در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    سیمین ومژگان می خواستندبه آن طرف خیابان بروند مژگان میخواست از فروشگاه دفتر بخرد

    1 بازدید

    سیمین ومژگان می خواستندبه آن طرف خیابان بروند مژگان میخواست از فروشگاه دفتر بخرد را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    آن طرف خیابان

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    فرشاد : سیمین و مژگان می‌خواستند به آن طرف خیابان بروند. مژگان می‌خواست از فروشگاه دفتر بخرد. سیمین گفت: «بیا راه را نزدیک کنیم.» مژگان گفت: «نه، خطرناک است. بهتر است از پل هوایی عابر پیاده استفاده کنیم. پل هوایی کمی دورتر است؛ بیا تا آنجا برویم.» سیمین کمی ناراحت شد و گفت: «دیرمان می‌شود، بیا از خیابان عبور کنیم تا زودتر برسیم. هم زودتر می‌رسیم و هم خسته نمی‌شویم. این‌طوری بهتر است.» مژگان نگاهی به خیابان شلوغ انداخت و سپس گفت: «نه، خیابان شلوغ است. مگر نشنیده‌ای که می‌گویند دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. فروشگاه تا چند ساعت دیگر باز است و می‌توانیم به موقع دفتر بخریم.» سیمین با خود کمی فکر کرد و سپس به مژگان گفت: «حق با توست، بیا برویم و از پل هوایی عابر پیاده عبور کنیم.» سیمین و مژگان هر دو با هم به سمت پل هوایی عابر پیاده به راه افتادند.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    فرشاد 7 ماه قبل
    4

    سیمین و مژگان می‌خواستند به آن طرف خیابان بروند. مژگان می‌خواست از فروشگاه دفتر بخرد. سیمین گفت: «بیا راه را نزدیک کنیم.» مژگان گفت: «نه، خطرناک است. بهتر است از پل هوایی عابر پیاده استفاده کنیم. پل هوایی کمی دورتر است؛ بیا تا آنجا برویم.»

    سیمین کمی ناراحت شد و گفت: «دیرمان می‌شود، بیا از خیابان عبور کنیم تا زودتر برسیم. هم زودتر می‌رسیم و هم خسته نمی‌شویم. این‌طوری بهتر است.»

    مژگان نگاهی به خیابان شلوغ انداخت و سپس گفت: «نه، خیابان شلوغ است. مگر نشنیده‌ای که می‌گویند دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است. فروشگاه تا چند ساعت دیگر باز است و می‌توانیم به موقع دفتر بخریم.»

    سیمین با خود کمی فکر کرد و سپس به مژگان گفت: «حق با توست، بیا برویم و از پل هوایی عابر پیاده عبور کنیم.»

    سیمین و مژگان هر دو با هم به سمت پل هوایی عابر پیاده به راه افتادند.

    Artia 7 ماه قبل
    0

    من کوردم

    ناشناس 7 ماه قبل
    -2

    سیمین و مژگان می خواستند

    ناشناس 2 سال قبل
    3

    جواب سئوال ۴ کتاب نگارش دوم ابتدایی صفحه ۵۱؛ از پل هوایی عبور کنیم تا خطری متوجه ما نشود. چقدر خوب است دوست ما دانا باشد تا چیزی به ما یاد بدهد اگر مژگان به دوستش سیمین راه پل هوایی را نشان نمی داد آنها از خیابانعبور می کردند ممکن بود ماشین به آنها. بزند.

    0
    مهلا 2 سال قبل

    عالیه

    مهدیه مساح 2 سال قبل
    1

    سمین ومژگان می خواستند به ان طرف خیابان بروند مژگان می خواست از فروشگاه دفتر بخرد سیمین گفت بیا راه را نزدیک کنیم مژگان گفت نه خطرناک است بهتر است

    -1
    نگارش 2 سال قبل

    اول.ووتپ

    ناشناس 2 سال قبل
    3

    هتتمن لهه ح

    مهدی 2 سال قبل
    -1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید