در حال پالایش مطالب میباشیم تا اطلاع ثانوی مطلب قرار نخواهد گرفت.
    توجه : تمامی مطالب این سایت از سایت های دیگر جمع آوری شده است. در صورت مشاهده مطالب مغایر قوانین جمهوری اسلامی ایران یا عدم رضایت مدیر سایت مطالب کپی شده توسط ایدی موجود در بخش تماس با ما بالای سایت یا ساماندهی به ما اطلاع داده تا مطلب و سایت شما کاملا از لیست و سایت حذف شود. به امید ظهور مهدی (ع).

    ارایه بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی

    1 بازدید

    ارایه بید مجنون در تمام عمر سر بالا نکرد حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی را از سایت نکس درجه دریافت کنید.

    فارسی (1) دهم | درس سوم

    در این فصل، متن‌هایی را می‌خوانیم که در آنها نویسنده یا شاعر، تفکّر آگاهی بخش یا انتقادی خویش را درباره دادگری، عدالت خواهی، بیدادگری، ستم ستیزی، آزادی و حق جویی، بازگو می‌کند. به این گونه متن‌ها که در حقیقت، فریاد مظلومیت آزادی خواهان را به گوش می‌رساند و خواننده را به ایستادگی، مبارزه و سازش ناپذیری در برابر ظلم، فرامی خواند، «ادبیات پایداری» یا «ادب مقاومت» می‌گویند.

    ایستادگی در برابر بیدادگری‌های اشخاص و حکومت‌های ظالم در تاریخ همهٔ ملّت‌ها دیده می‌شود؛ هنگامی که یک ملّت یا جامعه به مبارزه با عوامل استبداد و استکبار داخلی یا تجاوز بیگانگان بر می‌خیزد، از سروده‌ها یا نوشته‌هایی بهره می‌گیرد که موضوع اصلی آنها، ستایش آزادی و آزادی خواهی و دعوت به مبارزه و پایداری در برابر بیدادگران است.

    پاسداری از حقیقت

    ◙ درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو قیام کرده اند / و آب را / که مهر مادر توست

    قلمرو زبانی: مهر: مهریه، کاوین / مادر: منظور حضرت زهرا / تو: مرجع ضمیر امام حسین / قلمرو ادبی: قالب: سپید / قیام درختان: جانبخشی / حسن تعلیل(علت روییدن درختان تو هستی) / اغراق /

    بازگردانی: هر چیزی که من را به یاد تو بیندازد دوست دارم.

    پیام:

    ◙ خون تو شرف را سرخگون کرده است / شفق آینه دار نجابتت / و فلق محرابی که تو در آن / نماز صبح شهادت گزارده‌ای

    قلمرو زبانی: شرف: آبرو، بزرگمنشی، بزرگواری / شفق: سرخی شامگاهی / نجابت: پاک منشی / آینه دار: کسی که آیینه را در پیش عروس یا هر کس دیگر نگه دارد تا خود را در آن ببیند، آرایشگر / فلق: فجر، سپیده صبح / محراب: قبله، جای ایستادن پیشنماز / قلمرو ادبی: خون: مجاز از جان باختن، شهادت / سرخگون کرد: کنایه از این که اعتبار بخشید / شفق، فلق: تضاد / شفق آیینه دار: جانبخشی / گزاردن: ادا کردن، انجام دادن (بن ماضی: گزارد، بن مضارع: گزار) (هم آوا؛ گذاشتن: نهادن)

    بازگردانی: کشته شدن تو باعث سربلندی توست. تو همچون شامگاه و بامداد پاک و زیبایی و خونت مانند سرخی شفق و فلق زیباست.

    پیام:

    ♣♣♣

    ◙ در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می‌توان عزیز بود / از گودال بپرس

    قلمرو زبانی: رفیع: بلند، مرتفع / حضیض: فرود، جای پست در زمین یا پایین کوه / قلمرو ادبی: گودال خون .. مکیده: جانبخشی / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین / هیچ گودالی ... رفیع ...: متناقض نما / تلمیح به « شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ» (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)/ رفیع، حضیض: تناقض / از گودال بپرس: جانبخشی

    بازگردانی: هر چیزی که به تو بازخوانده شود، ارزشمند می‌گردد همانند گودال بی ارزشی که با شهادت تو درآن ارزشمند گردید.

    پیام:

    ♣♣♣

    ◙ شمشیری که بر گلوی تو آمد / هر چیز و همه چیز را در کاینات / به دو پاره کرد: / هر چه در سوی تو حسینی شد / دیگر سو یزیدی... / آه، ای مرگ تو معیار!

    قلمرو زبانی: کاینات: همه هستی / قلمرو ادبی: شمشیری ... آمد: کنایه از گلوی تو را برید و شهید کرد /  حسینی، یزیدی: تضاد / واژه آرایی: هر، چیز / تلمیح به داستان جان باختن امام حسین

    بازگردانی: تو معیار حق و باطلی. هر کس سوی تو باشد، حق است و هر کس سوی دیگر نباشد باطل خواهد گشت.

    پیام:

    ◙ مرگت چنان زندگی را به سخره گرفت / و آن را بی قدر کرد / که مردنی چنان / غبطه بزرگ زندگان شد

    قلمرو زبانی: سخره: مسخره کردن، ریشخند/ بی قدر: بی ارزش (همآوا←غدر: نابکاری، خیانت)/ غبطه: رشک بردن، حال و روز کسی را آرزو داشتن بی آنکه خواهان زوال او باشیم. / قلمرو ادبی: مرگ، زندگی: تضاد / مرگت ... به سخره گرفت: جانبخشی، کنایه

    بازگردانی: مرگ تو ارزشمندتر از زندگانی است؛ ازین رو زندگان به مرگ تو رشک می‌ورزند و دوست دارند همانند تو جان ببازند.

    پیام:

    ◙ خونت / با خون بهایت حقیقت / در یک تراز ایستاد

    قلمرو زبانی: تراز: سطح / قلمرو ادبی: خون: مجاز از جان باختن / خونبها: دیه ، پولی که در ازای خون مقتول به بازماندگان او دهند / خونت ... ایستاد: جانبخشی

    بازگردانی: خون تو عین حقیقت است و هر دو هم ارز اند.

    پیام:

    ◙ و عزمت ضامن دوام جهان شد / -که جهان با دروغ می‌پاشد- / و خون تو امضای «راستی» است.

    قلمرو زبانی: عزم: اراده، قصد (هم آوا؛ عظم) / ضامن: ضمانت کننده، کفیل، به عهده گیرنده غرامت / قلمرو ادبی: اغراق / خون: مجاز از جان باختن / امضا: مجاز از تأیید کننده /

    بازگردانی: اراده تو برای شهید شدن باعث شد جهان از تباهی رهایی یابد؛ زیرا بیشتر کشورداران به دروغ فرمان روایی کرده اند. جان باختن تو راستی را تثبیت کرد و از نابودی رهاند.

    پیام:

    ◙ تو تنهاتر از شجاعت / در گوشه روشن وجدان تاریخ ایستاده‌ای / به پاسداری از حقیقت / و صداقت

    قلمرو زبانی: پاسداری: نگهبانی / صداقت: راستی / قلمرو ادبی: تنهاتر از شجاعت: جانبخشی / گوشه تاریخ: اضافه استعاری / وجدان تاریخ: اضافه استعاری (تاریخ همانند انسان وجدان دارد)

    بازگردانی: تو تنها کسی هستی که به تنهایی در درازنای تاریخ ایستاد و به نگهبانی از حقیقت و راستی پرداخت. دیگر تاریخ سازان همه در راه دروغ و کژی گام نهادند.

    پیام:

    ◙ شیرین ترین لبخند / بر لبان اراده توست

    قلمرو ادبی: شیرین ترین لبخند: حس آمیزی / لبان اراده: اضافه استعاری / لبخند، لب: تناسب

    بازگردانی: عزم و اراده تو استوار و لبریز از شادابی است.

    پیام:

    ◙ چندان تناوری و بلند / که هنگام تماشا / کلاه از سر کودک عقل می‌افتد

    قلمرو زبانی: تناور: تنومند، فربه، قوی جثه / قلمرو زبانی: کودک عقل: اضافه تشبیهی / کلاه از ... می‌افتد: جانبخشی، کنایه از این که عقل توان شناخت تو را ندارد.

    بازگردانی: روح تو به اندازه‌ای بزرگ و بلندبالاست که خرد توان شناخت آن را ندارد.

    پیام: ناتوانی خرد در شناخت امام

    ♣♣♣

    ◙ بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده‌ای / با جامی از فرهنگ / و بشریّت رهگذار را می‌آشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.

    قلمرو زبانی: تالاب: آبگیر، برکه / قلمرو ادبی: گذرگه تاریخ: اضافه تشبیهی / جامی از فرهنگ: استعاره (فرهنگ مانند نوشیدنی است در جام تو)/ تشنه شهادت: اضافه استعاری / تشنه: کنایه از بسیار علاقه مند، خواستار / رهگذار: رهگذر، عبور کننده / تلمیح به حدیث «و بذَل مُهجَتهَ فبک لیِستنقذ عبادک منِ الجَهالة و حَیرة الضَّلالة(او، حسین (ع)، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانیِ گمراهی نجات بخشد.)

    بازگردانی: تو با شهادتت سبب شدی که مردم از نادانی برهند و از فرهنگ و دانش سیراب گردند. کسانی که خواهان شهید شدن اند.

    پیام: شهادت امام حسین سبب فرهنگمند شدن مردم شد.

    گوشواره عرش، مجموعه کامل شعرهای آیینی، سید علی موسوی گرمارودی

    کارگاه متن پژوهی

    قلمرو زبانی

    1- مترادف و متضاد واژه «رفیع» را از متن درس بیابید. – = مرتفع / حضیض

    2- از متن درس، برای نمودار زیر، گروه اسمی مناسب بیابید؛ سپس به کمک آن جاهای خالی را پرکنید.

    گوشه روشن وجدان / غبطه بزرگ زندگانی

    گروه اسمی

    قلمرو ادبی

    1- دو نمونه از کاربرد «تشخیص» در متن درس مشخّص کنید.

    درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو قیام کرده اند / شفق آینه دار نجابتت / در فکر آن گودالم که خون تو را مکیده است

    2- شعر سپید، گونه ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه ها در آن مشخّص نیست.

    شعر «پاسداری از حقیقت» را از این دید بررسی کنید. – این شعر سپید است.

    3- به بیت زیر توجّه کنید.

    «بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد / حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی» (صائب)

    در این بیت، شاعر برای شکل ظاهری و آویزان بودن شاخه ها و برگ های درخت بید، علتّی شاعرانه امّا غیرواقعی آورده است و آن، سرافکندگی بید به سبب بی حاصلی است. وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی امّا ادبی برای موضوعی بیان کند؛ به گونه ای که بتواند خواننده را قانع کند، آرای. «حُسن تعلیل » پدید می‌آید.

    «حسن تعلیل» در لغت، به معنای دلیل و برهان نیکو آوردن است؛ اگرچه این دلیل و برهان، واقعی، علمی یا عقلی نیست امّا مخاطب آن را از علتّ اصلی دلپذیرتر می‌یابد. به نمونه های دیگر توجّه کنید:

    چو سرو از راستی برَزد عَلمَ را / ندید اندر جهان تاراج غم را (نظامی)

    هنگام سپیده دم خروس سحری / دانی ز چه رو همی کند نوحه گری؟

    یعنی که نمودند در آیین. صبح / از عمر شبی گذشت و تو بی خبری (خیاّم)

    در کدام قسمت از متن درس «حُسن تعلیل» به کار رفته است؟ دلیل خود را بنویسید.

    ◙ درختان را دوست می‌دارم / که به احترام تو قیام کرده اند

    قلمرو فکری

    1- با توجّه به متن درس، شاعر چه نوع مرگی را غبطه بزرگ زندگانی می‌داند؟ - مرگی که برای پاسداری از حق و نام باشد.

    2- در متن درس، «عقل » با چه ویژگی هایی وصف شده است؟ چرا؟ - مانند کودکی شمرده شده که توان درک بزرگی امام را ندارد.

    3- هر یک از موارد زیر، با کدام قسمت از شعر «پاسداری از حقیقت » ارتباط معنایی دارد؟

    شَرَفُ المَکانِ باِلمَکینِ. (ارزش هر جای و جایگاهی به کسی است که در آن قرار گرفته است.)

    ◙ در فکر آن گودالم / که خون تو را مکیده است / هیچ گودالی چنین رفیع ندیده بودم / در حضیض هم می‌توان عزیز بود / از گودال بپرس.

    و بذَل مُهجَتهُ فیکَ لیَستنقذَ عبادکَ منَ الجَهالةِ و حَیرَة الضَّلالة.

    (او، حسین، خونش را در راه تو داد تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد.)

    ◙ بر تالابی از خون خویش / در گذرگه تاریخ ایستاده‌ای / با جامی از فرهنگ / و بشریّت رهگذار را می‌آشامانی / -هر کس را که تشنه شهادت است.

    شعر سپید: گونه‌ای از شعر معاصر است که آهنگ دارد؛ امّا وزن عروضی ندارد و جای قافیه‌ها در آن مشخّص نیست.

    وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی امّا ادبی برای موضوعی بیان کند؛ به گونه‌ای که بتواند خواننده را قانع کند، آرایۀ «حُسن تعلیل» پدید می‌آید. مانند:

    بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد / حاصل بی حاصلی نبود به جز شرمندگی   (صائب)

    منبع مطلب : jafarisaeed.blogfa.com

    مدیر محترم سایت jafarisaeed.blogfa.com لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    حسن تعلیل

    حسن تعلیل آوردن دلیلی ادعایی به جای علت اصلی یا ایجاد رابطهٔ علت و معلولیِ تخیّلی بین دو پدیده است. این علت سازی عموماً مبتنی بر تشبیه است و هنر آن زشت یا زیبا نمودن چیزی است. با وجود این حسن تعلیل، واقعی، علمی یا عقلی نیست. مخاطب آن را از علت اصلی دلپذیرتر می‌یابد. بیشترین حسن تعلیل در ادبیات فارسی، در اشعار منوچهری دیده می‌شود. هر چند در آثار رودکی، حافظ، سعدی، سنایی و نظامی نیز نمونه‌های بسیاری از آن وجود دارد.[۱]

    مثال:

    آیا هرگز فکر کرده‌اید که چرا خروس به هنگام سحر می‌خواند؟ کسی پاسخ واقعی این سؤال را نمی‌داند. تنها می‌توان گفت که این از خصلت‌ها و غرایز طبیعی این حیوان است. اما شاعر در مثال اول برای خواندن خروس سحری علّتی خیالی می‌آورد. او می‌گوید که خروس بدان سبب ناله سر می‌دهد که در آیینهٔ صبح حقیقتی را می‌بیند و آن این است که از عمر ما روزی دیگر گذشته و ما هم چنان در بی‌خبری مانده‌ایم. ناله سردادن خروس در غم این بی‌خبری است. این علّت ادعایی که سخت پذیرفتنی می‌نماید و توان اقناع مخاطب را دارد، عامل اصلی موسیقی معنوی موجود دراین بیت است.

    مثال:

    در اینجا حافظ بارش باران بر سبزه زاران را ناشی از گریهٔ ابر بهاری می‌داند که از دست بدعهدی روزگار به ستوه آمده‌است؛ در حالی که در عالم واقع علّت بارش باران برای همگان روشن است.

    مثال:

    شاعر (محمدتقی بهار) علّت ابر پوش بودن قلّهٔ دماوند را برای ندیدن او بیان کرده‌است.

    علت برآمدگی دماوند اینگونه توجیه شده‌است که (دماوند) قلب زمین تصور شده‌است که درد گرفته و از شدت درد، ورم نموده‌است.

    به این نمونه دقت کنید:

    اقبال لاهوری در این دوبیتی، برای پدیدهٔ به گل نشستن نهنگ‌ها دلیلی غیر واقعی و شاعرانه می‌آورد. در واقع برای آنکه خواننده را متوجه کند که در پی آسایش و سکون مطلق نباشد، غیر مستقیم سرنوشت نهنگ‌های به گل نشسته را به عنوان شاهد می‌گیرد و هشدار می‌دهد نهنگ (آدمی) اگر در پی آرامشی به دور از هر گونه هیاهو باشد، دچار رخوت می‌شود و این رخوت، هلاک آدمی (نهنگ) است.

    مثال:

    مثال:

    گل را هم 'رنگ'ست و هم 'بوی'. جلوه گری گل، عاشق را از احوال یار (دوست) باخبر می‌دارد اما اینک نه چنین است چرا که در هنگامهٔ وزیدنِ باد صبا، فرصت عرض اندام ندارد و هیبت و غیرت باد صبا سبب گشته او خاموش بماند و عطر و بوی خود را نپراکند، چراکه 'فرصت'، فرصت باد صبا است.

    مثال:

    در این بیت حافظ علت حل شدن شکر در آب را کم آوردن شکر در برابر شیرینی لب یار می‌داند.[۱]

    مثال:

    در این بیت حافظ دلیل سرخی اشک خود را خجلت اشک از فاش کردن راز شاعر می‌داند.[۱]

    مثال پایانی از صائب:

    در این بیت، شاعر برای شکل ظاهری و آویزان بودن شاخه‌ها و برگ‌های درخت بید، علتی شاعرانه اما غیرواقعی آورده‌است و آن، سرافکندگی بید به سبب بی‌حاصلی است.

    مثال شعری از رودکی:

    من موی خویش را نه از آن می کنم سیاه

    تا باز نو جوان شوم و نو کنم گناه

    چون جامه‌ها به وقت مصیبت سیه کنند

    من موی از مصیبت پیری کنم سیاه

    در اینجا شاعر مثال مشکی پوشیدن افراد موقع مصیبت میگوید در حالی که معمولا افراد به خاطر جوان شدن موی خود را سیاه می کنند

    منابع[ویرایش]

    ۱. آرایه‌های ادبی (قالب‌های شعر، بیان و بدیع)، کتاب سال سوم آموزش متوسطه، شاخه نظری (رشته ادبیات و علوم انسانی)، مؤلف: روح‌الله هادی - لینک کتاب

    منبع مطلب : fa.wikipedia.org

    مدیر محترم سایت fa.wikipedia.org لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    بررسی اشتباهات علمی در کتاب‌های فارسی- اخبار اجتماعی - اخبار تسنیم

    بررسی اشتباهات علمی در کتاب‌های فارسی- اخبار اجتماعی - اخبار تسنیم

    به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری تسنیم، ادبیات فارسی فقط گنجینه ادب نیست، میراث نخبگان و نوابغ یک تمدن چندهزارساله است که در دوره‌ای جز پهنه شعر و ادب، میدانی فراخ برای بروز نبوغشان نمانده بود.

    هامون سبطی مدرس ادبیات فارسی در مقاله زیر به بررسی سه جنبه از کاستی‌های روش‌شناختی و اشتباهات علمی در کتاب‌های فارسی دوره متوسطه دوم پرداخته است.

    عمده آنچه در ادامه می‌آید در این سه سرفصل می‌گنجد:

    ۱ـ نبود خط فکری و الگوریتم آموزشی: آموزه‌ها و تمرین‌های ادبی و زبانی در هر سه کتاب فارسی دوره دوم متوسطه، دچار ناهمگامی و نابه‌جاییند یعنی هیچ ترتیب منطقی و عقلانی برای پیشی و پسیشان نمیتوان یافت.

    ۲- آموزش ندادن مفاهیمِ عمیق و پیچیده درکنارِ توضیح واضحات: مفاهیم عمیقی همچون تفاوت زبان و ادبیات، زمینه‌های ادبیات حماسی، دلایل تحول شعر فارسی در گذر زمان، تفاوت شعر نو و شعر کهن، یا حتی نکاتی چون تفاوت ایهام و ابهام، تفاوت اغراق و خرقِ عادت، تفاوت اجزای جمله با ارکان جمله  در این سه کتاب وانهاده شده یا کشف و تحلیلش برعهده دانش‌آموز و دبیر گذاشته شده است اما درکنارش، نکاتی پیش پا افتاده و ابتدایی آموزش داده شده است.

    ۳- اشتباهات علمی بزرگ متاسفانه این اشتباهات از بی‌دقتی یا شتابزدگی حکایت دارد.

    اما علت این ضعف‌ها هرچه باشد، راهِ برون‌رفت از این وضعیت ناسزاوار  که دامن‌گیر کتاب‌های وزارتی در اغلب درس‌هاست عمل کردن به مصوبه معطل مانده ۸۲۸ شورای عالی آموزش و پرورش و یاری گرفتن از توانمندی‌های بخش غیردولتی در نگارش کتاب‌های درسی ودر طرح‌ریزی راهبردهای آموزشی است.

    آموزش و پرورش ملک مطلق عده‌ای نیست. قانونی که از سال ۸۹ تصویب شده و به امضای رئیس جمهور وقت نیز رسیده است، اگر اجرا شود دیگر شاهد چنین اشتباهاتی در کتاب‌های درسی نخواهیم بود.

    اشتباهات علمی و روش شناختی در کتابهای فارسی نونگاشت وزارت آموزش و پرورش

    فارسی ۱” زبان وادبیات فارسی سال دهم”

    ۱٫ بیت زیر را براساس ترتیب اجزای جمله در زبان فارسی، مرتّبّ کنید. ” تمرین ۲، ص ۱۵، فارسی ۱

    «گشت یکی چشمه ز سنگی جدا / غلغله زن، چهره‌نما، تیز پا» پاسخ گفتن به این تمرین در گرو دو چیز است:

    ۱ـ شناخت اجزای جمله در زبان ادبی فارسی

    ۲ـ دانستن ترتیب عادی اجزای جمله در فارسی معیار

     آموزش مورد نخست، در ص ۵۵ کتاب فارسی ۳ در سال دوازدهم (دو سال بعد) به پایان می‌رسد و مورد دوم، به شکل بسیار ناقص و ابتدایی در صفحه ۸۵ این کتاب آموزش داده می‌شود.

    ۲٫ آمیختن دو یا چند حس، در کلام را «حس‌آمیزی» می‌گویند، مانند «حرفهایم مثل یک تکّّه چمن روشن بود.»

    در این نمونه، سپهری از «روشن بودن حرف » سخن گفته است. «روشن بودن » امری دیدنی و «حرف»، شنیدنی است. شاعر در این مصراع، دو حسّ بینایی و شنوایی را با هم آمیخته است. “تمرین۳ ، ص ۱۵ فارسی ۱”

    حس‌آمیزی مفهومی بسیار وسیعتر و زیباتر دارد، از آنچه در اینجا آمده است. حس‌آمیزی آمیختن یک حس، با پدیده‌ای نامربوط است نه لزوماً آمیختن دو حس با هم همچنانکه ترکیب‌هایی نظیر «بامزه نوشتن»، «خواب لطیف»، «رنگ رفاقت» یا «بوی توطئه» حس‌آمیزی دارند اما تنها یک حس در آنها حضوردارد.

    ۳٫ هر واژه یک معنای اصلی و یک یا چند معنای غیراصلی دارد به معنای اصلی واژه، معنای حقیقی و به معنای غیراصلی آن، معنای مجازی می‌گویند. ” تمرین ۴ ص ۱۵، فارسی ۱”

    تفاوت بسیار است میان معنای غیراصلی “غیرمستقیم” واژه‌ها و کاربرد مجازی واژه‌ها؛ مثلاً در فارسی امروز «پروانه» یک معنای مستقیم دارد “نوعی حشره” و چند معنای غیرمستقیم و غیراصلی. معانی غیرمستقیم تنها در شبکه همنشینی واژه‌ها قابل برداشتند؛ مثلاً در ترکیب “پروانه ساخت”، “پروانه” یعنی “جواز و اجازه” و نکته این جاست که دلالت لفظ “پروانه” بر معنای “جواز و اجازه” کاربرد مجازی آن هم نیست چه رسد به آرایه مجاز.

    ۴٫ به واژه‌هایی که در پایان دو جمله بیایند و از نظر صــامت و مصــوت‌های پایانی، وزن یا هر دوی آنها هماهنگ باشــند، کلمات “مُسجَََّّع” و به آهنگ برخاسته از آنها “سجع” می‌گویند. “تمرین ۴، ص ۵۷ ، فارسی ۱”

    تشخیص هماهنگ بودن دو واژه در “وزن” نیازمند آموزش است. تشخیص وزن کلمه موضوعی نیست که در یک کلمه به آن اشاره کنیم و بگذریم، بلکه به یک تا چند صفحه توضیح نیازدارد.

    ۵ از متن درس برای نمودار زیر دو گروه اسمی مناسب سپس به کمک آن جاهای خالی را پر کنید. “تمرین ۲، ص ۶۶ فارسی ۱”

    از کاستی جمله‌بندی تمرین که بگذریم این نمودار اساساً غلط است. آنچه در پس مضاف‌الیه می‌آید ،«مضاف‌الیهِ مضاف‌الیه» است.

    ۶٫ به بیت زیر توجه کنید. “تمرین ۳، ص ۶۷، فارسی ۱”

    “بید مجنون در تمام عمر، سر بالا نکرد / حاصل بیحاصلی نبود به جز شرمندگی”

    در این بیت، شاعر بر ای شکل ظاهری و آویزان بودن شاخه‌ها و برگ‌های درخت بید، علّتی شاعرانه اما غیرواقعی آورده است و آن سرافکندگی بید به سبب بی‌حاصلی است .

    وقتی شاعر یا نویسنده دلیلی غیرواقعی اما ادبی برای موضوعی بیان کند به گونه‌ای که بتواند خواننده را قانع کند، آرایه “حسن تعلیل” پدید می‌آید.

    حسن تعلیل یکی از زیباترین آریه‌ها در ادبیات فارسی است. آفرینشش نبوغ می‌خواهد و یافتنش هوشمندی. قناعت کردن به یک مثال از این آرایه انصاف نیست اما نارواتر این که همین یک بیت نیز بیشتر به “اسلوب معادله” می‌زند تا “حسن تعلیل” و البته تمییز میان اسلوب معادله و حسن تعلیل نیز نیازمند حدت ذهنی است.

      مفهومی مانند “مجاز” را که اغلب یک رخداد زبانی است بی هیچ التذاذ ادبی، تا حد اشباع در تمرین‌های هر سه کتاب به میان کشیدن و آنگاه از آرایش‌های روحنواز ادبیات به سرعت و سادگی گذرکردن کار آشنایان با ادب فارسی نیست. “از کاستی‌های نگارشی و سجاوندی این بخش از متن کتاب درسی می‌گذریم”.

    ۷٫ به بیت زیر توجه کنید:

    “برکن ز بن این بنا که باید / از ریشه بنای ظلم برکََند”

    در مصراع اول، مقصود شاعر از “بنا‌” مفهوم “ظلم” است یعنی شاعر “ظلم” را به “بنا” تشبیه کرده است سپس به سبب شباهت آن دو به هم مشبه ظلم را حذف کرده و فقط مشبّّه‌به “بنا” را ذکر کرده است تا شباهت را تا مرحله یکی شدن نشان دهد  به این تصویر خیال انگیز ،”استعاره” می‌گویند.

    در استعاره  یک طرف تشبیه “مشبّّه یا مشبّّه‌به” ذکر نمی‌شود. “تمرین ۳، ص ۷۰، فارسی ۱”

    این توضیح برای آرایه مهم و زیبایی چون استعاره ناقص است اتفاقاً در این بیتِ نمونه، هر دو طرف تشبیه ذکر شده است مشبه‌بٌه “ظلم” در مصراع دوم حضور دارد. دانش‌آموز چگونه باید این تناقض میان تعریف و مثال را برای خود توجیه کند؟

    در صفحه ۸۱ کتاب فارسی ۱، “برای” که از رایجترین حروف اضافه است ،حرف ربط وابسته‌ساز شمرده شده است.

    ۹٫در شیوه عادی، اصل بر این است که نهاد همه جمله‌ها در ابتدا و فعل در پایان قرار گیرد. “تمرین ۳، ص ۸۶، فارسی ۱” در این جا، ترتیب عادی اجزای جمله بسیار محافظه کارانه و لرزلرزان بیان شده است و همراه با اشتباه.

    اشتباه نخست اینکه “نهاد” در اغلب جمله‌ها به قرینه شناسه فعل حذف می‌شود، اما نبودن نهاد در ابتدای این جملات، آنها را از حالت عادی خارج نمی‌کند.

    وانگهی، تکلیف جای مفعول، متمم، مسند و سایر اجزای جمله چه می‌شود؟ با این تعریفِ ناقص چگونه انتظار داریم دانش‌آموز به تمرین شماره ۲ قلمرو زبانی در نخستین درس همین کتاب “مورد ۱ این جستار” پاسخ دهد؟

    همچنین با این تعریف ترتیب اجزا در جمله‌هایی مانند “عشقبازانِ چنین مستحق هجرانند” یا “صبا غنچه را خار در دل شکست” باید عادی فرض شود؟ هر دو با نهاد آغاز شده‌اند و به فعل پایان یافته‌اند. “ناگفتن بهتر از نادانسته گفتن است.”

    ۱۰٫ وقتی میگوییم “بهار” به یاد چه چیزهایی می‌افتید؟

    درخت، گل، شکوفه، جوانه، شکفتن و. .. از چیزهایی هستند که به ذهن می‌‌رسند و به صورت یک مجموعه یا شبکه با هم می‌آیند به این گونه شبکه‌ها یا مجموعه‌ها “شبکه معنایی” می‌گویند. “تمرین ۲، ص ۱۰۱، فارسی ۱”

    این مثال از شبکه تداعی واژه‌ها در حد دوره پیش دبستانی است نه سال یازدهم متوسطه دوم.

    ۱۱٫ حماسه در لغت به معنای دلاوری و شجاعت است و در اصطلاح ادبی، شعری است با ویژگی‌های زیر:

    داستانی، قهرمانی، قومی و ملی حوادثی خارق‌العاده بر پایه این توضیح، این درس را با متن روانخوانی “شیرزنان” مقایسه کنید. “تمرین ۴، ص ۱۰۹، فارسی ۱”

    نویسندگان در چند صفحه قبل  “ص ۱۰۱”  ارتباط میان “بهار و گل و شکوفه و جوانه و شکفتن” را آموزش میدهند، اما هنگامی که به مفهوم مهم و مبهم عناصر حماسه می‌رسند، از آموزش تن‌زده و آن را به دانش‌آموز و دبیر می‌سپارند؟ در ص ۱۰۶ کتاب فارسی ۲ و ص ۱۰۶ کتاب فارسی ۳ نیز این کم‌کوشی تکرار شده است.

    به نمونه‌های زیر توجه کنید. “تمرین ۱، ص ۱۳۸، فارسی ۱”

    این نمودار در حد لوحه‌های اول ابتدایی است نه کتاب فارسی سال یازدهم دوره متوسطه دوم.

    ۱۳٫ در زبان فار سی، نشانه‌هایی هست که با آن ها کسی یا چیزی را صدا می‌زنیم، مانند “آی، ای، یا ،ا” به این واژه‌ها نشانه ندا می‌گوییم. اسمی که همراه آنها می‌آید منادا نام دارد مانند “ای خدا!”

    گاهی منادا بدون نشانه به کار می‌رود در این گونه موارد به آهنگ خواندن جمله باید توجه کنیم.

    یک بند بنویسید و در آن سه نشانه ندا به کار ببرید. “تمرین ۲، ص ۱۴۴، فارسی ۱”

    بی اطلاعی از مقدمات زبانشناسی موجب شده است که در کتاب درسی، اصطلاح علمی “آهنگ” به جای اصطلاح علمی “تکیه” به کارگرفته شود. آهنگ مربوط به نوع تلفظ جمله و بالا رفتن یا پایین آمدن بسامد صوت هنگام ادای جمله است. تکیه اما تأکید بر یک هجا، از میان هجاهای یک واژه است. در زنجیره گفتار آنچه نشان می‌دهد اسمی “منادا” است آمدن تکیه بر هجای آغازین آن است. در سایر موارد هجای پایانی اسم‌ها در فارسی تکیه می‌گیرد.

    فرهاد، به میدان درآ “منادا” .  فرهاد به میدان درآمد “نهاد”.

    فارسی ۲  “زبان و ادبیات فارسی سال یازدهم”

    واژه دیگر امروزه غالباً به عنوان صفت مبهم، در جایگاه وابسته پسین به کار می‌رود مانند “بهارِ دیگر، از راه رسید”  در متون کهن، گاه این صفت مبهم در جایگاه وابسته پیشین قرار می‌گرفته است مثال “دیگر روز، برای تفرج به بوستان رفت” تمرین ۲، ص ۱۴، فارسی۲

    آنچه در سطر نخست آمده، نادرست است. امروزه در زبان فارسی “دیگر” غالباً بهعنوان قید به کار می‌رود نه صفت مبهمِ پسین؛ نمونه “دیگر کارمان تمام شده است” ، “دیگر او را ندیدم”،  “دیگر بهار از راه رسیده است”.

    وانگهی با کدام نگاه روش‌شناختی، نخستین گزاره دستوری کتاب درسی باید چنین نکته‌ای باشد؟

    همانطور که پیش از این خوانده‌ایم، هر جمله دو قسمت دارد: نهاد، گزاره.  نمونه “خاله‌ام، مرا نخستین بار از طریق سعدی با شعر شاهکار آشنا کرد”. خاله‌ام “نهاد” و مرا نخستین بار از طریق سعدی با شعر شاهکار آشنا کرد “گذاره” است.

    نهاد، کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره آن خبری می‌دهیم؛ یعنی صاحب خبر است.

    گزاره، خبری است که درباره نهاد داده می‌شود.

    در بند پنجم درس، جمله‌ها را مشخص کنید سپس نهاد و گزاره هر یک را در جدول زیر بنویسید “تمرین ۴، ص ۴۴، فارسی۲”

    آموزش “نهاد و گزاره” در کتاب فارسی سال یازدهم، پس از آن همه تمرین پیچیده با موضوعاتی همچون تعیین ترتیب و نقش اجزای جمله، نوع “را”، جهش ضمیر و … که در کتاب دهم و یازدهم طرح شده است، چه توجیهی دارد؟ پر کردن جای خالی؟  درضمن، مگر فقط جملات خبری نهاد دارند؟ نهاد “صاحب خبر” است! متاسفانه حتی تعریف نهاد هم در کتاب درسی نادرست آمده است.

    ۳٫ سال گذشته خواندیم که در شیوه بلاغی، جای اجزای کلام در جمله، تغییر میکند، اما در متن آموز شی، مطابق با شیوه عادی ونوشتار معیار، نهاد در آغاز جمله و فعل در پایان قرار میگیرد .)تمرین ۲، ص ۵۶، فارسی۲(

    نویسندگان کتاب درسی، باز هم در آموزش ترتیب عادی اجزای جمله )نهاد، مفعول ،متمم، مفعول مجرد، مسند، فعل و …( فقط به آنچه در سال دهم گفته بودند، بسنده کردند .همان توضیح واضحات بدون آموزش نکات کاربردی و سودمند برای گشایش پیچیدگیهای متن.

    ۴٫ توجه: پیوندهایی نظیر “و، اما، ولی، یا ،…” جمله‌های ساده را به هم پیوند می‌دهند.

    اکنون، در بند پایانی درس، جمله‌های مرکب و پیوندهای وابسته‌ساز را مشخص کنید. “تمرین ۳، ص ۶۳، فارسی۲”

    برای آنکه دستور می‌داند، این اشتباه بزرگ در کتاب درسی غیرقابل تحمل است. پیوندهای همپایه‌ساز میان جمله‌های پایه، پیرو یا مستقل می‌آیند. “ساده بودنِ” جمله‌ها هیچ ارتباطی با آمدن یا نیامدن پیوند همپایه‌ساز میان آنها ندارد.

    ۵٫ توجه : همان طور که می‌دانید هر گروه اسمی یک هسته دارد. “تمرین ۳، ص ۷۹، فارسی۲”

    هر گروه اسمی می‌تواند یک، دو یا چند هسته داشته باشد، نویسندگان کتاب درسی با مفهوم اساسی همپایگی، الفت ذهنی ندارند.

    ۶٫ جمله‌های زیر را بخوانید: “تمرین ۳، ص ۱۴۴، فارسی۲”

    الف: “طبیعت، زیبا است”.

    ب: ” طبیعت، زیبا آفریده شده است”.

    واژه “زیبا” را از کدام جمله میتوان حذف کرد؟

    می‌بینید که جمله “الف” پس از حذف واژه “زیبا”  بی‌معنا می‌شود؛ چون “زیبا” مسند جمله و از اجزای اصلی آن است ولی جمله “ب” پس از حذف “زیبا” همچنان کامل است چون “زیبا” در این جمله قید است و حذف آن نقصی در ساختار جمله ایجاد نمی‌کند.

    اکنون، هر یک از واژه‌های زیر را در دو جمله به گونه‌ای به کار ببرید که در جمله نخست، “مسند” و در جمله دیگر “قید” باشد.

    می‌بینیم که “امکان حذف از جمله” به عنوان معیار تشخیص “قید” معرفی شده است که نشانه بی اطلاعی نویسندگان از اصول علم دستور است. حذفِ هر پاره از سخن، می‌تواند باعث اخلال در نظام معنایی سخن شود. آزمون حذف اجزا، معیار معتبری برای بررسی نظام دستوری زبان نیست و از کتاب‌های بازاری و هرز آموز وارد کتاب درسی شده‌است. در نمونه‌های زیر “امروز” قید است ولی به دلیل اهمیت معنایی امکان حذفِ آن از کلام نیست .

    دوستانمان کی از مسافرت برمیگردند؟ به امید خدا، امروز. 

    امروز امتحان برگزار نمی‌شود، چون تعطیل است.

    و در نمونه‌های زیر مسند را میتوان از جمله حذف کرد بدون آنکه کلام معنایش را از دست بدهد.

    شب طولانی بود و غذایی برای خوردن نداشتیم. “طولانی” مسند است.

    اگر شما همراه باشید، قطعاً این کار به سرانجام میرسد. “همراه” مسند است.

    ۷٫ در واژه‌نامه کتاب فارسی۲،  ص ۱۶۲ اشتباهی رخ داده است.

    “سست عناصر” که صفت مرکّب است، جمعِ “سست عنصر” معنا شده است.

    بدیهی است که جمع بودن جزئی از یک واژه مرکّب موجب جمع بسته شدنش نمی‌شود.بر پایه این گفته باید فعل جمله‌ای که نهادش “سست عناصر” است، جمع باشد! مثلاً “سست عناصر، همت این کار را ندارند”.

    و باز هم بر این پایه دانش‌آموز حق دارد صفت‌های مفرد “خوش الحان” یا “کم اولاد”  را جمع به حساب آورد!

    فارسی ۳ “زبان و ادبیات فارسی سال دوازدهم”

    ۱٫ در بیت زیر “نهاد” و “مسند” را مشخص کنید.

    در پیشگاه اهل خرد نیست محترم / هر کس که فکر جامعه را محترم نداشت. “تمرین ۲، ص ۲۸، فارسی۳”

    یافتن مسند در مصراع دوم این بیت، نیازمند دانستن ریزترین نکته‌های دستوری است؛ آنگاه می‌بینیم که نویسندگان در صفحات ۵۴ و ۵۵ این کتاب، تازه به آموزش ابتدائیات مسند پرداخته‌اند.

    ۲٫ در کدام بیت‌ها، یکی از ارکان جمله حذف شده است؟ نوع حذف را مشخص کنید. “تمرین ۳، ص ۲۸، فارسی۳”

    کتاب درسی هیچ تعریفی از ارکان جمله نداشته و ندارد. دانش‌آموز از کجا باید بداند که منظور نویسندگان از “ارکان جمله” کدامیک از “اجزای جمله” است؟

    ورود به مبحث ارکان جمله، نیازمند دید علمی و سواد دستوری است که نویسندگان کتاب با حذف مفهوم “جمله‌های چندجزئی” وارد آن نشده‌اند و دانش‌آموز از آن بی‌اطلاع است.

    ۳٫ همانطور که میدانید گروه اسمی از “هسته” و “وابسته” تشکیل می‌شود. بعضی از وابسته‌ها نیز می‌توانند وابسته‌ای داشته باشند.

    اکنون به معرفی سه نوع از وابسته‌های وابسته می‌پردازیم:

    معمولاً برای شمارش تعداد یا اندازه و وزن موصوف، میان صفت شمارشی و موصوف آن، اسمی می‌آید که وابسته عدد است و “ممیز” نام دارد. “تمرین۳ ، ص ۶۵، فارسی۳”

    اولاً، وجود وابسته در گروه اسمی اختیاری است نه اجباری. در اغلب گروه‌های اسمی «وابسته» به کار نمی‌رود. این اشتباه نشانه الفت نداشتن نویسندگان کتاب درسی با علم دستور است.

    در ادامه نیز، آمده است که “ممیز” وابسته عدد است. این تعریف در حد نوآموزان دستور است. ممیز علاوه بر عدد، میتواند وابسته صفات اشاره، صفات پرسشی و صفات مبهم نیز باشد.

    ۴٫ توجه: ا سم یا هر کلمه‌ای که در حکم اسم “ضمیر صفت جانشین اسم”  با شد، در جایگاه مضاف‌الیهِ مضاف الیه، قرار می‌گیرد. “تمرین۳ ، ص ۶۶، فارسی۳”

    بی‌دقتی شگفتی است این جمله آموزشی منظور نویسندگان کتاب درسی این بوده است:

    علاوه بر اسم، “ضمیر” یا “صفت جانشین اسم” نیز می‌تواند به عنوان مضاف‌الیهِ مضاف‌الیه به کار رود.

    به جمله‌های زیر توجه کنید”تمرین۳ ، ص ۱۰۵، فارسی۳”

    ۱٫او در مراغه رصدخانه‌ای بزرگ ساخت.۲٫از دشمن خود، دوست ساخت. ۳٫آن نامدار، لشکری عظیم ساخت.۴٫استاد موسیقی، آهنگ زیبایی ساخت.۵٫او با ناملایمات زندگی ساخت.

    فعل ” ساخت ” در هر یک از جمله‌های بالا کاربرد خاصی دارد که با دیگری کاملاً متفاوت است؛ پس واژه ” ساخت” در هر یک از کاربردهایش، فعل دیگری است.

    فعل “ساخت” در نمونه‌های ۱، ۲، ۳ و ۴  با اندکی تفاوت در معنا ـ کاربردی کاملاً یکسان دارد؛ در هر چهار مورد فعل “گذرا به مفعول” است و فقط در مورد ۵، کاربرد دستوری متفاوتی دارد، زیرا گذرا به متمم است.

    در واژه نامه کتاب فارسی ۳ ص ۱۶۹  قوت اینگونه معنا شده است: قوت: خوراک،رمق، نیرو !!

    تفاوت تلفظّ و تفاوت معنایی دو واژه «قوت» به معنی خوراک و «قوََُّّت» به معنی رمق و نیرو در کتاب درسی سال دوازدهم از چشم نویسندگان دور مانده است؟

    به امید روزهایی بهتر برای کتاب‌ها و کلاسهای درس.

    انتهای پیام/

    منبع مطلب : apahkam.ir

    مدیر محترم سایت apahkam.ir لطفا اعلامیه بالای سایت را مطالعه کنید.

    جواب کاربران در نظرات پایین سایت

    مهدی : نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    میخواهید جواب یا ادامه مطلب را ببینید ؟
    مهدی 10 ماه قبل
    1

    نمیدونم, کاش دوستان در نظرات جواب رو بفرستن.

    برای ارسال نظر کلیک کنید