در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد و شب خیز بودم

    1 بازدید

    معنی یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد و شب خیز بودم را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی!!

    حکایت اندرز پدر همراه با معنی ص 17 فارسی هفتم

    اندرز پدر

    یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد و شب خیز بودم. شبی در خدمت پدر، رحمة الله علیه، نشسته بودم و همه شب، دیده بر هم نبسته و مُصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

    پدر را گفتم: از اینان، یکی سر برنمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی

    نخفته اند که مرده اند.

    گفت: جان پدر! تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستینِ خلق، اُفتی.

    معنی حکایت

    به یاد دارم که در دوران کودکی خدا را عبادت می کردم و شب ها بیدار بودم . یک روز در کنار پدرم( که رحمت خدا بر او باد) تمام شب را بیدار بودم و کتاب قرآن را در آغوش گرفته بودم و عده ای در کنار ما خوابیده بودند. به پدرم گفتم :از این افراد یکی هم بیدار نمی شود که نماز صبح بخواند . آن چنان در خواب بی خبری فرو رفته اند که انگار نخوابیده اند و مرده اند. گفت : ای فرزند عزیزم تو هم اگر می خوابیدی بهتر بود تا این که درباره ی مردم غیبت کنی؟

    منبع مطلب : sorour1354.blogfa.com

    مدیر محترم سایت sorour1354.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    فارسی هفتم، حکایت، اندرز پدر

    یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد و شب خیز بودم.

    به یاد دارم که در ایام بچگی شب زنده دار بودم و به عبادت می پرداختم. 

    شبی در خدمت پدر، رحمه الله علیه، نشسته بودم و همه شب، دیده بر هم نبسته و مصحف عزیر بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته.

    یک شب در نزد پدرم، که رحمت خداوند بر او باد، نشسته بودم در حالی که تمام شب نخوابیده بودم و به خواندن قرآن پرداخته بودم و عده ای در اطراف ما خوابیده بودند.

    پدر را گفتم: از اینان، یکی سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگزارد. چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند.

    به پدرم گفتم: از این مردم، یکی بیدار نمی شود تا دو رکعت نماز صبح بخواند. آنقدر در خواب فراموشی فرو رفته اند که انگار نخوابیده اند بلکه مرده اند.

    گفت: جانِ پدر! تو نیز اگر بخفتی، به از آن که در پوستین خلق افتی!

    پدرم گفت عزیزم تو هم اگر می خوابیدی بهتر بود تا پشت سرِ مردم حرف بزنی و از آنان عیبجویی کنی.

    گلستان سعدی

    منبع مطلب : madreseyeonline.blogfa.com

    مدیر محترم سایت madreseyeonline.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    ناشناس : منم نمیدونم کاش جواب رو بقیه بگن

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ممد 4 ماه قبل
    1

    چشم

    محمدمهدی بازگیر 7 ماه قبل
    2

    بچه ها هرکس بنویسه خیلی عالی

    ناشناس 8 ماه قبل
    4

    منم نمیدونم کاش جواب رو بقیه بگن

    مهدی 8 ماه قبل
    4

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید