در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    بیشترین تعداد سوگند های قران در کدام سوره است

    1 بازدید

    بیشترین تعداد سوگند های قران در کدام سوره است را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    - چیستان های قرآنی

    به گزارش سرویس کودک جام نیوز، این سوالات را با کمک پدر و مادر حل کنید.

    1- کدام سوره ای است که خلاصه قرآن است و ده نام دارد؟

    2- کدام سوره قرآن است که همنام یکی از فلزات است؟

    3- کدام سوره است که همنام یکی از فروع دین است؟

    4- سفر فضایی پیامبر چه نام داشت؟

    5- عدد بی نقطه در قرآن چیست؟

    6- نام دو کشور که در قرآن نقطه ندارند؟

    7- کدام سوره به ریحانه القرآن مشهور است؟

    8- نام دیگر سوره ی ملک کدام است؟

    9- کدام سوره از سوره های قرآن دارای 2 بسم الله می باشد؟

    10- بیشترین تعداد سوگندهای قرآن در کدام سوره است؟


    ******************************

    جواب
    1- حمد
    2- سوره ی حدید(آهن)
    3- سوره ی حج
    4- معراج
    5- احد یعنی یکی در آیه ی قل هو الله احد
    6- مصر و روم
    7- سوره ی یاسین
    8- سوره ی تبارک
    9- سوره ی مبارکه ی نمل
    10- سوره ی شمس با 11 سوگند

    ایران بانو / 2018

    منبع مطلب : www.jamnews.com

    مدیر محترم سایت www.jamnews.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سوگندهای قرآن

    سوگند یا قسم به یمین اقرار و اعترافی گویند که شخص از روی شرف و ناموس خود می‌کند و خدا یا بزرگی را شاهد گیرد. قسم (به خدا، رسول، امامان و بزرگان).[۱]

    در بسیاری از سوره‌های اولیهٔ قرآن، سوگندهایی وجود دارد که توسط محققان علوم قرآنی به عنوان شواهدی برای اعجاز قرآن در نظر گرفته شده‌اند.[۲] به عنوان مثال، هماهنگی میان سوگندها و اهداف آن‌ها به عنوان اعجاز بلاغی قرآن مورد بحث قرار گرفته‌اند.[۳] تفسیر سوگندها به امور طبیعی (مانند قسم به ستارگان) برای مفسران سخت بوده‌است. سیوطی این سوگندها را سنت عرب می‌داند و چون قرآن به زبان عرب‌ها نازل شده‌است بر سنت آنان نیز تطبیق یافته‌است.[۲]

    تفسیر نمونه می‌نویسد که سوگندهای قرآن دو هدف را دنبال می‌کنند: (۱) جلب توجه به گزاره‌ای که به خاطر آن سوگند یاد می‌شود و (۲) جلب توجه به چیزی که به آن سوگند یاد می‌شود تا اینکه انسان را وادار به تفکر در خود آن چیزها بکند.[۴]

    سوگند در قرآن[ویرایش]

    در چهل و چهار سوره قرآن، ضمن صد و چهار آیه، صد و هجده مورد سوگند در قرآن آمده که در سی و سه سوره قرآن، نود و پنج مورد سوگندهای آفریدگار جهان است که در بیست و سه سوره آغاز سوره با سوگند است، و دو مورد سوگندهایی است که از زبان محمد در اثبات وقوع روز قیامت و محاسبه اعمال و جزاء در آن روز آمده، چهار مورد قسمی است که از برادران یوسف آمده‌است و یک مورد، سوگندی است که ساحران برای فرعون یاد کرده‌اند که بر موسی غالب خواهند شد. یک مورد نیز سوگندی است که شیطان در اغواء بندگان غیر مخلص یاد کرده و پانزده مورد نیز مربوط به مشرکین و منافقین و منکرین روز قیامت است.[۵]

    سوگندهای قرآنی:[۵]

    ۱ سوگندهای الهی.

    ۲ سوگندهای مردمی:

    الف) سوگندهای پیامبران

    ب) سوگندهای مردمان

    ۱ برادران یوسف

    ۲ سحره

    ۳ مشرکین

    ۴ منافقین

    ۵ منکرین

    ۳ سوگند ابلیس

    اولین سوگندی که درقرآن آمده درسوره عصر و آخرین آن سوگند به قرآن کریم درسوره یس می‌باشد. در یک مورد قرآن به جان پیامبر (محمد) سوگند یاد کرده‌است: لعمرک (قسم بجان تو) آیه۷۲ حجر.

    سوگندهای قرآن به سه روش بیان شده‌اند:[۶]

    سوره‌های سوگنددار[ویرایش]

    همه سوگندها در ۳۵ سوره آمده‌است: ۲۵ مورد ابتدای سوره و ۱۰ مورد در میان سوره.[نیازمند منبع]

    این سوره‌ها عبارتند از: (یس - صافات - ص - زخرف - دخان - ق - ذاریات - طور - نجم - قلم - قیامت - مرسلات - نازعات - بروج - طارق - فجر - بلد - شمس - لیل - ضحی - تین - عادیات - عصر - ۶۵ نسا - ۷۲ و ۹۲ حجر - ۵۶ و ۶۳ نحل - ۶۸ مریم - ۷۵ واقعه - ۳۸ و ۳۹ الحاقه - ۴۰ معارج - ۳۲ و ۳۳ و ۳۴ مدثر - ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ تکویر - ۱۶ و ۱۷ و ۱۸ انشقاق)

    بیشترین سوگندها در سوره شمس است.[نیازمند منبع]

    انواع سوگند[ویرایش]

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    سوره مبارکه شمس

    سوره مبارکه شمس

    (بخش نخست)

    این سوره در مکه نازل شده و دارای 15 آیه می باشد:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    محتوای سوره شمس:

    تفسیر

    این سوره بیشترین تعداد سوگند را در میان سوره های قرآن داراست که به یک اعتبار " یازده" و به اعتبار دیگر" هفت" سوگند است، کمیت وکیفیت سوگندها خود بیانگر ارائه مطلبی مهم ، سرنوشت ساز و حیات بخش و به عظمت آسمانها و زمین و خورشید و ماه است.

    نخست به شرح و تفسیر این سوگندها و پس از آن به بررسی مطلب پراهمیتی که این همه آوازها از اوست می پردازیم:

    والشمس و ضحیها: به خورشید و گسترش نور آن سوگند.

    همانگونه که قبلاً نیز گفته ایم سوگندهای قرآن به طور عام به دو مقصد نظر دارد:

    نخست اهمیت مطلبی که سوگند به خاطر آن یاد شده و دوم اهمیت خود این امور که مورد سوگند است، چرا که سوگند همیشه به موضوعات مهم یاد می شود. به همین دلیل این سوگندها فکر و اندیشه انسان را به کار می اندازد تا درباره این موضوعات مهم عالم خلقت بیندیشد، و از آنها راهی به سوی خدا بگشاید.

    خورشید در زندگی انسان و تمام موجودات زنده زمینی مهمترین و سازنده ترین نقش را داراست، زیرا علاوه بر اینکه منبع نور و حرارت است که خود به تنهایی از عوامل اصلی زندگی انسان به شمار می روند، منابع دیگر حیات مانند وزش باد، نزول باران، پرورش گیاهان، حرکت رودها و حتی پدیدآمدن منابع انرژی زا، همچون نفت و زغال سنگ، به صورتی به نور خورشید ارتباط دارند ، به طوری که اگر روزی این منبع حیات بخش خاموش شود تاریکی و سکوت و مرگ همه جا را فراخواهد گرفت.

    "ضحی" در اصل به معنی گسترش نورآفتاب است ، البته به هنگام بالا آمدن خورشید و گسترش نور آن نیز واژه" ضحی" اطلاق می شود. تاکید خاص بر " ضحی" به دلیل اهمیت آن و فراگیری نورآفتاب بر زمین است.

    سپس به سومین سوگند پرداخته می گوید:

    والقمر إذا تلیها: قسم به ماه در آن هنگام که پشت سرخورشید درآید.

    این تعبیر در حقیقت اشاره به ماه به هنگام بدرکامل یعنی شب چهاردهم دارد، زیرا طلوع ماه در آن شب  تقریباً مقارن با غروب آفتاب است و چون زیبا تر و پرشکوه تر از هر زمان دیگراست ، به آن سوگند یاد شده است.

    این احتمال نیز وجود دارد که تعبیر فوق به تبعیت دائمی ماه از خورشید و اکتساب نور از آن اشاره کرده باشد ، که در این صورت جملهإذا تلیها قید توضیحی خواهد بود.

    و در چهارمین سوگند می افزاید:

    والنهار إذا جلیها: و به روز هنگامی که صفحه زمین را روشن سازد، سوگند.

    " جلیها" از ریشه" تجلیه" به معنی اظهار و ابراز است.

    ضمیر درجلیهابه چه چیز اشاره دارد؟ بعضی مفسران آن را با " زمین یا دنیا" مرتبط می دانند ، چرا که در آیات گذشته سخنی از "زمین" در میان نبوده، ولی از قرینه مقام این اشاره روشن می شود.

    بعضی نیز معتقدند که ضمیر مذکور به" خورشید" اشاره دارد ؛ یعنی قسم به روز هنگامی که خورشید را ظاهر می کند. ولی  تفسیر اول مناسب تر به نظر می رسد. به هر حال به نظر می رسد که سوگند به این پدیده مهم آسمانی به خاطر تأثیر فوق العاده آن در زندگی بشر و تمام موجودات زنده است.

    در پنجمین سوگند می فرماید:

    واللیل إذا یغشاها: قسم به شب، آن هنگام که صفحه زمین( یا خورشید) را بپوشاند.

    شب با تمام حرکات و آثارش از یک سو گرمای روز را تعدیل می کند و از سوی دیگر اسباب آرامش و استراحت همه موجودات زنده را فراهم می کند ، چرا که اگر تاریکی شب نبود و آفتاب پیوسته می تابید در زیر حرارت سوزان آفتاب همه چیز نابود می شد . چنانکه در کره ماه که شبها و روزهایش معادل دو هفته در کره زمین است ، در وسط روز دما به حدود 300 درجه سانتی گراد و در نیمه شب به مقدار قابل توجهی زیر صفر می رسد ، هیچ موجود زنده ای تاب تحمل این تغییرات دمایی فاحش را ندارد.

    قابل توجه اینکه، فعلها در آیات گذشته به صورت " ماضی" ، و در این آیه به صورت مضارع است، ممکن است این تفاوت در زمان افعال اشاره به حوادثی همچون گردش روز و شب داشته باشد که در طی زمانهای متمادی بارها وبارها تکرار می شوند ، لذا بیان قرآن در اینگونه موارد گاه به صورت فعل ماضی و گاهی به صورت فعل مضارع آمده تا عمومیت این حوادث را در بستر زمان روشن سازد.

    در ششمین و هفتمین سوگند به سراغ آسمان و خالق آسمان می رود و می افزاید:

    والسماء و ما بناها: سوگند به آسمان و آن کسی که آسمان را بنا کرده است.

    خلقت آسمان با عظمت خیره کننده ، با نظم شگفت آور اجرام آسمانی از شگفتیهای بزرگ خلقت و همچنین بیانگر عظمت خالق آن هاست. استفاده از واژه " ما" بجای " من" : برای بیان بزرگی این امر است.

    سپس در هشتمین و نهمین سوگند، سخن از " زمین" و " خالق زمین" به میان آورده ، می فرماید:

    والأرض و ما طحیها:قسم به زمین و آن کس که زمین را گسترانیده است.

    زمین گهواره انسان و تمام موجودات زنده است. کوه ها و دریاها، دره ها ، جنگل ها ، چشمه ها و معادن گرانبهای زمین هر کدام به تنهایی آیتی از آیات حق و نشانه ای از نشانه های خالق آنست.

    " طحیها"از ریشه" طحو"هم به معنی انبساط و گستردگی و هم به معنی" راندن ، دورکردن و از میان بردن" آمده و در اینجا به معنای گستردن به کار رفته است . چرا که:

    اولاً زمین در آغاز پوشیده از آب بود، به تدریج آب ها در مناطق پست زمین جمع شد و خشکیها سربرآورد و گسترده شد ؛ از این رویداد به " دحوالارض" تعبیر شده است .

    ثانیاً زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی های غیرمسکون بود، باران های سیلابی به طورمداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شسته و رسوبات آن را در دره ها گستردند ؛ به این ترتیب زمین های مسطح و قابل کشت به وجود آمد.

    بعضی از مفسرین معتقدند که در این تعبیر اشاره اجمالی به حرکت زمین نیز وجود دارد، چرا که یکی از معانی" طحو"راندن است که ممکن است به حرکت انتقالی زمین به دور خورشید ، یا حرکت وضعی آن حول محورخود و یا هر دو اشاره داشته باشد.

    سرانجام به " دهمین" و " یازدهمین" سوگند که آخرین قسم ها در این سلسله است پرداخته و می فرماید:

    و نفس و ما سواها: سوگند به نفس آدمی و آن کس که آن را منظم و مرتب ساخت.

    همان انسانی که عصاره عالم خلقت ، چکیده جهان ملک و ملکوت و گل سرسبد عالم آفرینش است. این خلقت بدیع و مملو از شگفتیها و اسرار آنچنان اهمیت دارد که خداوند به مخلوق و خالق یک جا قسم یاد می کند  .

    جالب این که" نفس" در این جا به صورت نکره ذکر شده که می تواند اشاره به عظمت و اهمیت نفس آدمی باشد، عظمتی مافوق تصور و آمیخته با ابهام که انسان را موجودی ناشناخته معرفی می کند. همان گونه که بعضی از بزرگترین دانشمندان امروز از انسان به همین عنوان یاد کرده و انسان را " موجود ناشناخته" نامیده اند.

    در آیه بعد به یکی از مهمترین مسائل مربوط به آفرینش انسان پرداخته، می افزاید:

    فألهمها فجورها و تقواها: پس فجور و تقوا را به انسان الهام کرد.

    هنگامی که خلقت انسان تکمیل شد و" هستی" وی تحقق یافت، خداوند" بایدها و نبایدها" را به او تعلیم داد ؛ به این ترتیب انسان از نظر آفرینش مجموعه ای از" گِل بدبو" و " روح الهی" و از نظر تعلیمات" آگاه بر فجور و تقوی" است و می تواند در قوس صعودی برتر از فرشتگان و در سیر نزولی ، پست تر از حیوانات  درنده  و حتی" بل هم أضل" شود ؛ این منوط به اراده و قدرت انتخاب انسان است که کدام مسیر را برگزیند.

    " ألهمها" از ریشه " الهام" و در اصل به معنی بلعیدن یا نوشیدن و همچنین به معنای القا مطلبی از سوی پروردگار در روح و جان آدمی است. گوئی روح انسان آن مطلب را با تمام وجودش می نوشد و می بلعد."فجور" از ریشه "فجر" به معنی شکافتن وسیع است. و از آن جا که ارتکاب گناهان پرده دیانت را می شکافد به آن فجور اطلاق شده است.

    منظور از" تقوی" با ریشه " وقایة" به معنی نگهداری و حفظ نفس از زشتیها و بدیهاست .

    لازم به یادآوری است که معنای آیه این نیست که خداوند عوامل فجور و تقوی را در درون جان آدمی ایجاد کرده، عواملی که او را به فجور و دریدن پرده های حیا دعوت می کند و عواملی که او را به خیرات و نیکیها می کشاند. بلکه می گوید: این دو حقیقت را به او الهام و تعلیم کرد ، یا به تعبیر ساده تر راه و چاه را به او نشان داد.

    قابل توجه این که خداوند نعمتهای فراوانی در اختیار بشر گذاشته ولی از میان تمام این نعمتها بر مسأله الهام" فجور"و " تقوی" تکیه کرده، چرا که این مسأله سرنوشت سازترین مسائل زندگی آدمی است.

    ( تفسیر آیات بعدی را بخش دوم این مقاله مطالعه فرمایید )

    منبع مطلب : article.tebyan.net

    مدیر محترم سایت article.tebyan.net لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 4 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید