در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه

    1 بازدید

    تو مبین اندر درختی یا به چاه تو مرا بین که منم مفتاح راه را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    گنجور » مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۲۸ - یافتن عاشق معشوق را و بیان آنک جوینده یابنده بود کی و من یعمل مثقال ذرة خیرا یره

    حمید نوشته:

    خیلی خیلی زیباست

    مولانا عظمتی بوده است.

    بعد از آن ابیات بسیار زیبا و بلند اول، می فرماید:

    تو مبین که بر درختی یا به چاه
    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    به من بود اضافه می کردم و می گفتم که او گاهی قفل می شود که ما به سراغ آن کلید و مفتاح برویم.

    ناشناسا تو سبب ها کرده ای

    از زبان آن دزد است

    از زبان خودش شناس ترین شناس هاست

    او علمی(به فتح ع و ل) که همه نکره ها به او علم شوند.

    و سبب ساز همه سبب هاست

    او علم بود و شناس هر شناس

    جمله تو نشناسی الا به شناس

    گاهی خوانده ایم در مناجات شعبانیه:

    إلهی إنَّ مَنْ تَعَرَّفَ بکَ غَیْرُ مَجْهُولٍ وَ مَنْ لاذَ بکَ غَیْرُ مَخْذُولٍ وَ مَنْ أقْبَلْتَ عَلَیْهِ غَیْرُ مَمْلُوکٍ

    خدایا کسی که به‌وسیله تو شناخته شد گمنام نیست و کسی که به تو پناهنده شد خوار نیست و کسی که تو بسویش رو کنی بنده دیگری نخواهد بود.

    و البته ابیات اولی که شاهکارند..

    👆☹

    منبع مطلب : ganjoor.net

    مدیر محترم سایت ganjoor.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    img dastan general

    پیر مرد تهی دست، زندگی را در نهایت فقر و تنگدستی می گذراند و به سختی برای زن و فرزندانش قوت و غذائی ناچیز فراهم می کرد.                                                                                              


    از قضا یک روز که به آسیاب رفته بود، دهقان مقداری گندم در دامن لباس اش ریخت و پیرمرد گوشه های آن را به هم گره زد و در همان حالی که به خانه بر می گشت با پروردگار از مشکلات خود سخن می گفت و برای گشایش آنها فرج می طلبید و تکرار می کرد :

    «ای گشاینده گره های ناگشوده عنایتی فرما و گره ای از گره های زندگی ما بگشای.»

    پیر مرد در حالی که این دعا را با خود زمزمه می کرد و می رفت، یکباره یک گره از گره های دامنش گشوده شد و گندم ها به زمین ریخت. او به شدت ناراحت شد و رو به خدا کرد و گفت:

    من تو را کی گفتم ای یار عزیز،

    کاین گره بگشای و گندم را بریز

    آن گره را چون نیارستی گشود،

    این گره بگشودنت دیگر چه بود ؟!

    پیر مرد نشست تا گندم های به زمین ریخته را جمع کند ولی در کمال ناباوری دید دانه های گندم روی همیانی از زر ریخته است! پس متوجه فضل و رحمت خداوندی شد و متواضعانه به سجده افتاد و از خدا طلب بخشش نمود.

    نتیجه گیری مولانا بزرگ از بیان این حکایت:‌

    تو مبین اندر درختی یا به چاه،

    تو مرا بین که منم مفتاح راه

    حکایتی زیبا از مولانا

    https://telegram.me/kalamezendeh1

    منبع مطلب : schools.qias.ir

    مدیر محترم سایت schools.qias.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    محمد 2 ماه قبل
    0

    این شعر برای پروین اعتصامی هستش نه مولوی

    مهدی 2 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید