در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    از نظر غزالی مردم چند دسته اند نام ببرید فارسی ششم

    1 بازدید

    از نظر غزالی مردم چند دسته اند نام ببرید فارسی ششم را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    امام محمد غزالی

    حجة الإسلام زین الدین ابوحامد امام محمد غَزّالی طوسی، یکی از بزرگترین متصوفین و علمای اسلام در قرن پنجم و ششم هجری می باشد. بزرگمردی که در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش تا به امروز در جهان اسلام زنده و باقیست. وی آثار متعددی در فقه، کلام، فلسفه، اخلاق، تصوف و عرفان نوشت.


    حجة الاسلام زین الدین ابوحامد محمد بن محمد بن محمد بن احمد طوسی غزالی در سال 450هجری قمری، مطابق با 1058 میلادی، از خانواده ای ایرانی در روستای طابران ("طابران" و "توقان" دو شهر مهم طوس بودند) در اواخر عهد طغرل سلجوقی دیده به جهان گشود.
    پدرش محمدبن محمد مردی درویش و صالح و عبادت گذار بود، که در شهر طوس حرفه غزالی یا نخ پشم فروشی داشت، وی به حضور در مجالس وعظ و خدمت علما و فقها و عابدان میل زایدالوصفی داشت.
    پدر امام غزالی، در سال 465هجری قمری جان به جان آفرین تسلیم کرد و یکی از دوستان خود را وصیت نمود تا پس از وی سرپرستی دو فرزندش ( محمد و احمد) را بر عهده گرفته و از آنها مواظبت نماید. وی نیز که خودش مردی فقیر و گوشه نشین بود، به پاس دوستی‏ای که با پدر امام غزالی داشت در پرورش و تربیت و نگهداری این فرزند، از هیچ کوششی دریغ نورزید؛ تا زمانی که سرمایه به جای مانده از پدر امام غزالی موجود بود، همه را در تربیت و رشد امام غزالی هزینه نمود.
    پس از اینکه امام غزالی به سن کودکی رسید، رادکانی، او را به مکتب درس فرستاد تا به تحصیل علوم شرعی مشغول شود.
    ابوحامد محمد غزالی برای ادامه تحصیل علوم دینی به یکی از مدارس در شهر نیشابور رفت و به تحصیل ادامه داد. وی کودکی بسیار باهوش و تند ذهن بود. علوم دینی و ادبی را نزد "احمد الرادکانی" فراگرفت، وی در این مدت از جمله شاگردان برجسته رادکانی به شمار می رفت. اما غزالی از محضر این استاد، بیش از دیگر علوم، در زمینه فقه مهارت حاصل نمود و پس از اینکه پنج سال از عمر خویش را در نیشابور به فراگیری علوم دینی صرف نمود، رهسپار طوس شد و در یکی از مدارس این شهر به تحصیل پرداخت.
    امام غزالی سپس به گرگان مسافرت نمود و از محضر دومین استادش، "ابوالقاسم اسماعیل جرجانی" علوم شرعی را کسب کرد. اما بعد از مدتی دوباره به زادگاه خود، طوس، برگشت و مدت سه سال در طوس به مطالعه و تکرار دروس پرداخت.

    سفر مجدد به نیشابور
    امام غزالی پس از مدتی در سن 23 سالگی دوباره از طوس به عزم تحصیل مسافرت کرد و به نیشابور، که مرکز علمای خراسان بود، رفت و نزد معروفترین عالم آن شهر یعنی "امام الحرمین ابوالمعالی جوینی" با عشق سرشار و کوشش فراوان به تحصیل پرداخت و فنون جدل و خلاف و کلام و مقدمات فلسفه را به خوبی فراگرفت. غزالی در محضر این استاد نامدار چنان کوشید و درخشید که پس از یکی دوسال در شمار بهترین شاگردان وی جای گرفت، و امام الحرمین چنان شیفته این شاگرد درس خوان و هوشیار گردید که در هر محفلی به داشتن شاگردی چون او بر خود می بالید.
    این دوره از دانش اندوزی غزالی که سبب شد در جمع فقیهان نیشابور مشهور و انگشت نما شود، بیش از پنج سال به طول نینجامید، زیرا چراغ زندگی امام الحرمین در سال 478 هجری خاموش شد، در این دوران علومی و فنونی که امام غزالی از محضر علامه جوینی حاصل نموده بود، وی را به حدی از دانش دینی روزگار رسانیده بود که دیگر نیازی به استاد نداشت.
    هنوز 28سال از سن غزالی نگذشته بود که در علوم و فنون متداوله زمان خویش، ادبیات، فقه، اصول، حدیث، درایت، کلام، جدل (مناظره)، و غیره مهارت بالایی حاصل نموده بود. وی در نیشابور دست به کار تالیف و تصنیف زد.
    امام غزالی پس از وفات علامه جوینی، به محضر "خواجه نظام الملک طوسی"، که محضرش پیوسته به وجود علما و فضلای عهد آراسته بود، شرفیاب شد. اما نظام الملک که آوازه فضل و دانش غزالی را شنیده بود، مقدم او را گرامی داشت و منصب تدریس نظامیه بغداد که بالاترین منصب علمی آن دوره بود را به وی محول کرد.
    طولی نکشید که امام غزالی در بغداد زبانزد خاص و عام گردید، سخن از نبوغ سرشار و دانش بسیارامام غزالی زینت دهنده محافل علمی بود، و قافله هایی که از بغداد رهسپار شرق و غرب می شدند، نبوغ و هوشیاری وی را برای مردم شهرهای بین راه حکایتها می کردند. حشمت و شوکت اما غزالی به حدی رسید که حتی بر امراء و پادشاهان معاصر وی نیز اثر گذاشت، به طوری که در سال 478 هجری، امام غزالی یکی از بزرگانی بود که با عنوان "حجةالاسلام" و استاد برگزیده نظامیه بغداد، شناخته می شد.

    تحول روحانی غزالی
    امام غزالی در دورانی که در بغداد به اوج شوکت و شهرت رسیده بود و در میان خاص و عام مقامی برتر از همه پیدا کرده بود، اما به یکباره در زندگی وی تحولی بسیار شگرف و عجیب پیش آمد؛ او به این نتیجه رسیده بود که از این راه نمی توان به آسایش و آرامش روحی دست یافت. لذا یک مرتبه از هر چیز و هر کسی صرف نظر نمود و به علم و جاه و اعتبارات دنیوی پشت پا زد.
    این تحول اساسی زمانی در زندگانی امام غزالی اتفاق افتاد که وی در سن 39 سالگی قرار داشت. در همین زمان بود که چنان تحولی در روح او به وجود آمد که همه چیز را عوض کرد و از او یک غزالی نوظهور و تازه به وجود آورد.
    حال دیگر تمام آن هیاهوی جدال و قیل و قال غزالی به سکوت و حال، و همه آن کشمکش‏ها با هفتاد دو ملت به آرامش و سازگاری و توجه به تربیت اهل جهان مبدل گردید.
    چه بود و چه شد! غزالی یک عالم متکلم فقیه بود و یک تن صوفی وارسته دل آگاه از کار درآمد، آنچه از حقایق عرفان و معنویات نصیب غزالی بود در این دوره از زندگانی عاید او گشت.
    از جاه و مال و علاقه زن و فرزند گذشتن مقداری قابل تصور است، اما از قید علوم و دانشهای صوری که با یک عمر رنج و زحمت به دست آمده اند، کار بسیار مشکلی به نظر می آید. اینجاست که غزالی خود آنجا که تجارب شهوات را شرح می دهد این مرحله را بسیار مشکل تر از همه باز می نماید و می گوید: «در قدم اول از جاه و مال گذشتم، اما قیود علم و تدریس که ظاهر بسیار فریبنده داشت مرا سخت به زحمت انداخت
    پس از این تحول روحی و دگرگونی کامل، امام غزالی به بهانه زیارت خانه خدا از بغداد خارج شد، وی مدت مدیدی را به گمنامی و در خفا به مسافرت و جهانگردی سپری نمود، و سالها در حجاز و شام و فلسطین با خویشتنِ خویش به خلوت نشست تا داروی درد درونی خود را پیدا کند. امام غزالی در پاسخ به نامه "نظام الدین احمد" به تاریخ این گوشه نشینی اینگونه اشاره کرده است: «چون بر سر تربت خلیل -علیه السلام- رسیدم، در سنه (سال) تسع و ثمانین و اربعمائه (489 هـ.ق)، و امروز قریب پانزده سال است، سه نذر کردم: یکی آنکه از هیچ سلطانی هیچ مالی قبول نکنم، دیگر آنکه به سلام هیچ سلطانی نروم، سوم آنکه مناظره نکنم. اگر دراین نذر نقض آورم، دل و وقت شوریده گردد...»

    چرایی دگرگونی فکری امام غزالی و گریز وی از بغداد
    زندگانی فکری و روحی امام غزالی را، به استثنای سالهای پیش از نظامیه بغداد که غزالی همچون بسیاری از دانشجویان جوان معاصر خویش به دنبال جاه طلبی‏های متعارف شخصی بود، می توان به دو دوره تقسیم کرد؛ دوره تدریس در نظامیه بغداد و دوره پس از نظامیه. هنگامی که غزالی در بغداد به تدریس اشتغال داشت تلاشهای وی در عرصه سیاست بیشتر متوجه رد اندیشه باطنی‏نگری اسماعیلیان و تثبیت جایگاه خلافت در برابر تبلیغات آنان بود. البته این شیوه برخورد وی منحصر به باطنی ها نبود، بلکه امام غزالی در مدت اقامت چهارساله خود در بغداد به رد و انتقادهای سخت بر فیلسوفان و متکلمان نیز پرداخت، چنان که کتابهای «الاقتصاد فی الاعتقاد» و «تهافت الفلاسفه» را به ترتیب در نقد کلامیان و فلیسوفان نگاشت که هر کدام در اندیشه مسلمانان تاثیر ژرفی برجای نهادند. لیکن پس از مدتی گویی متوجه ناپسندگی این شیوه انکارآمیز خود شد و سرانجام پس از چند ماه سرگشتگی و بحران روحی که در پایان دوره اقامت در بغداد بدان دچار شد به فکر رها کردن رویه پیشین و ترک محیط نفاق آمیز و منفعت پرستانه بغداد افتاد و روانه شام و فلسطین شد.
    به هرحال امام غزالی تقریباً ناگهان تصمیم به ترک بغداد گرفت و این تصمیم نتیجه طغیان درونی بر ضد و تنفر وی از فساد و پوسیدگی جامعه ای بود که سلامت دینی و اخلاقی خود را از دست داده بود و امرا و حاکمان که عهده دار رهبری و مسوول نظام کلی جامعه بودند خود جلوتر از دیگران به فساد، ظلم و عدم اطاعت از قانون و شرع گرایش یافته بودند.
    البته گریز امام غزالی از محیط بغداد، که پر بود از فساد و تباهی و هیاهوهای جاه طلبانه، از روی ناامیدی یا برای دستیابی به آرامش و آسودگی شخصی نبود؛ بلکه وی در واقع تلاش برای اصلاح نجات جامعه را مدنظر خویش قرار داده بود، اما می خواست پیش از اقدام به این کار سترگ خود را اصلاح کند.
    به این ترتیب امام غزالی که پیشتر به دنبال آشکار کردن خطاها و لغزش های فیلسوفان و باطنیان و کلامیان بود، اینک دریافته بود آنچه واقعاً مسلمانان را در معرض این کژرویها قرار می داد، نبود یک دستگاه فراگیر دینی و فکری و عملی مورد قبول همگان بود که راه را برای رواج یافتن اندیشه های افراطی و دورافتاده از گوهر دین هموار می کرد. کوشش فکری غزالی در دوره گوشه نشینی
    ۱۲ساله اش در شام و فلسطین که در گمنامی و تحمل رنج های بسیار گذشت به پدید آوردن کتاب بزرگ «احیاء علوم الدین» انجامید که در واقع آینه تمام نمای تلاش وی برای پیش آوردن همین حقیقت فراگیر بود. این تغییر رویه امام غزالی، اندیشه سیاسی وی را هم تحت تاثیر قرار داد و دیدگاه های او درباره سلطنت و خلافت را نیز دگرگون ساخت.
    اکنون امام غزالی در دوره دوم زندگی خود و پس از تحولاتی که در اندیشه اش به وجود آمد، الزاماً رهبری سیاسی و خلافت را در یک جا جمع نمی بیند، بلکه با چرخشی آشکار نسبت به دوره تدریس و اقامت در بغداد، به این حقیقت اعتراف می کند که در حال حاضر قدرت واقعی در دست امیران و سلاطینی است که بر همه امور چیرگی دارند و البته خلافت را نیز به رسمیت شناخته اند. بنابراین وی که همواره نگران برهم خوردن آرامش و امنیت جامعه مسلمانان است چیزی که در عصر او کمتر نشانی از آن می توان یافت به جای دل بستن و تکیه کردن بر آرمانهای ذهنی و بیگانه با واقعیت، شناختن نیروهای سیاسی موجود و ایجاد تعادل میان آنها را منظور خود قرار می دهد تا بتواند برای برکنار داشتن توده مسلمانان از آسیب ستم و تباهکاری حکام و امرا گامی بردارد.

    بازگشت به میان مردم
    امام غزالی پس از اینکه مدت 12 سال از عمر خویش را در انزوا و گوشه نشینی سپری نمود و در این مدت به تزکیه و اصلاح درون پرداخت و به دور از قیل و قال و مجادلات و مناظرات جامعه معاصر، فرصتی پیدا کرد تا در مورد اوضاع فردی و وضعیت جامعه خویش و راههای برون رفت از معضلات موجود در جامعه، چاره اندیشی نماید، بالاخره به میان مردم برگشت و عازم بغداد شد.
    این دوران از زندگی امام غزالی را خودش اینگونه بیان می کند: «اتفاق افتاد که در شهور (ماههای) سنه (سال) تسع و تسعین و اربع مائه (499 هجری) نویسنده این حرفها، غزالی، را تکلیف کردند- پس از آنکه دوازده سال عزلت گرفته بود، و زاویه ای را ملازمت کرده- که به نیشاپور باید شد، و به افاضت علم و نشر شریعت مشغول باید گشت که فترت و وهن به کار علم راه یافته است. پس دلهای عزیزان از ارباب قلوب و اهل بصیرت به مساعدت این حرکت برخاست و در خواب و یقظت (بیداری) تنبیهات رفت که این حرکت مبدأ خیرات است و سبب احیای علم و شریعت. پس چون اجابت کرده، آمد و کار تدریس را رونق پدید شد و طلبه علم از اطراف جهان حرکت کردن گرفتند

    بریدن از فلسفه و گرایش به تصوف
    امام غزالی در اواخر عمر خود، تعلیمات تصوف را در مقایسه با تعلیمات فلسفه یا کلام بهتر دید، رفتن از مدرسه به خرابات یا از مدرسه به خانقاه که از اصطلاح عرفاست، مبین این است که یک عالِم دینی متمایل به عرفان شده است.
    امام غزالی پس از آن که درمی یابد که علم برای کمال آدمی کافی نیست و عقل فلسفی به تنهایی نمی تواند معمای هستی را حل کند به تصوف روی می آورد و خلاصه این طریقه و مذهب عبارت است از : قطع علاقه های شهوانی، تزکیه نفس و تخلیه آن از صفات پست، گرایش به تقوی و فضیلت، بریدن از غیر خدا و سرانجام فنا فی الله.
    امام عزالی در مورد گرایشش به تصوف می گوید: «همت بر کشف طریقه تصوف گماشتم و چنان یافتم که در پیمودن این راه دو چیز دربایست است؛ یکی علم و دیگر عمل. علم تصوف را چنان که لازم بود، فرا گرفتم . سپس دانستم که تصوف از نظر علمی با سایر علوم شرعی و عقلی تفاوت ندارد و اگر چیزی باشد تنها در عمل است. از نام شراب، مستی نمی زاید و از علمِ به کیفیت سیری، شکمِ گرسنه سیر نمی گردد. تازه فهمیدم آنچه تا کنون داشتم، قیل و قال بود
    در نظر امام غزالی تصوف صرفاً راهی فردی برای وصول به کمال نیست، بلکه یک برداشت کلی از حیات از جمله اخلاق، شیوه زندگی، رفتار و اعتقاد، جهان شناسی و ما بعدالطبیعه است. عقل و عرفان در اندیشه غزالی هرگز از هم جدا نیستند. غزالی تصوف را از هر اعتقادی که با اسلام مخالف بود، آزاد کرد. او اسقاط تکلیف را برای صوفی جایز نمی دانست. از مهم ترین ساحتهای فلسفی اندیشه غزالی، مسئله شناخت و معرفت است.

    سبک و آثار امام غزالی در تألیفات فارسی
    امام غزالی در نگارش تألیفات فارسی خود نثری بسیار شیوا، پخته، ساده، گیرا، و پر نغز دارد. روانی کلامش بی نهایت است و افکارش در مواردی که دست به استدلالات عقلی می زند، در کمال آسانی بیان می شود. با این حال، رعایت ایجاز می کند و این امر ارزش کلام او را صد چندان می نماید. از آوردن آیات و اخبار و استدلال به آنها، به خصوص در نامه، خودداری نمی کند، اما این امر با وجود اطلاع بسیار زیاد او از ادب عرب و علوم شرعی باعث نشده است که وی به نوشتن کلمات دشوارعربی یا امثال و اشعار عرب مبادرت کند، مگر در مواردی که لازم و ضروری است. سادگی سخن او همه جا با قدرت فکر، دقت تعبیر، قوت استدلال و تمثیلات و تشبیهات لطیف همراه و همیشه جذاب است.
    ره آوردی که امام غزالی از «سفر رهایی و گریز» خویش آورد و تمام دگرگونی های اندیشه او در آن انعکاس داشت، کتاب شگرف "احیاء علوم الدین" بود که حتی در آن روزهای گریز از درس و کتاب نیز، بر دوستان روحانی و بر کسانی که ورای قیل و قال مدرسه، معرفتی ایمانی را جستجو می کردند، فرو می خواند. قبل از تالیف این کتاب، آثار امام غزالی رنگ کلام فقیهان و متکلمان داشت و با این کتاب بود که در وجود غزالی شخصیت تازه‏ای طلوع کرد.
    غزالی که کیمیای سعادت را بر تربیت و اخلاق می جست، البته مثل تمام مسلمین عصر خویش می اندیشید که سعادت در دنیا و آخرت بستگی دارد به علم و عمل، اما کدام علم و کدام عمل؟ در رساله‏ای به نام "معیار العلم" کوشید نشان دهد که علم کدام است و بعد "میزان العلم" را نوشت تا نشان دهد عمل صالح که در آخرت به درد می‏خورد کدام عمل خواهد بود.

    تألیفات امام غزالی

    امام غزالی رحمه الله که تمام زندگی خود را صرف تحصیل علوم دینی و شرعی و نیز تزکیه و اصلاح خویش و دیگران نمود، در زمینه های مختلف علمی، کلامی، فقهی، اخلاقی و... تالیفات و تصنیفات بسیار زیادی به جامعه بشری تقدیم نمود که هر کدام از آنها در نوع خود بی نظیر بوده و چراغ راه اهل علم و تزکیه و اصلاح قرار گرفته اند. شماری از تالیفات این اندیشمند بزرگ جهان اسلام عبارتند از:
    - مقاصد الفلاسفه (487 ق.)، در بیان اندیشه های فلاسفه و فلسفه؛
    - تهافت الفلاسفه (488 ق.)، در کلام و نقد اقوال فلاسفه؛
    - محک النظر، معیار العلم، میزان العمل (488 ق.)، در منطق؛
    - البسیط، الوسیط، الوجیز (478 تا 487 ق.) در فقه؛
    - المستظهری، حجة الحق (488 ق.) در کلام؛
    - الاقتضاد فی الاعتقاد، قواعد العقائد، الرسالة القدسیة (489 ق.) در کلام؛
    - جواهر القرآن، کتاب الاربعین (495 تا 498 ق.) در اخلاق؛
    - بدایة الهدایة (495 ق.) در اخلاق؛
    - المقصد الأسنی فی شرح أسماء الله الحسنی (495 ق.)؛
    - الدرة الفاخر (495 تا 498 ق.)، در باب مرگ و احوال بعد از مرگ؛
    - فیصل التفرقة بین الاسلام و الزندوقه (495– 49 ق) در کلام؛
    - أیها الولد (500 ق.)، در تصوف؛
    - المنقذ من الضلال (500 ق.)، در شرح زندگی؛
    - المستصفی من أصول الفقه (503 ق.)، در فقه؛
    - إلجام العوام من العلم الکلام، معراج السالکین (404 تا 405 ق.) در تصوف؛
    - القسطاس المستقیم (497 ق.)، در منطق؛
    - مشکاه الانوار (503 – 505 ق.)، در تفسیر سوره نور؛
    - کیمیای سعادت ( 495 تا 498 ق.)، در تصوف؛
    - نصیحة الملوک ( 503 ق.)، به فارسی، در حکمت عملی که برای سلطان سنجر نوشته است؛
    - حُسن یوسف، تفسیر سوره یوسف (علیه السلام) و به زبان عربی است.
    - فضائل الأنام من رسائل حجة الاسلام، مجموعه مکاتیب فارسی غزالی.
    - إحیاء علوم الدین (490- 495ق.) در تصوف.
    کتاب "إحیاء علوم الدین" از بارزترین و گرانسنگ‏ترین تألیفات امام غزالی به شمار می رود که تاثیر عمیق و شگرفی را در جهان اسلام، به ویژه در موضوع اخلاقیات، از خود بر جای گذاشته و همواره مورد اسقبال جویندگان علوم اخلاق و وجدان قرار گرفته است، این کتاب دارای چهار ربع (چهار بخش) است؛ ربع اول در باب عبادات است که در آن به ظواهر عبادات از دیدگاه فقه نپرداخته، بلکه به معانی عبادت پرداخته است. ربع دوم در خصوص عادات و ربع سوم مهلکات و ربع چهارم در مُنجیات است. دو ربع اخیر در مورد حیات نفس انسان می‏‏اشد. (إحیاء علوم الدین، به زبان عربی نگاشته شده است.)
    امام غزالی علاوه بر آنچه ذکر شد، صاحب تألیفات بسیار دیگری نیز می باشد که بیان همه آنها در این مقاله نمی‏گنجد.

    برخی از اساتید و مشایخ امام غزالی
    1- ابوحامد احمد بن محمد رادکانی طوسی، اولین استادی بود که امام غزالی در نزد او علوم فقه و ادب فراگرفت (البته "سبکی" نام وی را در جمله علمای شافعیه که میان 400-500 هجری فوت شده اند، به جای رادکانی، "راذکانی" آورده است.
    2- ابونصر اسماعیل جرجانی، دومین استاد معروف امام غزالی است که علوم فقه و فن خلاف را امام غزالی از محضر ایشان حاصل نمود. امام غزالی از طوس برای تحصیل نزد او به جرجان (گرگان) رفت.
    3- امام الحرمین ابوالمعالی جوینی (419-478) که در عصر خود بزرگترین علمای شافعیه اشعری مذهب خراسان شمرده می شد و بسیاری از علما و فضلای قرن پنجم شاگردان وی بودند.
    4- حافظ ابو الفتیان: از اساتید حدیث و مشایخ روایت غزالی است.
    5- ابوسهل حوضی مروزی، استاد و شیخ روایت خواجه نظام الملک بود، امام غزالی در جوانی از وی سماع حدیث کرد. وفاتش در سال 466 بود.

    وفات امام غزالی
    حجة الاسلام ابوحامد محمد غزالی در روز دوشنبه
    ۱۴ جمادی الثانی سال ۵۰۵ هجری، پس از ادای نماز صبح، در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) دار فانی را وداع گفت و به دیار باقی شتافت و در "طابران" طوس به خاک سپرده شد

    منبع مطلب : amuzegarsheshom.blogfa.com

    مدیر محترم سایت amuzegarsheshom.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حکایت انواع مردم برگرفته از کتاب کیمیای سعادت از امام... - ریاضی دبستان

    حکایت انواع مردم
    برگرفته از کتاب کیمیای سعادت از امام محمد غزالی

    بدان که مردم  سه دسته اند :

    بعضی ها مانند غذا هستند که وجودشان برای ما لازم است .

    بعضی چون دارو هستند که فقط گاهی به آنها نیاز داریم .

    و دسته سوم مانند بیماری هستند که ما هرگز به آنها نیاز نداریم ولیکن گاهی گرفتارشان می شویم و در چنین مواقعی باید صبر و تحمل داشته باشیم تا به سلامت از دست آنها رها شویم .

    منبع مطلب : math.matrees.ir

    مدیر محترم سایت math.matrees.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    غزالی

    ابی حامد محمد بن محمد الغزالی الشافعی، ملقب به حجت‌الاسلام زین الدین الطوسی و امام محمد غزالی (۴۵۰ — ۵۰۵ ه‍.ق) همه‌چیزدان، فیلسوف، متکلم و فقیه ایرانی[۱] و یکی از بزرگترین مردان تصوف سدهٔ پنجم هجری است. او در غرب بیش‌تر با نام‌های Al-Ghazali و Algazel شناخته می‌شود.

    زندگی[ویرایش]

    محمد غزالی در سال ۴۵۰ هجری قمری در توس از اعمال خراسان دیده به جهان گشود. در دوران کودکی در زادگاهش تعلیمات خود را فرا گرفت. پدرش از رشتن پشم، گذران زندگی می‌کرد. آنچه می‌رشت در دکانی در بازار پشم فروشان می‌فروخت و بدین سبب او را غزالی می‌گفتند. پدر محمد غزالی اهل ورع و تقوی بود و غالباً در مجالس فقیهان حضور می‌یافت. دو پسر داشت: محمد و احمد. این دو هنوز خردسال بودند که او از دنیا رفت. طبق وصیت وی، پسرانش را به یکی از دوستانش که ابوحامد احمد بن محمد الراذکانی نام داشت و صوفی مسلک بود سپردند. آن مرد نیز به وصیت عمل کرد تا آنگاه که میراث پدر به پایان رسید. روزی به آن‌ها گفت: «هر چه از پدر برای شما مانده در وجه شما به‌کار بردم. من مردی فقیر هستم و از دارایی بی‌نصیب. اکنون باید برای تحصیل فقه به مدرسه‌ای بروید تا با آنچه به عنوان ماهیانه می‌گیرید، نانی بدست آورید که مرا سخت کیسه تهی است». محمد و برادرش احمد ناگزیر به یکی از مدارس طلاب در نیشابور رفتند و به تحصیل ادامه دادند. ابوحامد محمد غزالی بی‌اندازه باهوش و تندذهن بود. علوم دینی و ادبی را نزد احمد الراذکانی فراگرفت و سپس مدتی در یکی از مدارس طوس به تحصیل پرداخت. آنگاه به جرجان نزد ابونصر اسماعیل رفت. بعد از مدتی دوباره به زادگاه خود، طوس برگشت و مدت سه سال در طوس به مطالعه و تکرار دروس پرداخت.

    غزالی و امام الحرمین[ویرایش]

    غزالی در سال ۴۷۰ هجری قمری به نیشابور رفت و در آنجا با امام‌الحرمین جوینی آشنا شد و تا وفاتش که در سال ۴۷۸ هجری قمری بود، ملازمش بود. تحصیلات غزالی تنها فقه نبود؛ او در علم اختلاف مذاهب، جدل، منطق و فلسفه هم دانش اندوخت تا آنجا که بر همه اقران خود تفوق یافت. در میان چند تن شاگردان ابوالمعالی جوینی که همگی از علماء و فضلای آن دوره بودند بر همه تقدم یافت و امام‌الحرمین به داشتن چنین شاگردی به خود می‌بالید.

    در بارگاه وزیر نظام‌الملک[ویرایش]

    بعد از وفات استادش الجوینی، غزالی به قصد دیدار خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر سلطان ملکشاه سلجوقی پسر آلپ ارسلان از نیشابور بیرون آمد. وی وزیر نظام الملک را در لشکرگاهش ملاقات نمود. نظام‌الملک را از غزالی که هم‌شهریش نیز بود خوش آمد، اکرامش کرد و بر دیگرانش مقدم داشت و غزالی مدت شش ماه در کنف حمایت او زیست. سپس او را به تدریس در نظامیه بغداد و توجه به امور آن مأمور کرد. غزالی در سال ۴۸۳ هجری وارد بغداد شد و با موفقیت زیاد به کار پرداخت و سخت مورد توجه و اقبال دانش‌پژوهان گردید. حلقه درس او هر روز گسترده‌تر و فتواهای شرعی او مشهورتر شد. تا آنجا که صیت اشتهارش دور و نزدیک را بگرفت. محمد غزالی در بغداد در ضمن تدریس به تفکر و تألیف در فقه و کلام و رد بر فرقه‌های گوناگون چون باطنیه، اسماعیلیه و فلاسفه نیز مشغول بود.

    در این مرحله از نخستین مرحله‌های حیاتش بود که در معتقدات دینی و همه معارف حسی و عقلی خود به شک افتاد؛ ولی این شک بیش از دوماه به طول نینجامید و پس از آن به تحقیق در فرقه‌های گوناگون پرداخت و در علم کلام استادی یافت و در آن علم صاحب تألیف و تصنیف شد. آنگاه به تحصیل فلسفه همت گماشت؛ ولی بی آن که از استادی یاری جوید، خود به مطالعه کتاب‌ها فلسفی پرداخت. غزالی وقت‌های فراغت از تصنیف و تدریس علوم شرعی را به مطالعه کتاب‌های فلسفی اختصاص داده بود و این کار سه سال مدت گرفت. چون از فلسفه فراغت یافت، به مطالعه کتاب‌های تعلیمیه و اطلاع از دقایق مذهب ایشان اشتغال جست. در این مرحله از عمر بود، که به تألیف مقاصد الفلاسفه و تهافت الفلاسفه و المستظهرین که همان کتاب «فضایح الباطنیه و فضائل المستظهریه» باشد و برخی کتاب‌های فقهی و کلامی دیگر توفیق یافت.

    سفر به شامات[ویرایش]

    غزالی در سال ۴۸۸ هجری از خراسان راهی شام شد و در آن جا نزدیک به دو سال بماند؛ که هیچ‌کار جز عزلت و خلوت و ریاضت و مجاهدت نداشت. مدتی در مسجد دمشق اعتکاف کرد. سپس از شام به بیت‌المقدس رفت و هر روز به مسجد قبه الصخره می‌رفت و خویش را در آن جا محبوس می‌داشت و گاه به آب و جارو کردن مسجد و خدمت‌گزاری زائران می‌پرداخت. تا این که داعیه حج در او پدید آمد و به حجاز رفت. بر سر راه حجاز در الخلیل چنان که خودش در زندگینامهٔ خودنوشتش «المنقذ من الضلال» آورده‌است، بر سر تربت ابراهیم خلیل با خدا عهد کرد، که دو کار را دیگر هرگز نکند، از پادشاهان صله نگیرد و وارد مجادلات کلامی با دیگر متکلمان نگردد. سپس شوق دیدار و درخواست‌های کودکان به وطن کشیدش و با آن که نمی‌خواست بدان جا بازگردد، عزم توس (طوس) کرد؛ ولی در طوس نیز خلوت گزید، تا دل را تصفیه کند و به ذکر پرداخت. حادثه‌های زمان و مهم‌های عیال و ضررهای معاش از مقصد بازش می‌داشت و آرامش خاطر او را برهم می‌زد. این حال ده سال به‌طول انجامید و غزالی در این مدت مشهورترین کتاب‌های خود و به‌ویژه احیاء علوم الدین را تألیف کرد.

    بازگشت به نیشابور[ویرایش]

    در سال ۴۹۹ هجری قمری از عزلت بیرون آمد و قصد نیشابور کرد. در نظامیه این شهر به تدریس مشغول شد. علت بازگشت او به نیشابور و تدریس در نظامیه، با آنکه در بغداد از تدریس اعراض کرده بود و از این ماجرا ده سال می‌گذشت، فرمان پادشاه بود؛ زیرا این اصرار به قدری شدید شده بود که اگر استنکاف می‌ورزید، بیم جان خویش داشت. اما پادشاهی که غزالی را فرا خوانده بود، محمد برادر برکیارق سلجوقی بود که در سال ۴۹۸ هجری به پادشاهی رسیده بود و شاید از عوامل بازگشت به نظامیه نیشابور، فخرالملک وزیر، پسر نظام الملک طوسی بود که در بغداد غزالی را به تدریس واداشته بود. توقف غزالی در نیشابور بیش از دو سال به طول نینجامید، که بار دیگر تدریس را ترک گفت و در توس عزلت گزید. در خانهٔ خود را به روی آشنا و بیگانه فروبست و با اینکه سلطان سنجر او را به تدریس خواند، غزالی از رفتن سر باز زد و عذر خواست و همچنان در خانهٔ خود منزوی ماند تا اینکه بعد از دو سال بدرود حیات گفت.

    درگذشت[ویرایش]

    محمد غزالی در روز دو شنبه ۳ دی ۴۹۰ شمسی، ۱۴ جمادی‌الثانی سال ۵۰۵ هجری قمری، و در سن ۵۵ سالگی در شهر توس (طوس) درگذشت و در طابران توس بخاک سپرده شد. مدفن او در سال ۱۳۷۴ شمسی در پی کاوش باستانشناسی در حدود ۸۰۰ متری مدفن فردوسی در بیرون حصار قدیمی پیدا شد. منقول است در زمان مرگ بر بالای سرش کاغذی یافتند که در آن توصیه کرده بود، یاران بر مرگ او جزع نکنند و جسم او را تنها به‌منزله جامه یا خانه‌ای بدانن،د که یک‌چند در آن به‌سر برده و سپس ترکش کرده‌است.

    دیدگاه‌ها[ویرایش]

    فلسفه و کلام[ویرایش]

    غزالی از آن دسته افرادی بود که به دوری مسلمانان از خردگرایی و نفی فلسفه تأثیر بسیاری گذاشت. اوی هرچند ماهیت فلسفه را دچار مشکل نمی‌دانست، اما پرداختن به آن را مایهٔ ضعف ایمان مسلمانان دانست.

    کتاب پرآوازه تهافت الفلاسفه که شاید مهم‌ترین نقد و رد آرای ارسطویی‌مشربان در تاریخ فلسفه باشد، که غزالی آن را به شیوه‌ای فلسفی و نقادانه نوشت و در آن در بیست مسئله بر فیلسوفان ایراد گرفته‌ و به باور خودش تناقض‌گویی‌های فیلسوفان را آشکار کرده‌است. غزالی که در بیش‌تر مباحث مذاق عرفان و تصوف و کم‌تر مذاق کلامی دارد، از جمله ابوعلی سینا را به سبب چند مسئله که یکی از آن‌ها مسئله بی‌آغاز بودن جهان هستی است، تکفیر می‌کند. ابن رشد اندلسی به غزالی پاسخ گفته‌است و نام کتاب ش را «تهافت التهافت» گذاشته‌است.[۲]

    اسلوب و شیوه منطقی‌ای که غزالی در نگارش تهافت الفلاسفه به کار برد امروز فلسفه نقادی نامیده می‌شود. ایرادهایی که غزالی بر مشائیان وارد کرده‌است، ذاتاً فلسفی اند و بعدها در فلسفه مغرب زمین همگی از سوی فیلسوفان بزرگی چون دکارت، هیوم و کانت به شرح و تفصیل بسیار طرح شده‌اند. نفی علیت، اعتباری بودن اخلاق، حمله به استقراء، بی‌اعتمادی به یافته‌های حسی، حجیت عقل و… که غزالی در این کتاب آن‌ها را به شیوه‌ای منطقی و عقلی طرح کرده است، همگی مسائلی فلسفی به‌شمار می‌آیند که در سده‌های نو، خود مایه و انگیزه پدیدآمدن مکتب‌های جدید فلسفی شده‌اند.

    غزالی در کتاب معروف تهافت الفلاسفة اختلافات موجود میان فیلسوفان و متکلمان را سه نوع می‌داند:

    غزالی در فقه سیاسی به قاعده «الحق لمن غلب» باور دارد، که یعنی، حق با کسی است که چیره است، چه مالی و چه قوایی و چه اکثریت: 《الحق لمن غلب و الحکم لمن غلب، نحن مع من غلب》 یعنی 《حق با غالب است، حکومت با غالب است و ما طرف‌دار غالب و اکثریت ایم》. این تفکر به خصوص حق با غالب است، مورد انتقاد قرار گرفته است. چرا که به باور عده ای، حق به تعداد و نیرو ارتباط ندارد، بلکه باید با موازین حقوقی، سنجیده شود.

    غزالی مانند بسیاری از متکلمان معتقد به حدوث عالم است و انکار حدوث عالم را نه فقط به معنای محروم شدن از استدلال بر وجود خدا، بلکه حتی به معنای انکار وجود خداوند می‌داند؛ زیرا قدیم بودن عالم به معنای بی‌نیازی ش از صانع است و از این روی، جمع میان اعتقاد به قدم عالم و اذعان به وجود خداوند را که در میان فیلسوفان دیده می‌شود، نیرنگ و دورویی به‌شمار می‌آورد.[۴]

    کسانی که با فلسفه و روش فلسفی مخالف بوده‌اند، مخالف منطق نیز بوده‌اند؛ اما غزالی از این حکم مستثنا است و این استثنا سبب می‌شود به جد این پرسش به میان آید، که چرا غزالی به منطق روی خوش نشان داده‌است و چرا چنان منطق را ستوده است، که گویا آن را نشئت گرفته از وحی الهی می‌داند. از نظر برخی، آن چه باعث روی آوردن غزالی به منطق شده است و موجب شده است، که برای آن اعتبار و اهمیت والایی قائل باشد، این است، که او با اندیشمندان اسماعیلیه به مبارزه علمی برخاسته بود و می‌کوشید مسئله امامت را از درجه اعتبار ساقط کند و در اعتقاد راسخ اسماعیلیان به امامت خدشه افکند. او برای این کار حربه‌ای لازم داشت که در علوم نقلی به دست نمی‌آمد و از این روی، منطق را بهترین ابزاری برای مبارزه و مناظره با اندیشمندان اسماعیلی دید تا با سبک و اسلوب برهانی در عقاید آنان خدشه وارد آورد.[۵]

    فقه[ویرایش]

    برخی از شارحان بر این رای اند، که غزالی پس از آن که در احوال و اندیشه ش دگرگونی درگرفت، نظر خوشی به فقه نداشت. چنین باشد یا نه، او از بزرگ‌ترین فقیهان اهل سنت، به‌ویژه فقه شافعی، است و کتاب مستصفای او همچنان مورد توجه و استناد است.

    یکی از نظرات امام محمد غزالی، منع مسلمانان از نفرین یزید است. او بر این باور بود نفرین مسلمانان جایز نیست و یزید مسلمان است و سوء ظن به او حرام است. شیعیان این دیدگاه غزالی را سخت به باد انتقاد گرفته‌اند. [۱] دینانی بر این رای است، که فتوای غزالی به این که نفرین و لعن یزید را جایز نیست، برجسته‌ترین مایه ناهم‌دلی فقیهان شیعه با غزالی است.[۶] با این حال، از فقیهان که بگذریم، ملاصدرا در اسفار به آرای غزالی به‌ویژه در باره معاد جسمانی توجه دارد، کسانی چون محسن فیض کاشانی هم، که کتاب هشت‌جلدی محجة البیضاء فی الاحیاء الاحیاء را زیر تاثیر و در شرح و ادامه احیاء علوم الدین غزالی نوشته است، در میان شیعیان کم نیستند.

    به گفته نویسنده کتاب «حیات فکری غزالی» امام محمد غزالی در بخشی از رساله‌اش سخنانی دربارهٔ امام اول شیعیان بیان می‌کند و معتقد بود که سیاست‌ها و رفتارهای علی باعث اختلاف میان امت شده‌است.[۷]

    دلیل بی‌مهری شیعیان به او نیز موضع تند او علیه شیعه و به خصوص ظهور خرافات در مذهب شیعه و غلو آنان در باره امامان آن‌هاست. غزالی از نگره‌هایی دفاع کرده است، که به دستگاه خلافت عباسی مشروعیت می‌بخشید، و با نگره‌های مخالف خلافت مقابله می‌کرد. همه کسانی که در دستگاه قدرت نبودند ـ از جمله شیعیان امامی، اسماعیلی و باطنیه ـ مورد غضب غزالی قرار می‌گرفتند. همین مسئله باعث شد که او در میان شیعیان محبوبیتی نداشته باشد.[۸]

    کتاب‌شناسی[ویرایش]

    در میان متفکران اسلامی، هیچ‌یک به اندازه محمد غزالی تألیف و تصنیف نکرده‌است. گویند تألیف‌هایش را شمار کردند و بر روزهای عمرش تقسیم نمودند، هر روز چهار جزوه شد و تردیدی در آن نیست که بسیاری از این آثار که نام بیش‌تر شان در تاریخ نهضت‌های فکری اسلامی از رودکی تا سهروردی آمده‌است، منسوب به او است. می‌گویند تعداد کتاب‌هایی که در طول زمان به او نسبت داده‌اند، شش برابر رقمی است، که خودش دو سال پیش از مرگش در نامه‌ای به سنجر یادآور شده‌است: «بدان که این داعی در علوم دینی هفتاد کتاب کرد…» و همین موضوع کار پژوهش را بر اهل تحقیق تا حدی دشوار نموده‌است. از جمله خاورشناسان و دانشمندانی که در مورد تألیفات غزالی تحقیق کرده‌اند می‌توان گشه، مک دونالد، گلدزیهر، لویی ماسینیون، اسین پلاسیسوس، مونتگمری وات، موریس بوژیر، میشل آلار، و عبدالرحمن بدوی را نام برد. خصوصاً دکتر عبدالرحمن بدوی دانشمند مصری، با یاری گرفتن از مجموعه تألیفات خاورشناسان قبل از خود، کتاب مؤلفات الغزالی را به نگارش درآورده که در سال ۱۹۶۰ چاپ شده‌است. در این کتاب از ۴۵۷ کتاب اصلی و منسوب یاد شده به مؤلف، ۷۲ تای آن‌ها را بی‌تردید متعلق به غزالی دانسته و در صحت بقیه تردید نموده‌است. این ۷۲ کتاب یا رساله را بدوی به ترتیب تاریخی در پنج مرحله تنظیم نموده‌است که به شرح زیر می‌باشد:

    سایر کتابها، که یا در صحت انتساب آن تردید وجود دارد یا با نامهایی متفاوت از کتب فوق خوانده شده‌است.

    منابع[ویرایش]

    پیوند به بیرون[ویرایش]


    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    ناشناس 1 ماه قبل
    -1

    ببخشید من جواب رو میخوام

    از نظر امام محمد غزالی مردم چند نوع اند؟نام ببرید.

    من جواب اینو میخوام👆👆👆👆

    کسی بلده من تا فردا وقت دارم عزیزان

    لطفا سریع جواب رو بگید.ممنون.شب خوش

    ناشناس 1 ماه قبل
    0

    سلام امام محمد غزالی مردم را به چند دسته تقسیم میکنه

    لیسا 3 ماه قبل
    -1

    عالی👌🏻

    عشق 💙 3 ماه قبل
    -1

    دوران جنینی - دوران نوزادی - دوران کودکی - دوران نوجوانی - دوران جوانی - دوران پیری ♡ دوست های گلم این مراحل دوران بزرگ شدن شما هاست امیدوارم که به خوبی از این مطلب استفاده شده. مراقب خودتون باشید 😉😉

    ناشناس 4 ماه قبل
    0

    ت

    مهدی 4 ماه قبل
    2

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید