خیل عالی

    روژینا 2 ماه قبل
    0

    ای خدا تو از همه چی خوشنود باش

    ناشناس 2 ماه قبل
    0

    معنی بیت یارب تو از وی خشنود باش ودرجتش درجه اولیا گردان

    مهدی 3 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید