در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    معنی هر که داد از خویشتن بدهد از داور مستغنی باشد

    1 بازدید

    معنی هر که داد از خویشتن بدهد از داور مستغنی باشد را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    فارسی (1) دهم | از آموختن ننگ مدار

    تا توانی از نیکی کردن میاسا.

    قلمرو زبانی: آسودن: استراحت کردن(بن ماضی: آسود، بن مضارع: آسا) / میاسا: توقف مکن، دست برندار

    بازگردانی: تا می‌توانی از نیکی کردن به دیگران دست بر ندار.

    و خود را به نیکی و نیکوکاری به مردم نمای.

    قلمرو زبانی: نمودن: نشان دادن (بن ماضی: نمود، بن مضارع: نما)

    بازگردانی: و خود را به مردم آنگونه نشان بده که فردی نیکوکاری هستی.

    و چون نمودی به خلاف نموده، مباش.

    قلمرو زبانی: چون: هنگامی که / نموده: نشان داده، ارائه کرده، آشکار کرده/ قلمرو ادبی: همریشگی یا اشتقاق: نمودی، نموده ( رشته انسانی)

    بازگردانی: و چون این چنین نشان دادی خودت برخلاف آن رفتار مکن.

    به زبان، دیگر مگو و به دل، دیگر مدار، تا گندم نمای جوفروش نباشی.

    قلمرو ادبی: واژه آرایی: دیگر / تا گندم نمای جوفروش نباشی: مثل

    بازگردانی: به زبانت چیزی نگو که دلت چیزی دیگر باشد (کنایه از دورو نبودن) تا مانند کسی نباشی که به مردم گندم نشان می‌دهد؛ ولی جو می‌فروشد.

    پیام: دوری از دورویی

    و اندر همه کاری داد از خویشتن بده، که هر که داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.

    قلمرو زبانی: اندر: در / داد: حق / داد از چیزی دادن: حق آن را ادا کردن / که نخست: زیرا / که دوم: کس / داور: قاضی، دادرس / مستغنی: بی نیاز / قلمرو ادبی: جناس همسان: که (۱- زیرا / ۲- کس)

    پیام: هم پیام با حدیث «حاسبوا قَبْلَ أن تُحاسَبوا»[به حساب خودتان رسیدگی کنید پیش از اینکه به حساب شمار رسیدگی شود.]

    بازگردانی: و در هر کاری حق آن را ادا کن؛ زیرا هر کس که حق را ادا کند، نیاز به قاضی ندارد و از آن نمی‌ترسد.

    و اگر غم و شادیت بود، به آن کس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد و اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن.

    قلمرو زبانی: تیمار: غم، حمایت و نگاهداشت، توجّه / تیمار داشتن: غمخواری و محافظت از کسی که بیمار باشد یا به بلا و رنجی گرفتار شده باشد ؛ پرستاری و خدمت کردن / پیدا کردن: آشکار کردن قلمرو ادبی: تضاد: غم و شادی /

    پیام: تودار بودن

    بازگردانی: اگر غم و شادی برایت پیش آمد، به کسی بگوی که دوست توست و قصد کمک به تو  را دارد و غم و شادیت را برای هر انسانی آشکار نکن و به ایشان نشان نده.

    و به هر نیک و بد، زود شادان و اندوهگین مشو، که این فعل کودکان است.

    قلمرو ادبی: تضاد: نیک و بد، شادان و اندوهگین

    بازگردانی: و با هر اندک خوبی و بدی، زود شاد و غمگین نشو که این کار بچه‌ها ست.

    بدان کوش که بر هر محالی، از حال و نهاد خویش بنگردی، که بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.

    قلمرو زبانی: محال: بی اصل، ناممکن، اندیشۀ باطل / نهاد: ذات / بنگردی: عوض نشوی / قلمرو ادبی: از جای شدن: کنایه از «از کوره دررفتن» / تضاد: حق و باطل

    بازگردانی: تلاش کن که به خاطر هر کار بیهوده‌ای حالت عوض نشود؛ زیرا انسان‌های بزرگ زود تحت تأثیر هر حق و باطلی قرار نمی‌گیرند.

    و هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر، و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید بسته دان و امید را در نومیدی.

    قلمرو زبانی: شمردن: به حساب آوردن (بن ماضی: شمرد، بن مضارع: شمار) نومید: ناامید / بسته دان: مرتبط دانستن، وابسته دانستن ( حذف به قرینه لفظی) / قلمرو ادبی: تضاد: امید و نومیدی

    بازگردانی: و هر شادی که پایان آن غم است، شادی به شمار نیاور، هر زمان ناامید شدی، امیدواریت را از دست مده و بدان که نومیدی وابسته به امید و امید وابسته به ناامیدی است.

    رنج هیچ کس را ضایع مکن و همه را به سزا، حق شناس باش، خاصه قرابت خویش را، چندان که طاقت باشد با ایشان نیکی کن.

    قلمرو زبانی: ضایع: تباه، تلف/ سزا: شایسته / خاصه: به ویژه / قرابت: خویشی، خویشاوندی؛ در متن درس، منظور «خویشاوند» است(هم‌آوا← غرابت: شگفت و تعجب‌انگیز بودن)  / طاقت: توان / با: به

    بازگردانی: تلاش هیچ کس را تباه مکن و نسبت به همه مردم حق شناس باش؛ به ویژه خویشاوندان خود و به اندازه‌ای که توان داری به خویشانت نیکی کن .

    و پیران قبیله خویش را حرمت دار، ولیکن به ایشان مولع مباش تا همچنان که هنر ایشان بینی، عیب نیز بتوانی دید، و اگر از بیگانه ناایمن شوی، زود به مقدار ناایمنی، خویش را از وی ایمن گردان.

    قلمرو زبانی: پیران: بزرگان، ریش سفیدان / حرمت دار: احترام بگذار / مولع: بسیار مشتاق، آزمند / همچنان: همان گونه / هنر: فضیلت / ایمن گرداندن: در امان بودن / قلمرو ادبی: تضاد: هنر و عیب؛ ناایمن و ایمن

    بازگردانی: و احترام پیران خاندانت را نگه دار؛ ولی شیفته پیران مشو تا همانطور که فضیلت آنها را می‌بینی، عیب آنها را نیز ببینی، و اگر از غریبه‌ای احساس امنیت نمی‌کنی، به اندازه‌ای که احساس ناایمنی داری خود را از او دور کن و در امان دار.

    و از آموختن ننگ مدار تا از ننگ رسته باشی.

    قلمرو زبانی: آموختن: یاد گرفتن (بن ماضی: آموخت، بن مضارع: آموز) / ننگ: شرمساری، بی آبرویی / رسته: نجات یافته (بن ماضی: رست، بن مضارع: ره)

    بازگردانی: و از آموختن شرم مکن تا از بی آبرویی نجات پیدا کنی.

    قابوس نامه، عنصر المعالی

    / خاصه: به ویژه / قرابت: قرابت: قرابت: خویشی، خویشاوندی؛ در متن درس، منظور «خویشاوند» است / اندر: داخل، درون، در / طاقت: تاب و توان / دادن: حق آن را ادا کردن / داور: قاضی، / مولع: شیفته،  بسیار مشتاق، حریص، آزمند / مستغنی: بی نیاز / به سزا: سزاوار / از جای شدن: از کوره در رفتن / هنر: فضیلت / تیمار: غم، پرستاری، اندیشه / ننگ مدار: شرم نکن / پیدا مکن: آشکار نساز /  / محال: بیهوده، ناممکن / نهاد: سرشت / بنگردی: عوض نشوی/ سزا :شایستگی  / ضایع کردن: نابود کردن، تباه کردن، تلف کردن

    واژگانی که دارای ارزش املایی اند.

    مستغنی- ضایع - طاقت - حرمت مولع- محال خاصه قرابت-

    کارگاه متن پژوهی

    قلمرو زبانی

    1- معنای واژه های مشخّص شده را بنویسید.

    کتابی که در او داد سخن آرایی توان داد، ابداع کنم. (سعدالدّین وراوینی) / داد: ۱- حق ۲- ارائه کرد

    عشق شوری در نهاد ما نهاد.  (فخرالدّین عراقی) / نهاد: ۱- ذات ۲- گذاشت

    جناس

    2- در متن درس، سه گروه کلمه متضاد بیابید.

    غم و شادی / نیک و بد / شادان و اندوهگین / امید و نومیدی / ایمن و ناایمن / عیب و هنر

    الف) هم نشین نیک بهتر از تنهایی است و تنهایی بهتر از هم نشین بد.

    ب) آرزو گفت: «از نمایشگاه کتاب چه خبر؟»

    در عبارت «الف»، فعل جمله دوم ذکر نشده است؛ امّا خواننده یا شنونده از فعل جمله اوّل می تواند به فعل جمله دوم، یعنی «است» پی ببرد. در این جمله، حذف فعل به «قرینه لفظی» صورت گرفته است.

    در عبارت «ب »، جای فعل «داری» یا «دارید» در جمله دوم خالی است؛ امّا هیچ نشانه ای در ظاهر جمله، شنونده را به وجود فعل راهنمایی نمی کند. تنها از مفهوم عبارت می‌توان دریافت که فعل «داری » یا «دارید » از جمل. دوم حذف شده است. در این جمله، حذف به «قرینه معنایی» صورت گرفته است.

    هریک از اجزای کلام در صورت وجود قرینه می‌تواند حذف شود. اگر حذف به دلیل تکرار و برای پرهیز از تکرار صورت گیرد، آن را «حذف به قرینه لفظی» گویند. امّا اگر خواننده یا شنونده از مفهوم سخن به بخش حذف شده پی ببرد، «حذف به قرینه معنایی» است.

    در کدام جمله متن درس، حذف صورت گرفته است؟ نوع آن را مشخّص کنید.

    نومیدی را در امید بسته دان و امید را در نومیدی[بسته دان]. ( حذف به قرینه لفظی)

    2- بیت زیر را بر اساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّب کنید.

    جدول زیر را کامل نمایید. (با حفظ شخص)

    منفی کردن فعلها

    در فارسی امروز، هر فعلی را می توان با آوردن تکواژ منفی ساز «نَـ» منفی کرد. این تکواژ «نَـ» تلفّظ می شود؛ امّا اگر پیش از «می» بیاید «نِـ» تلفظ می شود. این تکواژ همیشه پیش از فعل اصلی می آید؛ اما در فعلهای آینده و مجهول پیش از فعل کمکی قرار می گیرد:

    نگفتم، نگفته ام، نگفته بودم، نگفته باشد، نمی گفتند / نخواهم گفت، گفته نشد.

    زمان های مستمر صورت منفی ندارند و برای منفی کردن آنها از معادلهای غیرمستمر استفاده می شود:

    بهرام دارد نامه می نویسد (مضارع مستمر) بهرام نامه نمی نویسد (مضارع اخباری)

    بهرام داشت نامه می نوشت (ماضی مستمر) بهرام نامه نمی نوشت (ماضی مستمر)

    در فعلهای پیشوندی تکواژ «نَـ» همیشه پس از پیشوند می آید:

    خورشید هنوز برنیامده بود. لاکپشت سر از آب درنیاورد. ماهی هنوز لقمه. اوّل را درست فرو نبرده بود.

    در فعلهای مرکب، تکواژ «نَـ» پیش از جزء صرفی می آید: نگاه نداشت. دوست نداشت. فرود نیامد. سردرنیاورد.

    قلمرو ادبی

    1- بهره گیری از «مَثَل» چه تأثیری در سخن دارد؟ - دلنشین و تأثیرگذارکردن سخن / ایجاز و کوتاه سخنی، تأکید بر مفهوم / محسوس و ملموس کردن مفاهیم ذهنی / افزایش تأثیر سخن بر مخاطب / به تفکّر واداشتن مخاطب

    2- دو عبارت کنایی را از متن بیابید و بنویسید. – گندم نمای ج فروش بودن / از جای شدن

    قلمرو فکری

    1- نویسنده، چه کاری را کودکانه می‌شمارد؟ - به خاطر هر نیک و بدی زود از کوره دررفتن و اثر غم و شادی را زود بروز دادن.

    2- در جمله زیر، نویسنده بر کدام ویژگی های اخلاقی تأکید می‌کند؟

    « اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن.» = حالات درونی خودت را سریع بروز نده.

    3- مفهوم عبارت « گندم نمای جو فروش مباش» را بنویسید.

    کسی که دورو است و مردم را می فریبد و به ایشان نیرنگ می زند.

    4- برای مفهوم بیت زیر، عبارتی از متن درس بیابید.

    « شاد و بی غم بزی که شادی و غم / زود آیند و زود می‌گذرند» (ابن حسام خوسفی)

    ■ و هر شادی که بازگشت آن به غم است، آن را شادی مشمر، و به وقت نومیدی امیدوارتر باش و نومیدی را در امید بسته دان و امید را در نومیدی.

    5- حدیث «حاسبوا قَبْلَ أن تُحاسَبوا» با کدام عبارت درس، قرابت معنایی دارد؟ [به حساب خودتان رسیدگی کنید پیش از اینکه به حساب شمار رسیدگی شود.]

    و اندر همه کاری داد از خویشتن بده، که هرکه داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.

    مثل: سخن کوتاه و مشهوری که به قصه یا گفتاری نکته آمیز اشاره می کند.

    منبع مطلب : jafarisaeed.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jafarisaeed.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    درس دوم

     به زبان، دیگر مگو و به دل: دیگر مدار تا گندمنمای جو فروش نباشی.
    معنی: ظاهر و باطنات یکی باشد تا در میان مردم دو رو و ریاکار نباشی

    اندر همه کاری داد از خویشتن بده که هر که داد از خویشتن بدهد، از داور مستغنی باشد.
    معنی: هر کاری که انجام میدهی، عدالت و انصاف را رعایت کن؛ زیرا هر کس در کارهایش عدالت را رعایت کند، نیازی به قاضی ندارد.

    َ و اگر غم و شادیت بود، به آن کس گوی که او تیمار غم و شادی تو دارد. 

    معنی: اگر غمگین هستی غم خود را به کسی بگو که غمخوارت باشد و اگر شاد هستی، خوشحالیات را به کسی بگو که با شادیات، شاد شود.

    اثر غم و شادی پیش مردمان، بر خود پیدا مکن.
    معنی: کاری نکن که مردم از غم و شادیات با خبر شوند.

     ُ بدان کوش که بر هر محالی از حال و نهاد خویش ب ّ نگردی که بزرگان به هر حق و باطلی از جای نشوند.
    معنی: تالش کن که با نشنیدن هر سخن بیهودهای رفتارت تغییر نکند؛ زیرا انسانهای بزرگ با هر خوب و بدی خشمگین نمیشوند.

     و نومیدی را در امید، بسته دان و امید را در نومیدی.
    معنی: به دنبال هر نومیدی، امیدی است و به همراه هر امیدی، امکان دارد ناامیدی باشد.

     ّ رنج هیچ کس ضایع مکن و همه کس را به سزا حق شناس باش؛ خاصه قرابت خویش را. چندان که طاقب باشد با ایشان نیکی کن. 
    معنی: تالش هیچ کس را نابود و تباه نکن و هر کسی را به اندازة تالش و شایستگیاش سپاسگزار باش؛ به ویژه نسبت به آشنایان قدرشناستر باش.

     پیران قبیلة خویش را حرمتدار ولیکن به ایشان مولَع باش.
    اما بیش از حد نسبت به آنها ّ تعصب و عالقه نداشته باش.
    معنی: به پیران خانواده و قبیلة خود احترام بگزار.

     و اگر از بیگانه ناایمن شوی، زود به مقدار ناایمنی، خویش را از وی ایمن گردان.
    معنی: اگر در برابر بیگانهای احساس امنیت نکردی، به اندازهای که احساس ناامنی میکنی، خود را برای مقابله با خطر احتمالی آماده کن.

     َ و از آموختن ننگ مدار تا از ننگ رسته باشی.
    معنی: هیچ وقت از یادگیری شرمنده نباش تا از بدنامی و بیآبرویی نجات یابی.

    منبع مطلب : farsidah.blogfa.com

    مدیر محترم سایت farsidah.blogfa.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    هر که داد از خویشتن بدهد از داور مستغنی

    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید