;
    در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    انشا درمورد دریا همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه

    1 بازدید

    انشا درمورد دریا همراه با بند مقدمه بندهای بدنه بدنه نتیجه را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    انشا در مورد دریا - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    انشا در مورد دریا - گام با گام | قدم به قدم تا موفقیت

    دریا چگونه جایی است؟

    دریا یکی از الهام بخش ترین مخلوقات خداوند است، سراسر زیبایی، لطافت، بزرگی و آرامش … دریا که می گویی همه ذهنت را رنگ آبی دربرمی گیرد و گویی آبی نیلگون از لابه لای ذهنت به دهان و در میان کلمات جریان پیدا می کند.

    دریا منشا حیات است و مظهر زندگی. تماشای اولین تلالو خورشید صبحگاهی و تلاقی پهنای طلایی آسمان و آبی دریا هنگام طلوع آفتاب بسیار شگفت انگیز است و حیرت انگیزتر از آن لحظه غروب است، زمانی که آسمان سرخگون و دریای نیلگون با خورشید وداع می کنند و در این لحظات پر احساس، کمتر کسی است که در دل و در برابر خالق با عظمت این همه زیبایی سر تعظیم فرود نیاورد!

    نشستن در ساحل دریا و خیره شدن به امواج کوچک و بزرگی که پشت سر هم می آیند و می روند یکی از دوست داشتنی ترین کارهای دنیاست، وقتی در سکوت به صدای موج ها گوش می کنی به نظر می رسد دریا می خواهد با تو حرف بزند و داستان هایی از گذشته های دور برایت تعریف کند، از کشتی هایی که از صدها سال پیش در دل آن رفت و آمد کرده اند.

    دنیای زیر آب دریا نیز سرشار از شگفتی هاست، گیاهان دریایی، لاک پشت ها، هشت پا و ماهیان رنگارنگ بزرگ و کوچک که گویی شهروندان یک سرزمین پر رمز و راز هستند و به زبان دریا با هم سخن می گویند.

    گاهی به این فکر می کنم که همه آن هایی که درباره دریا و موجودات دریایی تحقیق می کنند، همه عکاسانی که از دریا در لحظات طلوع و غروب خورشید عکس می گیرند، همه ملوانانی که در سکوت دریا شب ها و روزها را گذرانده اند و به پهنه بی کران آن خیره شده اند، همه آن هایی که در ساحل دریا ایستاده و لحظاتی به آوای آن گوش داده و نسیم دریا گونه های شان را نوازش کرده است ….

    همه و همه مگر می شود یک لحظه با دریا باشند و از خالق بی همتای آن غافل؟!

    *************

    توصیف زیبایی های دریا و ساحل

    دریا را دوست دارم چون بسیار وسیع و زیباست. زمانی که کنار این آبی بی کران می نشینی و به موج هایش نگاه می کنی که آرام به ساحل می خورند آرامش می گیری.

    رنگ زیبای دریا انعکاسی ست از آسمان و این آسمان است که رنگ آبی اش را به دریا هدیه می دهد. آسمان و دریای آبی رنگ و یک خط افق که در آن جا این دو به هم می رسند.

    می توانی هر غروب و طلوع در ساحل بنشینی و تماشا کنی و ببینی که چطور غروب ها خورشید رخت زیبای قرمز و نارنجی اش را از روی دریا جمع کرده کم کم در افق پنهان می شود و طلوع هر صبح دوباره آن را روی قطره قطره ی آب دریا پهن می کند.

    دوست دارم دریا و ساحلش را با تمام وجود حس کنم. کنار دریا که هستم بدون کفش روی شن های ساحل می دوم، شن های گرم شده با نور خورشید پاهایم را نوازش می کند و احساس خوشایندی به من دست می دهد. ساحل های شنی را بیش تر از ساحل های صخره ای دوست دارم. انگار در ساحل های شنی به دریا نزدیک تر هستم .

    کنار دریا که هستم چشمام را می بندم و صدای موج ها را گوش می کنم که از دورها می آیند و کم کم به ساحل می رسند و باز همین کار تکرار می شود و این صدای پر از آرامش را در خاطرم می سپارم.

    فکر می کنم که هزاران موجود دریایی در اعماق دریای زیبا زندگی می کنند، اگر من هم می توانستم در دریا زندگی کنم زندگی ام چگونه بود؟! شاید من شبیه پری دریایی بودم. شاید هم پری دریایی انسانی بوده که دوست داشته در دریا زندگی کند و به همین خاطر یک روز به دریا رفته و دیگر برنگشته و تبدیل به افسانه شده است.

    ********

    انشا ساده درباره خاطره دریا

    چند سال قبل برای اولین بار کنار دریا رفتم، خیلی عظیم بود، امواجش غرش کنان در آن شناور بودند و به ما خوشامد می گفتند.

    این آبی بی کران از یک سو زیبا و شگفت انگیز بود و از سوی دیگر عجیب و دلهره آور به نظر می رسید که با تمام وجود امواج را در کام خویش فرو می برد و می بلعید.

    یادم هست با اشتیاق وصف نشدنی کفش هایم را درآوردم و شلوارم را تا زدم و بر روی شن های ساحل راه رفتم … چقدر لذت بخش بود!

    و در همان حال به افق خیره شده بودم که انوار طلایی رنگ خورشید روی دریا می تابید و انرژی پرمحبت خود را به سوی دریا روانه می کرد، در حیرت از آن همه عظمت به تماشای آن ایستاده بودم و در افکارم غرق و به این فکر می کردم که از دریا چه چیزهایی می توانم بیاموزم؟

    از دریایی که تا بی نهایت گسترده شده و به هزاران هزار موجود زندگی بخشیده است.

    به قایق هایی نگاه می کردم که روی امواج دریا شناور بودند و سرنشینان آن با شور و شعف فریاد می کشیدند.

    در افکارم بودم که ناگهان با صدای کودکانی که در ساحل مشغول بازی بودند و شن های آن را زیر و رو می کردند به خودم آمدم … ساحل نیز دنیای خودش را دارد، زیبا و وسیع و پر تب و تاب …

    همانطور که در ساحل راه می رفتم و از احساس شن ها زیر پاهایم لذت می بردم کینه ها و تاریکی های قلبم را شستشو می دادم و انرژی زیادی در قلب و روحم فوران می کرد.

    صدای سرنشینان قایق که قدم به ساحل گذاشته بودند و پیروزمندانه از فتح دریا به سمت دوستان خود می رفتند به گوش می رسید، گویا می رفتند تا از لذت های دریانوردی چند دقیقه ای خود برای آن ها بگویند و غافل از این که در واقع دریا همچون مادری مهربان آغوشش را برای آن ها گشوده و به آن ها اجازه داده بود تا مغلوبش کنند و خاطره این پیروزی را نُقل دورهمی های دوستانه خود!

    روز خاطره انگیزی بود، یک روز خاص در کنار دریای عظیم که هیچ وقت فراموشش نخواهم کرد. دریا من را با اقیانوس وجودم آشنا کرد …

    *************

    انشا ادبی درباره دریا

    دریا از شگفت انگیزترین آیه های خلقت است و سرتاسرش سرشار از زیبایی و شگفتی، از دنیای زیر آب و موجودات رنگارنگش گرفته تا امواج خروشان و زبان پر رمز و رازش همه و همه حکایت از بزرگ پروردگاری می دهد که با اشاره ای کن فیکون کرده است.

    نظاره کردن طلوع و غروب خورشید از آن سوی آب ها صحنه های خاطره انگیزی برای هر کس خلق می کند، از آن صحنه هایی که هر روز نخواهی دید و از آن زیبایی هایی که باید غنیمت شمرده و در قاب تصویر ثبتش کنی اگرچه در لحظه دیدنِ این همه شگفتی کجا و نظاره کردن آن از پس قاب عکسی روی دیوار کجا؟

    دریا در همه حالاتش به ما درس زندگی کردن می آموزد، در آرامش نیلگونش، در طوفان های سهمگینش، در غرش دلهره آورش، در مهربانی بی حد و مرزش، در شکوه بی بدیلش و در گستردگی بی منتهایش می توانی خدا را جستجو کنی و هر لحظه بیابی اش.

    هر انسانی در مقابل شکوه خارق العاده اش ناخودآگاه در مقابل خالق آن سر تعظیم فرود می آورد.

    *************

    منبع مطلب : gambagam.ir

    مدیر محترم سایت gambagam.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا درباره دریا به ۵ سبک متنوع و زیبا

    حرف‌های زیادی برای گفتن دارم. می‌خواهم بروم در ساحل، آرام بنشینم و برای ماسه‌ها درد دل کنم. شب که ستاره ها در آمدند و ماه تابیدن گرفت فرصت خوبی است. حالا شب شده است. من و ساحل نشسته ایم گرم گفت‌و‌گو. من می‌گویم و او جزء به جزء گوش می‌کند:

    ـ ساحل عزیزم. می‌دانی که من پناه خیلی‌ها بوده ام. از کوچک‌ترین و ضعیف‌ترین ماهی‌ها بگیر تا بزرگترین کوسه ها و نهنگ‌ها. شاهد جنگ‌ها و دوستی‌های زیادی بوده ام. حتی ماهیگیرها وقتی در دل من جای می‌گیرند برایم حرف‌ها می‌زنند. از عشق و دوستی‌ می‌گویند، از غصه ها و شادی‌هایشان. گاهی هم می‌زنند زیر آواز، یا حتی زیر گریه. من گوش می‌کنم، همدردی می‌کنم و پاسخ می‌دهم. اما کسی پاسخ مرا نمی‌شنود!

    ساحل جان، از تو چه پنهان مدت زیادی است دلم گرفته و احساس تنهایی می‌کنم. حتما دیده ای لحظه هایی که خشمگین و طوفانی ام. آن وقت ها که صخره ها هم از من می‌ترسند. من فریاد می‌کشم اما کسی آرامم نمی‌کند. همه فرار می‌کنند تا خودشان را نجات دهند.

    راستش، راستش چگونه بگویم؟ می‌خواهم اعتراف کنم. من... من و آسمان عاشق همیم. به او نگاه می‌کنم و خودم را در او می‌بینم. آسمان هم می‌گوید زیبایی خودش را در من می‌بیند. ما شبیه همیم اما ... چقدر دور... چقدر دست نیافتنی. او می‌گرید. اشکهایش بر شانه من می‌چکد. این تنها لحظه هایی است که احساس می‌کنیم با همیم....

    ساحل پاسخ می‌دهد: دریای عزیز، دوست دیرینم، تو و آسمان هیچ فاصله ای ندارید. گویی که یک روحید در دو بدن. هر روز تو بخار می‌شوی و به آسمان می‌روی و هربار آسمان باران می‌بارد و به تو می‌پیوندد. چه پیوندی از این عاشقانه تر و زیباتر؟ راستی که چه عشق بزرگی دارید!
    در خودم فرو می‌روم. چگونه یک عمر آنچه را در آغوش داشته ام دور می‌دیدم و غصه می‌خوردم؟  به آسمان نگاهی می‌کنم و به هم لبخند می‌زنیم. ساحل را می‌بوسم و بر می‌گردم. برای آسمان حرف‌ها دارم.

    منبع مطلب : setare.com

    مدیر محترم سایت setare.com لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    انشا درمورد دریا

    انشا درمورد دریا

    انشا درمورد دریا

    به نظر من دریا یعنی ارامش.ارامشی که از هر مسکنی بالاتره.موج پر خروش دریا وقتی به ساحل میرسه و دوباره برمیگرده به دریا و ساحل رو خیس میکنه و صدف هارو روی ساحل میزاره زیباترین صحنه ی دنیاست.

    تصور کن روی یک تکه سنگ وسط ساحل نشستی و داره غروب میشه،کسی هم نیست و سکوت دریا رو فراگرفته که صدای پر خروش برخورد موج به سنگ ها سکوت رو میشکنه،دیگه تو اون لحظه چی بهتر از این میخوای؟

    نمیدونم چرا همیشه علاقه ی زیادی به دریا داشتم و دارم.وقتی پاهاتو میزاری لبه ی ساحل و موج به پاهات برخورد میکنه و حالت کف بوجود میاره و صدف های سفید کوچیک و بزرگ زیر پاهات حس میشه،قشنگ ترین حس دنیاست.

    وقتی که صدای دریا با صدای پرندگان گره میخوره موزیکه دلنشینی بوجود میاره.همیشه دوست داشتم مثله دریا باشم،عمیق و پر خروش.گاهی ساکت و اروم،گاهی پر از هیاهو.

    باید از دریا یاد گرفت که آدمای بد زندگی رو ببری لبه ی ساحل بزاریشون و بری و آدمای مهم زندگیتو ببری توی اعماق وجودت.دریا احساسی ترین نعمت خداست که زیبا ترین و با غرور ترین نعمته که همه ی آرامشو یک جا توی خودش حل کرده.

    گردآوری توسط: تحقیقستان

    منبع مطلب : www.tahghighestan.ir

    مدیر محترم سایت www.tahghighestan.ir لطفا اعلامیه سیاه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    نسنص 6 ماه قبل
    0

    خيخي

    مهدی 1 سال قبل
    0

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید