در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    درباره نوجوان 13 ساله خرمشهری شهید بهنام محمدی گزارش مستند

    1 بازدید

    درباره نوجوان 13 ساله خرمشهری شهید بهنام محمدی گزارش مستند را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    زندگی عاشقانه به سبک شهدا

    مرورگر شما از این ویدیو پشتیبانی نمیکنید.

    زندگی نامه شهید بهنام محمدی 13 ساله و ماجرای نبش قبر شهید : بزرگ مردی که گوش به فرمان امام بود نه به دنبال خرید وقت برای مذاکره

    بهنام محمدی این شهید نوجوان ۱۳ ساله که در «اوج بصیرت و دشمن شناسی» در روزهای اول جنگ و در حالیکه خیلی ها با «استراتژی زمین بدهیم و زمان بگیریم» هر روز اجازه می دادند دشمن در خاک وطن پیشروی کند، تنها راه را «ایستادن پای حرف امام خود» و «مقاومت بر سر آرمانهای انقلاب» و «مقابله با دشمن» می دید و بر سر این راه خونش هم بر زمین ریخت.

    متولد : 12 بهمن 1345

    شهادت : 28 مهر 1359

    زندگی :

    بهنام در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد. ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار. 

    شهریور 1359 شایعه حمله عراقی ها به خرمشهر قوت گرفته بود خیلی ها داشتند شهر را ترک می کردند کسی باور نمی کرد که خرمشهر به دست عراقی ها بیفتد اما جنگ واقعاً شروع شده بود بهنام که فقط 13 سال سن داشت، تصمیم گرفت بماند. او مردانه ایستاد.هم می جنگید هم به مردم کمک می کرد. بمباران که می شد می دوید و به مجروحین می رسید. او با همان جسم کوچک اما روح بزرگ و دل دریایی اش به قلب دشمن می زد و با وجود مخالفت فرماندهان، خود را به صف اول نبرد می رساند تا از شهر و دیار خود دفاع کند. بهنام چندین بار نیز به اسارت دشمن درآمد؛ اما هر بار با توسل به شیوه ای از دست آنان می گریخت.

    برای فریب عراقی ها می زد زیر گریه و می گفت: “من دنبال مامانم می گردم گمش کردم” او با بهره گیری از توان و جسارت خود توانست اطلاعات ارزشمندی از موقعیت دشمن را به دست آورده و در اختیار فرماندهان جنگ قرار دهد.

    عراقی ها که فکر نمی کردند این نوجوان 13 ساله قصد شناسایی مواضع , تجهیزات و نفرات آنها را دارد , رهایش می کردند. یک بار که رفته بود شناسایی , عراقی ها گیرش انداختند و چند تا سیلی آبدار به او زدند جای دست سنگین مامور عراقی روی صورت بهنام مانده بود وقتی برگشت دستش را روی سرخی صورتش گرفته بود هیچ چیز نمی گفت فقط به بچه ها اشاره کرد عراقی ها کجا هستند و بچه ها راه می افتادند. این شیر بچه شجاع و پرتلاش بختیاری در رساندن مهمات به رزمندگان اسلام بسیار تلاش می کرد. گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل خود آویزان می کرد که به سختی می توانست راه برود.علاقه عجیبی به امام خمینی (ره) داشت، به گونه ای که اینگونه سفارش کرده بود: از بچه ها می خواهم که نگذارند امام تنها بماند و خدای ناکرده احساس تنهایی بکند.

    بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند.


    آن مبارز شجاع و پرتلاش همچنین کار رساندن مهمات به سایر رزمندگان اسلام را نیز انجام می‌داد و گاه آنقدر نارنجک و فشنگ به بند حمایل و فانسقه خود آویزان می‌کرد که به سختی این سو وآن سو می‌رفت، حضورش به دیگر رزمندگان روحیه می‌داد و تلاش بی‌امان و بی‌وقفه‌اش عرصه را بردشمن تنگ می کرد. بهنام محمدی نوجوان ‪ ۱۳ساله خرمشهری در نخستین سال جنگ تحمیلی عاقبت بر اثراصابت ترکش خمپاره در خرمشهر به شهادت رسید مادر بهنام در بیان خاطره‌ای ازاین شهید آورده‌است: ” هنگام شروع جنگ تحمیلی بهنام ‪ ۱۳سال و هشت ماه داشت، نخستین فرزندم بود، او در ‪ ۱۲سالگی به من می‌گفت “می خواهم طوری باشم که در آینده سراسر ایران مرا به خوبی یاد کنند و به قهرمان ملی باشم مادر دلم می‌خواهد بروم پیش امام حسین(ع) و بدانم که چگونه شهید شده” ” بهنام آرزوی شهادت در دلش شعله ور بود، او به من کاغذی نشان داد که درباره غسل شهادت در آن نوشته بود و گفت: مامان مرا غسل شهادت بده زیرا می خواهم شهید شوم، تو هم از خرمشهر برو، اینجا نمان می‌ترسم عراقی ها تو را ببرند، مادر اگر شهید بشوم برایم گریه می‌کنی؟

    * شجاعت بهنام در تعویض پرچم‌ها

    یک روز بهنام وقتی که پرچم عراق را بالای یکی از ساختمان‌های بلند خرمشهر می‌بیند، به‌طور نامحسوسی خود را به ساختمان رسانده و به دور از چشم بعثی‌ها پرچم ایران را جایگزین پرچم عراق می‌کند؛ واقعا دیدن پرچم ایران بر فراز آن قسمت اشغال شده‌ خرمشهر روحیه مضاعفی را در بچه‌ها ایجاد کرده بود، و جالب‌تر اینکه عراقی‌ها  تا ۱۸ آبان متوجه این موضوع نشده بودند.

    بهنام بعد از تعویض پرچم نزد ما آمده بود؛ دست او هنگام تعویض پرچم به دلیل ضخامت طناب، و سرعتی که در پایین کشیدن پرچم عراق و بالا بردن پرچم کشورمان داشت، مجروح شده بود. به گروهبان مقدم گفتم باند بیاورد و دست بهنام را پانسمان کند، مقدم باند را از کوله‌اش بیرون آورد، اما بهنام اجازه پانسمان دستش را نمی‌داد و با دویدن به دور من، مقدم را به دنبال خود می‌کشاند؛ به بهنام گفتم «چرا نمی‌ایستی؟! می‌خواهد پانسمانت کند تا زخمت چرک نکند»؛ بهنام رو کرد به من و گفت «باند را بگذارید برای سربازانی که مادر ندارند و تیر می‌خورند.»

    هرچه سعی کردیم این نوجوان ۱۳ ساله اجازه نداد دستش را ببندیم؛ او یک مشت خاک روی دستش ریخت و رفت.

    * چگونگی شهادت نوجوان دلاور

    با تشدید جنگ و تنگ ترشدن حلقه محاصره خرمشهر , خمپاره ها امان شهر را بریده بودند. درگیری در خیابان آرش شدت گرفته بود مثل همیشه بهنام سر رسید اما نارحتی بچه ها دیگر تاثیری نداشت او کار خودش را می کرد کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) اوضاع خیلی سخت شده بود. ناگهان بچه ها متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده است و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در 1359/7/28 پر کشید.

    این کبوتر خونین بال در قطعه شهدای کلگه شهرستان مسجد سلیمان شهر آبا و اجدادش مدفون است. در سال 1389 طی یک مراسم باشکوه و با شرکت مسئولان و مدیران استان خوزستان و هزاران نفر از اهالی شریف شهرستان مسجد سلیمان ، مزار مطهر این شهید بزرگ به قطعه شهدای گمنام در ورودی شهر مسجد سلیمان انتقال یافت.

    بهنام محمدی نوجوان 13-12 ساله ای بود که در تمام روزهای مقاومت از 31 شهریور تا 28 مهر 59 در خرمشهر ماند. و به قول تمام بچه های خرمشهر باعث دلگرمی رزمنده ها بود. اینکه نوجوانی در آن سن و سال و با آن قد و قواره کوچک در شهری که بیشتر از اینکه بوی زندگی بدهد بوی مرگ و خون می دهد مانده، شاید امروز برای من و تو باور پذیر نباشد.

    با خودم فکر می کنم چه می شود نوجوانی که تا قبل از 31 شهریور در کوچه با هم سن و سال های خود بازی می کرد و آماده شروع سال تحصیلی جدید می شد بعد از2 الی 3 هفته به مدافعی تبدیل می شود که بعد از رفتنش همه مدافعان بی تاب اند. بهنام نمونه و تصویری کامل از حماسه آفرینی رزمندگان اسلام است که به خلق تفکر و فرهنگی غنی منجر شد ، که می توان از آن به عنوان « فرهنگ مقاومت و پایداری » یا « فرهنگ ایثار و شهادت » نام برد. 

    وصیت نامه شهید بهنام محمدی

    بسم الله الرحمن الرحیم من نمیدانم چه بگویم. من و دوستانم در خرمشهر می جنگیم به ما خیانت می شود. من می خواهم وصیت کنم , هر لحظه در انتظار شهادت هستم . پیام من به پدر و مادر ها این است که بچه های خود را لوس و ننر بار نیاورید از بچه ها می خواهم امام را تنها نگذارند و خدا را فراموش نکنند . به خدا توکل کنند . پدر و مادرها فرزندان خود را اهل مبارزه و جهاد در راه خدا بار بیاورید. 

    خاطره ای از مادر بهنام محمدی

    مادر بهنام در بیان خاطره‌ای از این شهید می گوید:هنگام آغاز جنگ تحمیلی بهنام سیزده سال و هشت ماه داشت، نخستین فرزندم بود، او در دوازده سالگی به من می‌گفت:” می خواهم طوری باشم که در آینده سراسر ایران مرا به خوبی یاد کنند و یک قهرمان ملی باشم.”

    دوران انقلاب، نخستین شعاری که یادش می‌آمد، با اسپری روی دیوار بنویسد، این بود: «یا مرگ یا خمینی، مرگ بر شاه ظالم». شاهش را هم، همیشه برعکس می‌نوشت. پدرش هر چه می‌گفت که بهنام نرو، عاقبت سربازها می‌گیرندت، توجه نمی‌کرد. اعلامیه پخش می‌کرد، شعار می‌نوشت و در تظاهرات شرکت می‌کرد. گاهی نیز با تیر و کمان می‌افتاد به جان سربازهای شاه.

    بهنام را به مدرسه نبردم، چرا که پدرش نمی‌گذاشت، او را به تعمیرگاه سپاه به همراه برادرش فرستادم تا کاری یاد بگیرد.

    یک روز گفت: مادر دلم می‌خواهد بروم پیش امام حسین(ع) و بدانم که چگونه شهید شده! روزی دیگر کاغذی به من نشان داد که درباره غسل شهادت در آن نوشته شده بود. آرام گفت: مادر مرا غسل شهادت بده! چون می خواهم شهید شوم، تو هم از خرمشهر برو، اینجا نمان می‌ترسم عراقی ها تو را ببرند.

    آخرین خاطره‌ای و مستندی که به ‌صورت مکتوب ‌می‌توان از شهید «بهنام محمدی» ذکر کرد در کتاب «دا» است. پُرفروش‌ترین کتاب تاریخ دفاع مقدس باکه تاکنون ۱۸۰مرتبه تجدید چاپ شده است در صفحات متعدد از جمله ۴۸۳-۶۵۵-۷۶۴ از شهید «محمدی» به عنوان شیر‌بچه‌ای نام می‌برد که آب، یخ و تجهیزات برای رزمندگان می‌برد و با توجه به این که بچه بوده است دشمن به او شک نمی‌کرد، همچنین موقعیت تانک‌ها و سنگرهای دشمن را رصد می‌کرد و اطلاعات را به رزمندگان انتقال می‌داد.

    ***

    در صفحه ۶۵۵ نویسنده کتاب “دا” اینچنین می نویسد :

    بهنام محمدی نوجوان ۱۳ساله ای که از فرط کوچکی جثه، اسلحه ژ-۳ اش روی زمین کشیده می شد، با گشت زدن در محله ها نیروهای رزمنده را از نقاط نفوذ دشمن مطلع می ساخت، او روزهای آخر مقاومت خرمشهر با اصابت ترکشی به قلب کوچک اش به شهادت رسید…


     علت انتقال پیکر و نحوه انتقال  : 

    حجت الاسلام امینی امام جمعه مسجدسلیمان در این رابطه میگوید: شهید بهنام محمدی در تاریخ 28 مهر ماه 59 در نبرد با دشمنان بعثی با اصابت ترکش خمپاره، در خیابان آرش خرمشهر از ناحیه قلب دچار جراحت شد و به شهادت رسید.

    وی گفت شهید بهنام محمدی در آن زمان در یک قبرستان قدیمی بنام «کلگه» در مسجد سلیمان خاکسپاری شده و سپس در تاریخ 13 آبان سال 89 با استفتاء رسمی از دفتر مقام معظم رهبری پیکر ایشان از آنجا به تپه شهدای گمنام انتقال پیدا کرده و در کنار شهدای گمنام دفن میشود.

    امام جمعه مسجد سلیمان در خصوص نحوه انتقال پیکر این شهید می گوید: پیکر ایشان نبش قبر نشده و با بتنریزی که انجام شد به واسطه بیل مکانیکی به صورت باکس به مکان مذکور انتقال داده شد.

    وی میافزاید: این کار با اجازه سردار باقرزاده انجام شده، و آیتالله جزایری نماینده ولی فقیه در استان خوزستان نیز در این مراسم حضور داشتند.



    منبع مطلب : velayat1400.blogsky.com

    مدیر محترم سایت velayat1400.blogsky.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    روایت زندگی اولین شهید نوجوان دفاع مقدس در مستند "بهنام"

    روایت زندگی اولین شهید نوجوان دفاع مقدس در مستند

    علی کرامتی تهیه‌کننده و کارگردان مستند "بهنام" در گفتگو با خبرنگار مهر گفت: تولید این مستند متشکل از بخش‌هایی نظیر بازسازی صحنه‌های دوران جنگ 34 روزه خرمشهر، گفتگو با همرزمان و خانواده بهنام از 13 آبان سال 1389 مصادف با انتقال پیکر شهید بهنام محمدی اولین شهید دوران دفاع مقدس از خرمشهر به مسجدسلیمان، آغاز شد و به مدت 6 ماه به طول انجامید.

    کرامتی درباره کسانی که درباره شهید بهنام محمدی راد در این برنامه صحبت کرده‌اند، گفت: اولین کسی که از بهنام فیلم می‌گیرد محسن راستانی است و معروف‌ترین عکس از بهنام را خود راستانی گرفته و همچنین سید صالح موسوی ملقب به سید صالی از مشهورترین مبارزان خرمشهر و از همرزمان بهنام هستند که درباره او صحبت می‌کنند.

    وی ادامه داد: همچنین مادر شهید بهنام در این مستند از فرزندش و خاطره‌ای که از دیدار با امام خمینی (ره) دارد سخن می‌گوید. دوستان و نزدیکان شهید بهنام در نقاط مختلف ایران پراکنده شده‌اند و مصاحبه با آنها در استان گیلان و شهرهای تهران، اهواز، خرمشهر، مسجدسلیمان صورت گرفته است.

    تهیه‌کننده مستند "بهنام" از محمدرحمان نظام اسلامی مجری قدیمی صداوسیما نیز نام می‌برد که در این مستند از خاطره دیدارش با شهید بهنام محمدی راد در مقابل مسجد جامع خرمشهر تعریف می‌کند.

    وی افزود: علیرضا اوستا نوجوانی است که نقش شهید بهنام محمدی راد را بازی می‌کند و به تایید نزدیکان و دوستان این شهید چهره و بازی بسیار شبیهی به او در صحنه‌های بازسازی شده جنگ 34 روزه خرمشهر، انفجار و جنگ های خیابانی و مدرسه داشته است.

    به گفته کرامتی، مستند "بهنام"  پس از دوبار تدوین برای پخش آماده شده است.

    شهید بهنام محمدی راد در 12 بهمن ماه سال 1345 در خانواده‌ای اصالتا مسجد سلیمانی، اما ساکن خرمشهر به دنیا آمد. او در 13 سالگی و مصادف با آغاز جنگ تحمیلی از شهر خارج نمی‌شود و سعی می‌کند در خرمشهر بماند. شهید محمد جهان آرا به برادر بزرگ تر بهنام می‌گوید او را هم با خود ببرند. اما بهنام کوچک و بازیگوش از دست خانواده اش فرار می‌کند. او به خرمشهر باز می گردد و پس از حدود یک ماه از آغاز جنگ بر اثر اصابت تعداد زیادی ترکش با بدنش به شهادت می رسد و پیکر پاک او را در خرمشهر و در نزدیکی رودخانه دفن می کنند.

    سایر عوامل مستند "بهنام" عبارتند از تصویربردار: علی بهزاد آبادیان، گریمور: بابک شعاعی، طراح صحنه: ولی خزائی، جلوه های ویژه: عظیم محمدی، دستیار کارگردان: وحید نصیری، تدوین: مهدی باقری.

    منبع مطلب : www.mehrnews.com

    مدیر محترم سایت www.mehrnews.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 13 روز قبل
    0

    باش چشم🌹

    مهدی 3 ماه قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید